Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
46 الاحقاف بيست و ششم 9

p.169

قوله تعالی : « و یوم یعرض الذین کفروا علی النار اذهبتم طیباتکم » ... الایة. لما و صف الله الکافرین بالتمتع بالطیبات فی الدنیا آثر النبی (ص) و اصحابه والصالحون اجتناب اللذات فی الدنیا رجاء ثواب الاخرة.

مفهوم آیت آنستکه هر که طیبات و لذات دنیا بکار دارد از ناز و نعیم آخرت باز ماند، هر که سود خود در تنعم دنیاء فانی جوید، تنعم جاودانی در سرای باقی برخود بزیان آورد.

آن مهتر عالم و سید ولد آدم ، خاتم پیغامبران و مقتدای جهانیان (ص) چون دانست که لذات و شهوات دنیا را حاصل نیست و جوینده و خواهندهٴ آن جز نادانی غافل نیست، از آن اعراض کرد و برقدر قوام اقتصار کرد و فقر و فاقت اختیار کرد.

خبر درست است از عایشه که بعد از وفات پیغامبر میگفت : لم ینم علی – السریر ولم یشبع من خبزالشعیر.

بروایتی دیگر گفت : لقد کان یأتی علینا الشهر لم نوقد فیه نارا و ما هو الا الماء والتمر، غیر انه جزی الله نساء من الانصار خیرا، کن ربما اهدین لنا شیئا من اللبن.

گفت – بودی که ما یکماه در خاندان نبوت آتش نیفر و ختی ما را معلوم جز آب و خرما نبودی، جزان نبود که زنان انصارالله جزاء ایشان بخیر کناد، گاه گاه ما را شربت شیر دادید (۱) . این نه از آن بود که برایشان حرام بود یا نعمت دنیا از ایشان دریغ بود که اهل عالم هرچه یافتند از راحت و نعمت و کرامت بطفیل ایشان یافتند، لکن مصطفی (ص) دانست که منع حظوظ نفس اصل طاعت است و اساس دین و طیبات دنیا حجاب طیبات عقبی است. و او (ص) مقتدای خلق بود، خواست تا خلق بوی اقتدا کنند و بآن راه روند و از اینجا بود که ملک زمین بروی


p.170

عرض کردند و او بندگی اختیار کرد و از ملکی اعراض کرد گفت : اجوع یوما و اشبع یوما، و حال پیغامبران گذشته همین بود که رضاء حق در مخالفت نفس دیدند و در منع حظوظ نفس کوشیدند.

سلیمان پیغامبر (ص) که ملک زمینی ویرا بود و در مطبخ وی هر روز هزاران گاو و گوسپند بکار شدی، با این همه نعمت، پلاس پوشیدی و آردجوین با خاکستر بیامیختی و با میغ آب چشم خمیر کردی و بنان پختی، آن قرص برداشتی و بمسجد رفتی، با درویشی با هم بخوردی، گفتید : مسکین جالس مسکینا، و موسی پیغامبر حال وی چنان کرد که بمدین رسید، سر و پای او برهنه و شکم گرسنه، محتاج قرص جوین، همی گفت :

« رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر » بگوشه‌ای باز شد، سربر خاک نهاد گفت : الهی غریبم و بیمار و درویش، تا از جبار کائنات ندا آمد که : یا موسی کسی که وطن وی من باشم غریب چون بود ؛ کسی که طبیب وی من باشم بیمار کی بود کسی که وکیل وی من باشم درویش چون بود؟ ودر کار عیسی مریم اندیشه کن که لباس وی صوف بود و طعمهٴ وی گیاه بود و شراب وی آب بود، بستروی زمین بود، آتش وی آفتاب بود، چراغ وی مهتاب بود. روزی گفت، خداوندا سگ را و خوک را مأوی است و پسر مریم را مأوی نیست تا از حضرت عزت جواب آمد که : انا مأوی من لا مأوی له، از انبیا در گذری در کار اولیاء اندیشه کن، صحابهٴ رسول که بعد از انبیاء ورسل هیچ کس در حضرت عزت ذوالجلال آن قربت و زلفت نداشت که ایشان داشتند. مهتران حضرت رسالت بودند، اختران آسمان ملت بودند، اعلام اسلام و امان ایمان بودند. ظاهر و باطن ایشان سرمایهٴ شریعت و پیرایهٴ حقیقت بود و حال ایشان در فقر وفاقت چنان بود که خبر درست از بوهریره ، قال : لقد رأیت سبعین من اصحاب الصفة ما منهم رجل علیه ردآء اما از ار واما کساء قدر بطوا فی اعناقهم فمنها ما یبلغ نصف الساقین و منها ما یبلغ الکعبین فیجمعه بیده کراهیة ان تری عورته.

