p.138
«
ام حسب الذین اجتر حوا السیئآت ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملواالصالحات سوآء محیاهم و مماتهم
» و هم ایشانرا میگوید که در بیراهی و سر کشی بر پی هواء خویش رفتند و برانبیا و داعیان راه حق، افسوس داشتند که : « فمن یهدیه من بعدالله ».
پس از آن که الله ایشان را بی راه کرد در کل عالم کیست که ایشانرا براه باز آرد و کرا وسیلت گیرند چون راه وسائل برایشان فرو بستند.
ایشانرا امروز درخت نومیدی پیر شده، و اشخاص بیزاری بدر آمده، و از هدم عدل گرد نوایست بر آمده، و فردا منادی عدل بانگ بیزاری در گرفته که : « الیوم ننسیکم کمانسیتم لقآء یومکم هذا و مأو یکم النار »
آری گفتم خاک را بار کشی میباید کرد نه سر کشی.
اگر سلطان گدای بی نوائی را از میان راه بر گیرد و پیش تخت دولت خود بدارد و او را خلعت رفعت پوشاند، گدا را شرط آن بود که خود را فراموش نکند و قدر خود بداند.
همواره آن بینوائی و بی آبی خویش پیش دیدهٴ خویش میدارد.
بسمع
عمر بن عبدالعزیز
رسانیدند که پسر تو انگشتری ساخته و نگینی بهزار درم خریده و در وی بنشانده.
نامه نوشت بوی که ای پسر، شنیدم که انگشتری ساخته و نگینی بهزار درم خریدهای و در وی بنشانده؟
اگر رضآء من میخواهی آن نگین بفروش و از بهاء آن هزار گرسنه را طعام ده و از پارهای سیم، خود را انگشتری ساز و بر آنجا نقش کن که : رحم الله امرأ عرف قدر نفسه.
رحمت خدای بر آن بنده باد که قدر خود بداند و خویشتن بشناسد.
ای جوانمرد هیچ لباس بر قد خاک راست تر و زیباتر از لباس تواضع نیست.
الذی جری فی مجری البول مرتین لیس له ان یتکبر.
کسی که دوبار در ره گذر بول رفته باشد او را نرسد که سر تکبر برافرازد.
تکبر و کبریا و عز و علاء و عظمت و بهاء صفت خداوند ذوالجلال است.
قال
الله
عزوجل : «
وله الکبر یآء فی السموات و الارض و هوالعزیزالحکیم
» او راست برتری و بزرگواری، کامکاری و جباری، بزرگوار در قدر و در کردار، بزرگوار در نام و در گفتار.
در پاکی خود بر تر از پنداشت، در بزرگی خود مهتر از دریافت، در قدر خود بیشتر از حد شناخت.
سبحانه جل جلاله و عظم شأنه و عز کبریاؤه و جلت احدیته و تقدست صمدیته.