Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
45 الجاثية بيست و پنجم 9

p.137

قوله تعالی : ــ « ثم جعلناک علی شریعة من الامر فاتبعها » ای – افردناک بلطائف فاعرفها و سننا لک طرائق فاسلکها و اثبتنالک حقائق فلاتتجاوزها و لاتجنح الی متابعة غیرک « انهم لن یغنوا عنک من الله شیئا » ان ارادالله بک نعمة فلایمنعها احد و ان ارادبک فتنة فلایصرفها احد، فلاتعلق بمخلوق فکرک ولاتتوجه بضمیرک الی شیئ وثق بر بک و توکل علیه.

ای مهتر عالم ، ای سید ولد آدم ، ای خورشید فلک سعادت، ای ماه آسمان سیادت، ای منزل عالم علم، ای درصدف شرف، ای طراز کسوت وجود، ما ترا از جهانیان باز بریدیم، و از پدر و مادر یتیم کردیم، و خویش و پیوند بر تو بیرون آوردیم، تا دل خویش از همه فارغ داری و یکبارگی باطاعت و خدمت ما برداری. از شرایع تراراه دین ساختیم، و از حقائق ترا شمع معرفت افروختیم، تا بتأیید و تمکین ما آنراه روی، و عالمیانرا بآن راه خوانی، « قل هذه سبیلی ادعو الی الله » ای مهتر ، ما شب معراج ترا در قبهٴ قربت بنشاندیم و صدهزار نثار الطاف بر فرق دولت تو افشاندیم و کونین را خاک قدم تو گردانیدیم و هیکل علوی و مرکز سفلی درتحت رایت ولایت تو آوردیم و مقصود آن بود که تا ترا بر بساط شفاعت انبساط دهیم، تا قصهٴ درد عاصیان امت، برما برداری (۱) و عذری از آن، بهرایشان بخواهی که : « لاتؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا » یا محمد اگر تو فردا از ما کونین و عالمیان بخواهی، هنوز خاک قدم خود خواسته باشی، و اگر ما بلطف قدم، خاک آن قدم در کار خادمی از خدم تو کنیم از کمال ما مستبعد نبود.

آن مهتر انبیاء (ص) دردیدهٴ نبوت وی کحل بصیرت کشیده بودند ، دانست که خاک را بارکش باید بود نه سرکش ، که خاک بارکشی راست ، نه سر کشی را ، نه بینی که رب العزة ایشانرا که سر کشیدند و تمرد نمودند چه وعید میدهد و چه بیم مینماید که :


p.138

« ام حسب الذین اجتر حوا السیئآت ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملواالصالحات سوآء محیاهم و مماتهم » و هم ایشانرا میگوید که در بیراهی و سر کشی بر پی هواء خویش رفتند و برانبیا و داعیان راه حق، افسوس داشتند که : « فمن یهدیه من بعدالله ». پس از آن که الله ایشان را بی راه کرد در کل عالم کیست که ایشانرا براه باز آرد و کرا وسیلت گیرند چون راه وسائل برایشان فرو بستند. ایشانرا امروز درخت نومیدی پیر شده، و اشخاص بیزاری بدر آمده، و از هدم عدل گرد نوایست بر آمده، و فردا منادی عدل بانگ بیزاری در گرفته که : « الیوم ننسیکم کمانسیتم لقآء یومکم هذا و مأو یکم النار »

آری گفتم خاک را بار کشی میباید کرد نه سر کشی. اگر سلطان گدای بی نوائی را از میان راه بر گیرد و پیش تخت دولت خود بدارد و او را خلعت رفعت پوشاند، گدا را شرط آن بود که خود را فراموش نکند و قدر خود بداند. همواره آن بینوائی و بی آبی خویش پیش دیدهٴ خویش میدارد.

بسمع عمر بن عبدالعزیز رسانیدند که پسر تو انگشتری ساخته و نگینی بهزار درم خریده و در وی بنشانده. نامه نوشت بوی که ای پسر، شنیدم که انگشتری ساخته و نگینی بهزار درم خریده‌ای و در وی بنشانده؟ اگر رضآء من میخواهی آن نگین بفروش و از بهاء آن هزار گرسنه را طعام ده و از پاره‌ای سیم، خود را انگشتری ساز و بر آنجا نقش کن که : رحم الله امرأ عرف قدر نفسه. رحمت خدای بر آن بنده باد که قدر خود بداند و خویشتن بشناسد.

ای جوانمرد هیچ لباس بر قد خاک راست تر و زیباتر از لباس تواضع نیست. الذی جری فی مجری البول مرتین لیس له ان یتکبر. کسی که دوبار در ره گذر بول رفته باشد او را نرسد که سر تکبر برافرازد. تکبر و کبریا و عز و علاء و عظمت و بهاء صفت خداوند ذوالجلال است.

قال الله عزوجل : « وله الکبر یآء فی السموات و الارض و هوالعزیزالحکیم » او راست برتری و بزرگواری، کامکاری و جباری، بزرگوار در قدر و در کردار، بزرگوار در نام و در گفتار. در پاکی خود بر تر از پنداشت، در بزرگی خود مهتر از دریافت، در قدر خود بیشتر از حد شناخت. سبحانه جل جلاله و عظم شأنه و عز کبریاؤه و جلت احدیته و تقدست صمدیته.


p.137
۱- در نسخهٴ ج : بما برداری