مهینهٴ صحابه بوبکر بود در بیماری مرگ او را شربتی آوردند از آب


p.171

و عسل چون در آن نگرست گریستن عظیم بروی افتاد، چنانک او را غشی رسید، چون با خود آمد پرسیدند که این گریستن و زاری از چه بود. گفت – آنوقت که مصطفی (ص) از دنیا میرفت در خاندان او چندان عسل نبود که در مداوات او بکار شدی و مرا کار تنگ رسید و نزدیک است که بحضرت او رسم و در کدخدای من عسل است من بار خجلت این مخالفت چون کشم بعد از آنکه خود دیده‌ام که مصطفی (ص) در آن بیماری کسی را مهجور میکرد و از بر خود میراند و من کسی را نمیدیدم و گفتم یا رسول الله کرا دفع کنی. گفت : دنیا بصورتی پیش من آمده و خود را عرضه میکند و از من خود را جواری میطلبد و من در وی نمینگرم، که حق جل جلاله تا دنیا آفرید در او ننگرست، مقتا و بغضا لها اکنون که محروم باز گشت گفت من صبر کنم تا تو از میان امت بیرون شوی و من بر دلهای ایشان حمله ببرم و همه را بخود مشغول کنم و از متابعت تو باز گردانم. اکنون منکه بوبکر م میترسم که اگر من از ایشان باشم که دنیا قبول خود بریشان تحقق کند، این گریستن وزاری من از آنست.

و فی الخبر عن البراء بن عازب قال – قال رسول الله (ص) : من قضی نهمته فی الدنیا حیل بینه و بین شهوته فی الاخرة و من مدعینه الی زینة المترفین کان مهینا فی ملکوت السموات و من صبر علی الفوت الشدید اسکنه الله الفردوس حیث شاء.

پیر طریقت گفت : هر که شعله‌ای از نور صدق بروتافت، ثقل دنیا نتوانکشید و زینت و تنعم دنیا نتواند دید و هر که از تفرقهٴ رسم و عادت خلاص یافت و نسیم حقیقت افراط بر فطرة او وزید، ناز بهشت نتواند کشید.

بوسلیمان دارانی گفت، خدایرا دوستانی‌اند که جمال و نعیم بهشت ایشانرا صید نکند و از خدا باز ندارد دنیاء خسیس کی تواند که ایشانرا صید کند و از خدا باز دارد.

« فاصبر کماصبر او لواالعزم من الرسل » رسول خدا (ص) . از پس طعنها و ناسزاها که از کافران می شنید و رنجها که از ایشان میکشید ضجر گشت و از سر آن ضجرت بدل خود میخواست که ایشانرا عقوبتی رسیدی و عذابی چشیدندی. رب العالمین


p.172

این آیت فرستاد که : فاصبر ولا تستعجل صبر کن یا محمد براذی و طعن مشرکان و مشتاب بعذاب و عقوبت ایشان. اقتدا کن به برادران خویش پیغامبران گذشته، ایشان که بر رنجها و مکروههای قوم خویش صبر کردند، چون دانستند که آن همه حکم ماست بر آن شکوی و ضجرت ننمودند. تو همان کن یا محمد که ایشان کردند، « فبهدیهم اقتده » نمی دانی که نامی از نامهای من صبوراست. صبور اوست که بعقوبت نشتابد. یمهل و لایهمل مهلت دهد، اما مهمل فرو نگذارد.

بندهٴ مؤمن چون اعتقاد کرد که حق جل جلاله صبور است باید که صبر معتصم و متمسک خود سازد تا ایمان وی بیفزاید. مصطفی گفت : الصبر نصف الایمان والیقین، الایمان کله. صبر یک نیمهٴ ایمانست و یقین همهٴ ایمان. مقام صبر مقام عابدان است و مقام یقین مقام عارفان. مصطفی (ص) ابن عباس را گفت : ان استطعت ان تعمل لله فی الرضا والیقین فافعل و الاففی الصبر علی ماتکره خیر کثیر. اول او را بر یقین خواند که مقام مهین است و همگی ایمان است. پس گفت اگر طاقت نداری و بدین مقام نرسی قدم برمقام صابران ثابت دارد که در صبر خیرهاء فراوانست. « انما یوفی – الصابرون اجر هم بغیر حساب ».

بزرگی را پرسیدند که معنی صبر چیست. گفت تجرع البلوی من غیر دعوی زهر بلا چشیدن و آنگه از دعوی دم در کشیدن. الصبر اسرار المحنة و اظهارالمنة، و صبر نهان داشتن محنت است و آشکارا کردن نعمت.

پیر طریقت گفت : الهی دوستان تو سران و سرهنگان‌اند بی گنج و خواسته، توانگران‌اند بنام درویشان‌اند و توانگران جهان خود ایشانند. دردها دارند و از گفتن آن بی زبانند.

ای بسا در حقهٴ جان غیورانت که هست

نعره‌های سر بمهر از درد بی فریاد تو
حسن را بنیادی افکندی چنان محکم که نیست

جز « و یبقی وجه ربک » نقش بر بنیاد تو.


p.169
۱- در نسخه ج : دادندی