Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
50 ق بيست و ششم 9

p.280

قوله تعالی : « بسم‌‌الله الرحمن الرحیم ». بدان که عناصر عالم چهار است : باد و آتش و آب و خاک. و این چهار عنصر، وجود که یافتند دربدو آفرینش ازین چهار کلمت یافتند : « بسم‌‌الله الرحمن الرحیم » نسیمی و شمیمی بود از عالم جلال و جمال این کلمات که بوزید، تا این چهار عنصر در عالم پیدا آمد. آنگه در دور اول تا عهد آخر این چهار عنصر قوت طبیعت داشتند و عالم از ترکیب اجزاء ایشان منتظم همی بود بر وفق تقدیر الهی. و در هر عهدی این چهار عنصر قوتی زیادت نمودندی. در عهد نوح قوت آب بود و طغیان آن. لقوله تعالی : « انا لما طغی الماء ». و در عهد هود قوت باد صرصر بود لقوله ــ « بریح صرصر عاتیة ». و در عهد موسی زمینی خاکی قوتی زیادتی نمود تا انتقام خویش بالتقام قارون ظاهر کرد که « فخسفنا به وبداره الارض ». و درعهد یونس شرارت آتش در هواء قدرت فروغ گرفت. همچنین در هر عهدی هرباد که بوزیدی و هرموجی که از دریابخاستی یا کشتی غرق کردی یاشهری خراب کردی و هربرقی که بجستی ولایتی بسوختی و همیشه زمین را زلزله همی بودی وخسف و مسخ ظاهر همی گشتی تاعهد این مهتر عالم سید ولد آدم (ص) که عهد فترت نبوت بسر آمد و صبح روز


p.281

فطرت دین اسلام برآمد. زمین نور گرفت و آسمان سرور یافت و رخسار ستارگان بیفروخت و جبرئیل اندر هواء عالم آواز داد که ــ « بسم‌‌الله الرحمن الرحیم » آواز وی اندر اجزاء عالم سرایت کرد تاهر ذره‌ای از ذرائر عالم در عشق سماع این کلمات زبانی یافت و از وی طنینی و ضجیجی شنیدند. قالت عایشه : لمانزلت « بسم‌‌الله الرحمن الرحیم » ضجت الجبال حتی سمع اهل مکة دویها فقالوا ــ سحر محمد الجبال وقال ابن عباس : لما نزلت « بسم‌‌الله الرحمن الرحیم » سکنت الریاح و ماجت البحور واصغت البهائم بآذانها و رمیت الشیاطین من السماء و حلف رب العزة لایسمی اسمه علی شئ الا بارک علیه. و آنگه هر کلمتی از این کلمات تسمیة یکی را از آن عناصر جمالی و کمالی داد. از کلمهٴ « بسم » بندی بر باد نهادند. و از هیبت نام « الله » داغی بر زبان آتش نهادند. و از رحمت « رحمن » شمتی بر آب زدند. و از رأفت « رحیم » نسیمی بخاک رسانیدند. باد شرت بگذاشت. آتش شرر فرونشاند. آب ازطغیان توبت کرد. خاک زلزله بگذاشت و باستقامت درآمد. این همه بآنست که عهد عدل گذشت و عهد فضل آمد، عهد خسف و مسخ گذشت وعهد رأفت و رحمت آمد « وما ارسلناک الا رحمة للعالمین ». نسبت این امت که قدم بر بساط شرع احمد مرسل دارند چون اضافت کنی بامت پیشینیان، اضافت آدمی بود بحیوان، از آنکه درعهد اول صورت ایشان مسخ پذیر بود و سورت ایشان نسخ پذیر بود و عقد ایشان فسخ پذیر بود، از آنکه بنهایت کمال نرسیده بودند. باز چون عهد مهتر عالم آمد، فیض تنزیل الهی روایح خویش باسماع ذریت آدم رسانیدند. ندا درآمد که ای سید ، همهٴ شرعها را نسخ و شرع ترا نسخ نه. همهٴ عقد ها را فسخ نه. همهٴ امتان را مسخ و امت ترا مسخ نه.

قوله تعالی : « ق » قال ابن عطاء اقسم الله عز و جل بقوة قلب حبیبه محمد (ص) حیث حمل الخطاب ولم یؤثر ذلک فیه لعلو حاله.

