Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.519

قوله تع : « ولا تأكلوا اموالكم بینكم بالباطل » ــ اشارت آیت آنست كه كردگار قدیم و داور حكیم مطلع است بر اسرار بندگان، و عالم بحال ایشان، هر چند كه داور زمین و حاكم مخلوق بظاهر حكم كند، داور آسمان بباطن


p.520

نگرد، و نهانیها داند. نگر تا راستی در باطن بكار داری، و صدق در معاملت پیشه‌گیری و از خداوند نهان دان شرم داری، كه جز حق خود طلب كنی، كه امروز آب رویت نزدیك خلق ببرد، و فردا بتازیانهٴ عتاب ادب كند. و گوید ای بی شرم فرزند آدم! ألم تعلم انی انا الرب الذی اعلم غیب السموات و الارض، و ما انا بغافل عما یعمل الظالمون. بـ داود ع وحی آمد ــ یا داود طهر ثیابك الباطنة، فان الظاهرة لاتنفعك عندی، و انا بكل شیی ــ محیط، یا داود مر بنی اسرائیل الایجمع المال من‌الحرام، فتوذیهم النار و لا ارفع صلوة لا كلةالحرام، اهجر أباك ان اكل‌الحرام، و لا توال اخاك ان اكل الحرام.

« یسئلونك عن ‌الاهلة ...» ــ زیادت و نقصان قمر و افزودن و كاستن آن اشارتست بقبض و بسط عارفان، و هیبت و انس محبان. و قبض و بسط مرخواص را چنانست كه خوف و رجا عوامراست. چندانكه قبض و بسط از خوف و رجا برتر آمد هیبت و انس از قبض و بسط برتر آمد. خوف و رجا عوامراست و قبض و بسط خواص را، هیبت و انس خاص‌الخاص را. اول مقام ظالمان است، دیگر مقام مقتصدان، سدیگر مقام سابقان، و غایب همه انس محبان است. و مرد در حالت انس بغایتی رسد كه اگر در میان آتش شود از آتش خبر ندارد، و حرارت آتش روح انس او را هیچ اثر نكند. چنانك بوحفص حداد رحمه‌الله آهنگر بود و آتشی بغایت تیزی برافروخته و آهن در آن نهاده، چنانك عادت آهنگران باشد. كسی بگذشت و آیتی از قرآن برخواند، شیخ را بآن آیت وقت خوش گشت، و حالت انس بر وی غالب شد دست در كوره برد و آهن گرم بدست بیرون آورد، و همچنان میداشت تا شاگرد در روی نگرست و گفت ــ یا شیخ این چیست كه آهن گرم بر دست نهادهٴ؟ شیخ از سر آن برخاست، و حرفت بگذاشت، گفت چندین بار ما حرفت بگذاشتیم باز دیگر باره بسر آن باز شدیم تا این بار كه حرفت ما را بگذاشت.

« وقاتلوا فی سبیل ‌الله » الآیة ... ــ بزبان عارفان و طریق جوانمردان این


p.521

قتل و قتال منزلی دیگرست ره روانرا و حالتی دیگر است محبانرا، اما تا بشمشیر مجاهدت در راه شریعت كشته نشوی، و بآتش محبت سوخته نگردی، مسلم نیست كه درین باب شروع كنی. و نگر تا اعتقاد نكنی ــ كه آتش همین چراغست كه تو دانی و بس یا كشتن خود این حالت كه تو شناسی، كه كشتگان حق دیگرانند و كشتگان خلق دیگر، و سوختن بآتش عقوبت دیگر است، و سوختن بآتش محبت دیگر. چنانك آن پیر بزرگوار گفت: ــ من چه دانستم كه این دود آتش داغ است! من پنداشتم كه هر جا كه آتشی است چراغ است! من چه دانستم كه در دوستی كشته را گناهست! و قاضی خصم را پناهست! من چه دانستم كه حیرت بوصال تو طریق است! و ترا او بیش جوید كه در تو غریق است! شبلی رحمه‌الله روزی بصحرا بیرون شد، چهل كس را دید از والهان و عاشقان، كه درد این حدیث ایشانرا فرو گرفته بود، و در آن صحرا همه افتاده هر یكی خشتی در زیر سر نهاده، و جان بچنبر گردن رسیده، رقت جنسیت در سینهٴ وی پدید آمد گفت ــ الهی ازیشان چه می‌خواهی! بار درد بر دلشاان نهادی، آتش عشق در خرمن شان زدی، بعاقبت ایشانرا بتیغ غیرت می‌ بكشی؟ خطاب آمد بسر شبلی كه ایشانرا بكشم، چون كشته باشم دیت‌شان بدهم! شبلی گفت دیت ایشان چه باشد؟ خطاب آمد كه – من كان قتیل سیف جلالنا فدیته لقیا جمالنا ــ هر كه كشتة تیغ جلال ما باشد دیت او دیدار جمال ما باشد.

