p.521
قتل و قتال منزلی دیگرست ره روانرا و حالتی دیگر است محبانرا، اما تا بشمشیر مجاهدت در راه شریعت كشته نشوی، و بآتش محبت سوخته نگردی، مسلم نیست كه درین باب شروع كنی.
و نگر تا اعتقاد نكنی ــ كه آتش همین چراغست كه تو دانی و بس یا كشتن خود این حالت كه تو شناسی، كه كشتگان حق دیگرانند و كشتگان خلق دیگر، و سوختن بآتش عقوبت دیگر است، و سوختن بآتش محبت دیگر.
چنانك
آن
پیر بزرگوار
گفت: ــ من چه دانستم كه این دود آتش داغ است!
من پنداشتم كه هر جا كه آتشی است چراغ است!
من چه دانستم كه در دوستی كشته را گناهست!
و قاضی خصم را پناهست!
من چه دانستم كه حیرت بوصال تو طریق است!
و ترا او بیش جوید كه در تو غریق است!
شبلی
رحمهالله روزی بصحرا بیرون شد، چهل كس را دید از والهان و عاشقان، كه درد این حدیث ایشانرا فرو گرفته بود، و در آن صحرا همه افتاده هر یكی خشتی در زیر سر نهاده، و جان بچنبر گردن رسیده، رقت جنسیت در سینهٴ وی پدید آمد گفت ــ الهی ازیشان چه میخواهی!
بار درد بر دلشاان نهادی، آتش عشق در خرمن شان زدی، بعاقبت ایشانرا بتیغ غیرت می بكشی؟
خطاب آمد بسر
شبلی
كه ایشانرا بكشم، چون كشته باشم دیتشان بدهم!
شبلی
گفت دیت ایشان چه باشد؟ خطاب آمد كه – من كان قتیل سیف جلالنا فدیته لقیا جمالنا ــ هر كه كشتة تیغ جلال ما باشد دیت او دیدار جمال ما باشد.
|
با لشكر عشق تو مرا پیكارست
|
|
تا كشته شوم كه كشته را مقدار است
|
|
گر كشته دست را دیت دینارست
|
|
مر كشته عشق را دیت دیدار است.
|
«
وقاتلوهم حتی لا تكون فتنة
...» الآیة ... قتال كنید ــ ای مسلمانان در راه دین، كه الله جنگیان و غازیانرا دوست دارد ــ «
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا
»
دوست دارد خدای آن مردان مبارزان خون ریزان، در مقام جهاد و قتال، و در معارك ابطال ایستاده، جان بذل كرده، و تن سبیل، و دل فدا، از بهر اعزازدین و اعلاء كلمهٴ حق، و حفظ بیضهٴ جماعت، و ذب از حریم شرع مقدس، روی بمعاندان دین آورده، و روی عزیز نشانهٴ تیر كرده، و سینهٴ منور بنور اسلام سپر ساخته.