کسی که دوستی عزیز دارد در همهٴ احوال رضاء وی جوید، پیوسته در او مینگرد، رازش باوی بود، سوگندانش بجان و سروی بود. حدیث وی بسیار گوید درحضر و سفر در خواب و در بیداری او را نگه دارد و هرچه کند ازاو نیکو دارد


p.282

و در هیچ جای ، حدیث و سلام از وی بازنگیرد. پس خداوند کریم ملک رحیم جل جلاله حقایق این معانی مرآن حبیب خویش را خاتم پیغامبران (ص) ارزانی داشت ، تاعالمیان بدانند که بر درگاه عزت هیچکس را آن منزلت و مرتبت و منقبت نیست که آن مهتر ر است. کائنات و موجودات همه از بهر اوست مهر همه مهر اوست. « ما خلقکم و لا بعثکم الا کنفس واحدة » قیل معناه لنفس واحدة و مراد از این نفس ذات مصطفی (ص) است، در همه احوال رضای وی جست چنانک فرمود : « و من آناءاللیل فسبح و اطراف النهارلعلک ترضی ». درقبله رضاء وی جست : « فلنولینک قبلة ترضیها ». درشفاعت امت رضای وی جست : « ولسوف یعطیک ربک فترضی ». بحیوة وی قسم یاد کرد که : « لعمرک ». بقوت دل وی قسم یاد کرد که : « ق والقرآن المجید » بصفاء مودت وی قسم یاد کرد که : « ص والقرآن ذی الذکر » بقدمگاه وی قسم یاد کرد که : « لا اقسم بهذاالبلد ». بروی و موی وی قسم یاد کرد که : « والضحی واللیل اذا سجی ». هرگز اورا از نظر خود محجوب نکرد : « فانک باعیننا الذی یریک حین تقوم ». در خواب و بیداری عصمت بروی داشت که : « والله یعصمک من الناس » جمله احول او را کفایت کرد : « الیس الله بکاف عبده » درهرجای و در هر حال وحی بدو پیوسته داشت. در خواب بود که وحی آمد : « یا ایهاالمدثر » « یا ایهاالمزمل ». برناقه بود که وحی آمد : « الیوم اکملت لکم دینکم ». در راه غزا بود که وحی آمد : « یاایهاالناس اتقوا ربکم ان زلزلةالساعة شئ عظیم ». از مکه بیرون آمده بود بجحفه که وحی آمد : « ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد » در غار بود که رب العزة او را جلوه کرد : « ثانی اثنین اذهما فی الغار ». دراندوه بود که وحی آمد : « ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون ». درشادی بود که وحی آمد : « انا فتحنا لک فتحا مبینا ». شب معراج در بیت المقدس بود که وحی آمد : « وسل من ارسلنا ». درحضرت قاب قوسین بود که بی واسطه بربساط ناز راز شنید که : « فاوحی الی عبده مااوحی ».

عشق آمد و جان و دل فرا جانان داد

معشوق ز جان خویش ما را جان داد

p.283

ز آنگونه شرابها که او پنهان داد

یکذره بصد هزار جان نتوان داد

جوانمردان طریقت و ارباب معرفت سری دیگر گفته‌اند در معنی « ق » گفتند : آن کوه قاف که گرد عالم در کشیده نمود ، کاری است از آن قاف که گرد دلهای دوستان در کشیده ، پس هر که دراین دنیا خواهد که از آن کوه قاف در گذرد قدم وی فرو گیرند، گویند – وراء (۱) این قاف راه نیست و بروی گذرنیست. همچنین کسی که در ولایت دل و صحرای سینه قدم زند چون خواهد که یک قدم از صفات دل و عالم سینه بیرون نهد قدم وی در مقام دل فرو گیرند، گویند – کجا میشوی ما خود همین جای باتوئیم : انا عندالمنکسرة قلوبهم من اجلی.

