Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
47 محمّد بيست و ششم 9

p.184

« بسم الله الرحمن الرحیم » بنام خداوندی قادر و قاهر و دیان، واحد و وحید در نام و درنشان، یکی یگانهٴ یکتا از ازل تا جاودان، رحمن است دارندهٴ جهان و پرورانندهٴ جهانیان، دوستان و دشمنان. رحیم است بمؤمنان و نوازندهٴ ایشان در دو جهان، بنگاشت از کل صورت انسان و بر گزید او را بر همهٴ آفریدگان.


p.185

همه را هست کرد در این سرای بلا و امتحان. پس بحکمت اختلاف او کند(۱) میان ایشان، یکی گریان، یکی خندان، یکی شادان یکی باغم و احزان، یکی نواختهٴ فضل، آراستهٴ معرفت و ایمان، یکی خستهٴ عدل آلودهٴ کفر و طغیان، فردا برستاخیز همه را جمع کند. آدمیان و پریان همه را جزا دهد بکردار ایشان، مؤمنانرا احسان و رضوان و غفران، کافرانرا انکال و اغلال، زقوم و قطران. رب العالمین در ابتداء این سورة هر دو گروه را یاد کرد و مآل و مرجع ایشان پیدا کرد، فرمود :

« الذین کفر و اوصدّ و اعن سبیل الله اضل اعمالهم . والذین آمنو او عملواالصالحات و آمنوا بما نزل علی محمد و هوالحق من ربهم کفّر عنهم سیئآتهم و اصلح بالهم » فردا برستاخیز هر که سر از خاک حسرت برآرد چنان بر آرد که بخاک فرو شده. المؤمن علی ایمانه و المنافق علی نفاقه، یکی را میارند با هزاران کرامت و انواع لطافت. طیلسان سعادت بر کتف مفاخرت افکنده و ایمان و معرفت و اخلاص گرد بر گرد مرکب او درآمده و دست درفتراک دولت او زده و این منشور اقبال درپیش او داشته که : « سیهدیهم و یصلح بالهم و یدخلهم الجنة عرّفها لهم ». یکی را در ضحضاح ظلمت نفس خود بمانده کفران و طغیان و عصیان گرد او درآمده و در عرصات سیاست این ندا برو زده که :

« و الذین کفروا فتعسالهم واضل اعمالهم » بندهٴ مؤمن اگر او را خود این شرف بودی و این کرامت که رب العزة میفرماید : « ذلک بان الله مولی الذین آمنوا وان الکافرین لامولی لهم ». او را شرف تمام بودی که میفرماید جل جلاله من یار مؤمنانم و کافرانرا نه. من دوست مؤمنانم و کافرانرا نه. دوست کافران طاغوت است که در دنیا او را پرستیدند و دوست داشتند چنانک فرمود :

« و الذین کفر و اولیاؤ هم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات » نتیجهٴ دوستی و پرستش طاغوت آنست که در دنیا ایشانرا از نور معرفت باظلمت کفر برد تا در عقبی از روشنائی بهشت با تاریکی دوزخ افتادند. کافرانرا چنین فرمود که « اولیاؤ هم الطاغوت ». و مؤمنانرا فرمود : « نحن اولیاؤ کم فی الحیوة الدنیا و فی الاخرة »


p.186

ای مؤمن موحد، ای درویش دل ریش، ای رنج و بلاء دنیا بسی کشیده، ای در بی کامی و بی نوائی روز بسر آورده و اندوه شادی دین اسلام در برگرفته، باش تا فردا که رستاخیز بپای شود و سیاست و عظمت جباری بر خلق ظاهر گردد و این قوالب و اشباح و این اجزاء و اعضاء متفرق و این تنهاء خراب شده و صورتهای از هم جدا گشته و این اشخاص ریزیده و ذره درعالم پراکنده شده همه را در عرصات قیامت جمع کند.

در آن موقف هیبت و در آن صفصف قهر بدارد و جبّار وار بخودی خود خطاب فرماید نامهای خود را بشنواند فرماید : اناالله، اناالرحمن، اناالملک، اناالقدّوس، اناالسلام، اناالمؤمن، اناالمهیمن، اناالعزیز، اناالجبار، اناالمتکبر، اناالذی ابدأت السماء ولم تک شیئاً، اناالذی اعیدها، این الملوک و الجبابرة.

ای جوانمرد، امروز این نامها از خلق میشنوی در سرای فانی، فردا از حق بشنوی در سرای باقی. امروز از مخلوق میشنوی در سرای خاکی، فردا از خالق لم یزل بشنوی در سرای پاکی. میفرماید : الله منم، رحمن منم، ملک منم، قهر کننده منم، سلام منم، سلامت دهنده منم، مؤمن و مهیمن منم، دانندهٴ راز خلق منم، عزیز و بی نیاز از خلق منم، جبار و کامران منم، داد مظلوم از ظالم ستاننده منم، متکبر با کبریا منم. خلق این نامها از حق جل جلاله بی واسطه شنوند، آنگه خطاب کند که دنیا من آفریدم، نیست بود من هست کردم، باز من آنرا نیست کردم. خلق میآفریدم و از آفرینش ایشان در مملکت ما زیادتی نه و از نابودن ایشان مارا نقصانی نه. امروز آنروز است که مؤمنانرا بفضل خود بیامرزم و کافرانرا بعدل خود قهر کنم. نصیب دوستان از ما امروز لطف است و فضل و نصیب دشمنان از ما عدلست و قهر. مؤمنان و موحّدان مخلصان و معتقدان را حور و قصوراست و شراب طهور، از ملک غفور در آن سرای سرور که صفتش اینست : « فیها انهارمن مآء غیر آسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهار من خمرلذّة للشاربین و انهار من عسل مصفی ». و دشمنان و بیگانگانرا ماتم بیگانگی و مصیبت جدائی و فضیحت و رسوائی، ملک با ایشان بخشم و ایشان در عذاب، نه رستن را امید و نه خواندن را


p.187

جواب، با آن عیش ناخوش، جاوید در آتش، چنانک رب العزه فرمود : « کمن هو خالد فی النار و سقوا مآء حمیماً فقّطع امعآء هم ».


p.185
۱- نسخهٴ ج : افکند .