با لشكر عشق تو مرا پیكارست
تا كشته شوم كه كشته را مقدار است
گر كشته دست را دیت دینارست
مر كشته عشق را دیت دیدار است.

« وقاتلوهم حتی لا تكون فتنة ...» الآیة ... قتال كنید ــ ای مسلمانان در راه دین، كه الله جنگیان و غازیانرا دوست دارد ــ « ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا » دوست دارد خدای آن مردان مبارزان خون ریزان، در مقام جهاد و قتال، و در معارك ابطال ایستاده، جان بذل كرده، و تن سبیل، و دل فدا، از بهر اعزازدین و اعلاء كلمهٴ حق، و حفظ بیضهٴ جماعت، و ذب از حریم شرع مقدس، روی بمعاندان دین آورده، و روی عزیز نشانهٴ تیر كرده، و سینهٴ منور بنور اسلام سپر ساخته.


p.522

شراب از خون و جام از كاسهٴ سر
بجای بانگ رود آواز اسبان
بجای دسته گل دستهٴ تیغ
بجای قرطه بر تن درع و خفتان

« وانفقوا فی سبیل الله ... » ــ توانگران مال از كیسه بیرون كنند و درویشان توانگران از دل بیرون كنند. و موحدان جمله خلایق از سر بیرون كنند، و الیه‌الاشارة بقوله عزوجل ــ « قل الله ثم ذرهم ... » كیسه از مال واپردازند، ثواب آن جهانی را دل از توانگران واپردازند دین ربانی را، سر از خلق واپردازند دیدار سبحانی را، توانگران از مال هزینه كنند بزكوة و صدقات تا از دوزخ برهند، عابدان از نفس هزینه كنند بوظائف عبادات تا به بهشت رسند، عارفان از جان و دل هزینه كنند بحقائق شهود تا بوصال حق رسند.

« واحسنوا ان الله یحب المحسنین » ــ مصطفی صم گفت « الاحسان ان تعبدالله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه یراك » ــ احسان آنست كه خدایرا در بیداری و هشیاری پرستی، چنانك گوئی در وی می‌نگری، و خدمت كه كنی چنان كنی كه ویرا می‌بینی. این حدیث اشارت است بملاقات دل با حق، و معارضهٴ سر با غیب، و مشاهدهٴ جان با مولی، و حث كردن بر اخلاص عمل، و كوتاهی امل، و وفا كردن به پذیرفته روز اول، پذیرفتة روز اول چیست؟ شنیدن « ألست بربكم » و گفتن « بلی »! وفاء آن پذیرفته چیست؟ خدمت مولی! كوتاهی امل در چیست؟ در « كانك تراه، » اخلاص عمل در چیست؟ در « فانه یراك »! آن دیده كه او را دید بملاحظه اغیاركی پردازد؟ و آن جان كه با وی صحبت یافت با آب و خاك چند سازد؟ از آنست كه خطاب ارجعی با روح پاك است. كه منزل او در قالب آب و خاك است، خو كرده در آن حضرت مذلت حجاب چند برتابد، والی بر شهر خویش در غربت عمر چون بسر آرد؟ جان در صفت بقاست، و آب و خاك فانی، او كه بحق زنده نه چون زندهٴ این جهانی. از سر حق محقق آگاهست، حق دیدنی است و – كانك تراه ــ در خبر برین گواه است.


p.520
قرآن مجید، بقره ۱۸۹: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ.