Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
47 محمّد بيست و ششم 9

p.198

قوله تعالی : « فاعلم انه لااله الاالله » بدان که این کلمهٴ توحید مایهٴ دین است و اسلام را رکن مهین است. حصار امانست و شعار اهل ایمان است و مفتاح جنانست.. بی گفتار این کلمه نه اسلامست نه سلامست. بی پذیرفتن این کلمه، نه ایمانست نه امانست. تا بزبان نگوئی در دنیا سلامت نیست، تا بدل نپذیری در عقبی کرامت نیست، هر که در حمایت این کلمهٴ بزرگوار آمد درسراپردهٴ امان خدای جبار آمد. مردی که هفتاد سال در کفر و شرک بوده و دروهدهٴ ضلالت و غوایت افتاده و در تعذیب خذلان و هجران مانده، چون روی بقبول دین اسلام آرد و این کلمات بزبان بگوید و بدل بپذیرد آن شرک و کفروی همه نیست گرداند و در تاوش برق این کلمات در صدر توحید بر بساط امن بنشیند. پس آنکس که بیگانه است


p.199

و میخواهد که در سرای آشنائی آید، مفتاح وی این کلمات است و آن آشنا که در حظیرهٴ اسلامست و خواهد که از کورهٴ صورت در گذرد و بمناهج معانی رسد ابتداء وی گفتار این کلمات است و آنکس که خواهد از حجرهٴ رسم و نهاد خود هجرت کند بدرقهٴ راه وی حقایق این کلمات است.

معانی اوراق آدم و صحف شیث و ابراهیم و توریة موسی و انجیل عیسی و زبور داود و فرقان محمد (ص) ، آن جمله در ضمن این حروف و کلماتست. آدم صفی که بدیع قدرت وصنیع فطرت و نسیج ارادت بود، در نخستین منزل وجود در صدر دولت بر تخت بخت نشست و مسجود مقربان گشت. از بهر آنکه ترنم حال پاک وی در طنین انس این کلمات بود.

ادریس که از وهدهٴ ظلمت خاک، بسرای پاک توانست شد، معتصم وی این کلمات بود. نوح شکور که در سفینهٴ نجات سلامت و کرامت یافت، بعصمت و حشمت این کلمات بود. خلیل که آتش گاه دشمن بروی بوستان انس و روضهٴ قدس گشت، از روح نسیم و فوح شمیم این کلمات بود. موسی کلیم که از زحمت و ظلمت مجاورت فرعون برست و راه مکالمت و مناجات حق بروی روشن گشت از تاوش برق این کلمات بود.

مهتر عالم و سید ولدآدم خاتم پیغامبران و مقتدای جهانیان ، تا بود در مطاف الطاف این کلمات بود و در نور بهجت این کلمات بود و عزت خطاب این کلمات بود. تا رب العزة باوی این بفرمود : « فاعلم انه لااله الاالله »، فرمان آمد که یا محمد کتاب الهی براست تو، تیغ سیاست بچپ تو، برق کلمهٴ توحید شمع راه تو، محو و اثبات بدولت و صولت تو، دولت با کتاب و صولت با تیغ. کتاب از بهر اثبات و تیغ از بهر محو. یا محمد ما حکم چنان کردیم که هر که بر تو تمرد نماید و روح خود را بروح این کلمهٴ « لااله الاالله » معطر نکند، بریق شعاع تیغ قهر شرع تو دمار از آشیان صورت وی بر آرد و هر که در حمایت ولایت قبول این کلمهٴ شهادت آید همین تیغ پاسبان حریم وی باشد. اینست که مصطفی (ص) فرمود : «امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لااله الاالله فاذا قالوها عصموامنی دماء هم و اموالهم الا


p.200

بحقها و حسابهم علی الله عزوجل » گفت : مرا فرموده‌اند که در صف جهاد با کفار، قتال همی آرم تا آنکه بگویند : لااله الاالله محمد رسول الله . چون صیغت این کلمات بر زبان ایشان رفت ارواح و اشباح ایشان و اموال ایشان در حمایت و عصمت این کلمات شد. نتوانیم که بجان ایشان قصد کنیم و نشاید که مال ایشان غصب نمائیم، مگر بحقی واجب و سببی لازم که شرع آنرا واجب و لازم کرد و حساب ایشان اندر آن جهان با خداوند بود عزوجل و صحت عقیدت ایشان آنجا ظاهر گردد. ای جوانمرد، نجات از تیغ ظاهر بتیغ ظاهرست و نجات از عقوبت باطن بعقیدت باطن است. چون بزبان ظاهر گفتی – لااله الاالله، تیغ این سرای از گردنت برخاست و چون بدل پذیرفتی – لااله الاالله، عقوبت آن سرای از تنت برخاست. زبان مؤمن پاسبان دلست. بذکر تسبیح و تهلیل پاسبانی دل کند. هر گه که دل بصفت اخلاص و پیرایهٴ صدق آراسته بود، پاسبان برجای خود بود. اما دلی که در او اخلاص و صدق نباشد، خراب بود و در خانهٴ خراب پاسبان نشاندن محال بود. چون سلطان اخلاص در صمیم دل موحد وطن گرفت. همهٴ راهها بقهر عز خود فرو بندد. عبرت بدیده فرستد، تا پرده داری کند. حکمت بگوش فرستد تا جاسوسی کند. شهادت بزبان فرستد تا پاسبانی کند. ولایت جوارح سلطان‌وار فرو گیرد. نسیم روح او روح را معطر همی دارد و صولت نقمت او تزویر و سحر شیطانرا معطل همی دارد. والله ولی التوفیق.

« فاعلم انه لااله الاالله » کان له (ص) علم الیقین فأمر بعین الیقین و کان له عین الیقین فأمر بحق الیقین.

مصطفی (ص) را علم الیقین بود، باین خطاب او را از علم الیقین باعین الیقین خواندند و آنگه از عین الیقین او را بحق الیقین بردند. شعر

مازلت انزل من و دادک منزلا
یتحیر الالباب عند نزوله

علم الیقین استدلالی است، عین الیقین استدراکی، حق الیقین حقیقی است. علم القین مطالعت است، عین الیقین مکاشفت است، حق الیقین مشاهدت است. علم الیقین از سماع بود، عین الیقین از الهام روید، حق الیقین از عیان خیزد. علم الیقین سبب


p.201

بشناختن است، عین الیقین از سبب باز رستن است، حق الیقین از انتظار و تمییز آزاد گشتن است. کسی که خواهد تا از علم الیقین بعین الیقین رسد او را سه چیز بکار باید : استعمال علم و تعظیم امر و اتباع سنت. چون خواهد که از عین الیقین بحق الیقین رسد، ترک تدبیر باید و لزوم رضا و حرمت در خلوت و خجل از خدمت. پس چون بحق الیقین رسد آنست که پیر طریقت گفت : باران که بدریا رسید برسید. در خود برسید آنکس که بمولی رسید. اگر کسی گوید ابراهیم خلیل را گفتندی : اسلم جواب داد که : اسلمت. مصطفی حبیب را گفتند : فا علم، نگفت که : علمت. جواب آنست که خلیل رونده بود در راه « انی ذاهب الی ربی »، دروادی تفرقت مانده لاجرم جوابش خود بایست داد و حبیب ربودهٴ حق بود در نقطهٴ جمع ، نواختهٴ اسری بعبده، حق او را بخود باز نگذاشت از بهروی جواب داد که ــ « آمن ال رسول » والایمان هوالعلم، و اخبار الحق سبحانه عنه انه آمن و علم، اتم من اخباره بنفسه انی علمت.

قوله : « و استغفر لذنبک »، ای – اذا علمت انک علمت « فاستغفر لذنبک » هذا فان الحق علی جلال قدره لایعلمه غیره یا محمد چون در خود بدانی که ما را دانستی، از این دانش توبه بیار و استغفاری بکن که جلال قدر ما جز جمال عز ما نداند.

ولو جهها من و جهها قمر
ولعینها من عینها کحل
ترا که داند، ترا تودانی تو
ترا نداند کس، تو را تودانی بس

« والله الغنی و انتم الفقرآء » والله الغنی عن طاعتکم و انتم الفقراء، الی رحمته، الله غنی است، او را بکس نیاز نیست. واحد است، او را شریک و انبار نیست. جبار است، کس را در وصال او رنگ نیست. مالک الملک است، هرچه کند کس را زهرهٴ اعتراض و روی جنگ نیست. اگر اعمال صدیقان زمین و طاعات قدیسان آسمان جمع کنند در میزان جلال ذوالجلال پر پشه‌ای نسنجد.

نگر تا باین عمل شوریدهٴ خود ننگری و درین عقل مختصر خود بدیدهٴ اعجاب نظر نکنی و او را که جویی بفضل او جویی نه بعقل و عمل خود.

« ولولافضل الله علیکم و رحمته مازکی منکم من احد ابدا » ای جوانمرد


p.202

عزت صفت اوست و غنی نعت او. علم و فهم و عقل کجا زهرهٴ آن دارد که پیش عزت او باز شود. فضل صفت اوست و عزت صفت او و پیش صفت او که باز شود هم صفت او باز شود. هر که در پناه عقل رفت صفت عزت پیش آمد و او را نومید باز گردانید و هر که در پناه فضل او رفت بردابرد او با علی علیین رسید.

هر که تکیه بر اعمال خویش کرد، او را بخود باز گذاشتند و هر که در فضل و رحمت او آویخت او را بجنات نعیم بر گذاشتند و بمقعد صدق رسانیدند « عند ملیک مقتدر ». قال النبی (ص) : مامنکم من احد ینجیه عمله، قالوا ولاانت یا رسول الله ، قال : ولا اناالا ان یتغمدنی الله برحمته.


_