p.298
دامن کفر چاک کردی، صنادید
قریش
هلاک کردی،
کعبه
را از بتان پاک کردی،
قیصر
روم
از بیم تو در قصر خویش بی آرام است،
نجاشی
در
حبشه
ترا بنده غلام است،
هرقل
در
روم
ترا مطیع فرمان و پیامست، آسمان بفرق تو مینازد، زمین بخاک قدمت مینازد وقت آن آمد که روی در نشیب مرگ آری و همه را یکبارگی بگذاری.
کار چون بکمال رسد نقصان گیرد.
ماه در آسمان تا هلال بود در زیادت بود، چون بدر گردد و شعاعش تمام شود نقصان گیرد.
شاخ درختان بوقت بهار هرروزی درزیادت بود، برگ میآراید گل میشکفاند، عالم معطر میدارد، بوستان منور میدارد، چون بکمال رسد و میوه دهد در نقصان افتد.
ای
سید عالم
و ای
مهتر اولاد
آدم
، گاه آن آمد که گوشوار مرگ در گوش بندگی کنی و قصد حضرت ماکنی، تا ما آن کنیم که تو خواهی.
و قد مضت قصة وفاته صلی الله علیه وآله فی سورةالانبیاء.
« و جائت سکرة الموت بالحق »، هرچند که حالت مرگ بظاهر صعب می نماید، لکن مؤمنانرا و دوستانرا اندر آن حال درباطن همه عز و ناز باشد و از دوست هر لمحتی راحتی و در هرساعتی خلعتی آید
مصطفی
(ص)
از اینجا فرمود : تحفة المؤمن الموت.
هیچ صاحب صدق از مرگ نترسد.
حسین بن علی
(ع)
پدر را دید که بیک پیراهن حرب میکرد.
گفت : لیس هذازی المحاربین.
علی
گفت : مایبالی ابوک اسقط علی الموت ام سقط الموت علیه.
صدق زاد سفر مرگست و مرگ راه بقاست و بقا سبب لقاست.من احب لقآءالله احب الله لقاه.
اهل غفلت چون بسر مرگ رسند بآن نگرند که چه میستانند.
پیراهن خلق از سر بر میکشند و خلعت نو در سر میافکنند.
مردی که هفتاد سال بر یک پیراهن ببود و آن پیراهن خلق گشت آن پیراهن را از سروی برمیکشند و قرطهٴ ملک ابد دروی میپوشند ، جای شادی است نه جای زاری.