پیرطریقت گفت : الهی گردارم چون که بوی نمی بویم ورندارم من این حسرت با ۲ که گویم. الهی او که یک نظر دید عقل او پاک برمید، پس او که دائم بدیدهٴ دل ترا دید چون بیارمید. عجب کاریست کار او که مینگرد درو و میجوید او را هم از او. او جل جلاله باجویندهٴ خود همراه است. پس این جستن او را چه بکار است. اینست که رب العالمین فرمود : « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » این آیت اشارت است فراقرب حق جل جلاله مر بنده را. اما قرب بنده مر حق را آنست که فرمود : « و اسجد و اقترب » و مصطفی گفت مخبرا عن الحق سبحانه – لایزال یتقرب الی العبد بالنوافل حتی احبه. قرب بنده مر حق را اول بایمانست و تصدیق و آخر باحسانست و تحقیق. والاحسان ان تعبدالله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک.

این خبر اشارت است بملاقات دل باحق و معارضهٴ سر باغیب و مشاهدهٴ جان درمناجات نهان. اما قرب حق مربنده را دو قسم است :

یکی کافهٴ خلق را بعلم و قدرت ، کقوله : « و هو معکم اینما کنتم ». دیگر خواص درگاه را بخصائص بر و شواهد لطف، کقوله : « ونحن اقرب الیه ». اول او را قربی دهد غیبی تا از جهانش باز برد. پس او را قربی دهد کشفی تا از


p.284

جهانیانش باز برد. پس او را قربی دهد حقیقی تا از آب و گلش باز برد. از شاهد بنده میکاهد و از شاهد خود، میافزاید تا چنانکه در اول خود بود در آخر هم خود باشد علائق منقطع و اسباب مضمحل و رسوم باطل، حدود متلاشی و اشارت متناهی و عبارت منتفی و خبر منمحی و حق یکتا بحق خود باقی ، « والله خبر وابقی ».

رأیت حبی بعین قلبی
فقال من انت قلت انتا
انت الذی حزت کل حد
بمحو این فاین انتا

قوله : « اذ یتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید » در خبر است که این دو فریشته که بربنده موکل‌اند چون بنده نشسته باشد یکی از سوی راست حسنات وی مینویسد ، یکی از سوی چپ سیئات وی مینویسد. چون بنده بخسبد یکی برسر بالین وی بیستد ، یکی بر قدمگاه و او را نگاه میدارند. چون بنده در راه میرود ، یکی از پیش میرود و یکی از قفا و آفات از وی دفع میکنند. و گفته‌اند – فریشتهٴ حسنات هر روز و شب ایشانرا بدل کنند و دو دیگر فرستند و حکمت درین آنستکه : تافردا گواهان طاعات و حسنات وی بسیار باشد و فرشتهٴ سیئات بدل نکنند تاعیب وی جز آن یک فرشته نداند. نظیر این در قرآن : « قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم » اسرفوا مجمل گفت سر بسته بی تفصیل، ای جبرئیل تو وحی میگزار که اسرفوا و بتفصیل مدان که چه کردند. ای محمد تو وحی میخوان که اسرفوا و مدان که چه کردند. کریما، خداوندا، رحیما، پادشاها نخواست که جبرئیل گناه بنده بداند و رسول معصیت او بخواند ، کی روا دارد که شیطان بنده را از درگاه وی براند. قوله :

« ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید ». فریشتهٴ دست راست فریشتهٴ فضل است و قریشتهٴ دست چپ فریشتهٴ عدل و چنانک فضل بر عدل سالار است فریشتهٴدست راست بر فریشتهٴ دست چپ سالار است. ای فریشتهٴ دست راست، تو امیر باش هر حسنتی ده مینویس. ای فریشتهٴ دست چپ تو رعیت باش. جز آنکه فریشتهٴ دست راست گوید منویس. چون بنده معصیت کند فریشتهٴ دست راست گوید – هفت روز بگذار و منویس مگر عذری بخواهد و توبه کند.

این همه چیست نتیجهٴ یک حکم که در ازل کرد ــ « سبقت رحمتی غضبی ».


p.285

از این عجیب تر شنو : بنده معصیت میکند فرمان آید که – پردهٴ ایمان وی در کشید تاجرم و جنایت وی مغمور و مغلوب ایمان وی گردد. آنگه چندان جرم و معاصی بهم آید که گویند بار خدایا جرم بسیار است پردهٴ ایمان آنرا نمیپوشد، گوید : اگر پردهٴ ایمان وی نمیپوشد پردهٴ کرم من در کشید تا بپوشد.


p.282
قرآن مجید ۴۳-۴۵ : وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ
p.283

۱- در نسخهٴ ج : و را اين قاف ۲- در نسخهٴ ج : وا