p.126
الاتقیاء.
بسم الله کلمةالتقوی و راحة الثکلی و شفاءالمرضی.
بسم الله اصل همهٴ دولتهاست، مایهٴ همهٴ سعادتها است، ختم همهٴ عزتهاست توقیع منشور نیازهاست.
بسم الله برید حضرت انبیاست، کلیدقربت اولیاست، سلوت و سکون اصفیاست.
بسم الله آشنائی را سبب است و روشنائی را مدداست. از قطیعت امانست، و بی قراری را درمانست، نام خداوند جهان و جهانیانست و پادشاه بر همه شاهانست، پیش از هر زمان و پیش از هر نشانست.
خدائی که وجودش را بدایت نه، جودش را نهایت نه، یکی یگانه که او را مثل و مانندی نه، فرد داننده که او را خویش و پیوند نه، صمدی پاینده که دریافت او را بخرد راه نه.
حکیمی که یاد وی، دلها را بستانت.
لطیفی که انس با وی، زندگانی دوستانست، کریمی که مهر وی شادی جاودانست ،شیرین سخن و زیبا صنع و راست پیمانست.
|
مهر تو بمهر خاتم جم ندهم
|
|
وصلت بدم مسیح مریم ندهم
|
|
عشقت بهزار باغ خرم ندهم
|
|
یکدم غم تو بهر دو عالم ندهم.
|
الحاء تدل علی حیوته، والمیم تدل علی مودته، کانه قال جل جلاله : بحیوتی و مودتی لاولیائی لاشیئ احب علی احبائی من لقائی.
بحیوة من، بمهر من و دوستان من، که دوستان را عز دو جهانست امید دیدار من، هر که را امروز در سرای فناانس جان او نامهٴ من، فردا در سرای بقا توتیای چشم او لقاء من.
«
تنزیل الکتاب من الله العزیزالحکیم
» تنزیل او نامهٴ او و نامهٴاو پیغام او و پیغام او نشان مهر او، با دوستان او.
مؤمنان چون نامهٴ دوست خوانند بر بصرشان بصیرت بیفزاید، زنگارغمان از دلشان بزداید، نسیم صبای معرفت از جانب قربت درآید، ریحان حیوة سر از باغ وصال بر کشد، گل افتخار از خار افتقار بر دمد، صبح شادی از مطلع آزادی سر برزند.
آری قدرنامهٴ دوست، دوستان دانند.
عزت آن خطاب، مؤمنان شناسند.
بوبکر شبلی
وقتی ببازار بغداد بگذشت پارهای کاعذ دید که نام دوست بروی رقم بود و در زیر اقدام خلق افتاده.
شبلی
چون حروف نام او بر آن صفت دید، همهٴ اجزآء او حرمت گشت، اضطرابی بر اعضآء وی افتاد، سر فرو کرد و آن