Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
51 الذاريات بيست و هفتم 9

p.317

« بسم الله الرحمن الرحیم »« بسم الله »، اخبار عن قدرته و عزته بنعت الجلال ، « الرحمن الرحیم » اخبار عن رأفته و رحمته بوصف الجمال ، فبقدرته و جدمن وجدمن مراده و برأفته وجد من وجد من عباده. بسم الله اخبار است از عزت وقدرت ذوالجلال. الرحمن الرحیم اشارت است بنعت رأفت و لطف جمال بر کمال.

جمال الوهیت صد هزار جان طالبان بسوخت. جمال صمدیت صد هزار جان عاشقان بیفروخت. قومی درقهر جلال از بیم قطیعت میسوزند. قومی درلطف جمال برامید وصلت میفروزند و دلهای بندگان روز و شب از تأثیر این دو صفت گاه در خوف و گاه دررجا ، و از قضیت این دو اصل گاه در قبض است و گاه در بسط.

بگاه قبض همه فترت بیند و هیبت ، بگاه بسط همه لطف بیند و رحمت.

بگاه قبض صرصر قهرآید، شواهد جلال نماید ، بنده بسوزد ، بزارد ، در خواهش آید ، بگاه بسط نسیم لطف بوی وصال آرد ، شواهد جمال نماید بنده بنازد، در رامش آید.

بگاه قبض بعظمت نگرد همه درد و گداز بیند ، بگاه بسط بقرب نگرد همه انس و ناز بیند.

پیر طریقت از اینجا گفت – بقرب می نگر تا از او انس زاید. بعظمت می نگر تا حرمت فزاید. میان این و آن منتظر می باش تا سبق ازل خود چه نماید.

قوله : « والذاریات ذروا » اشارة الی الریاح الصبحیة تحمل انین المشتاقین الی ساحات العزة ثم تأتی بنسیم القربة الی مشام اسرار اهل المحبة فیجدون راحة من غلبات اللوعة وفی معناه انشدوا :

وانی لاستهدی الریاح نسیمکم
اذا اقبلت من نحو کم بهبوب
واسئلها حمل السلام الیکم
فان هی یوما بلغت فاجیبی

p.318

آن ساعت که تباشیر صبح پیدا شود و لشکر روشنائی کمین بگشاید و نسیم صبامهر در هواء عالم (۱) دمیدن گیرد، باد صبحی پیک وار از جناب جنات عدن براه افکنند تا نفحات الهی بمشام اسرار دوستان رساند.

عزیز است آن ساعت و بزرگوار آن وقت که بربساط « ونحن اقرب » در خلوت « وهومعکم » سرا بسر شراب انا جلیس من ذکرنی بی زحمت اغیار بدوستان خود رساند و منادی عزت بنعت رأفت ندا در عالم کون داده نواخت درویشانرا که – من یقرض غیر عدوم و لاظلوم. چه عجب اگر آن ساعت بگوش دل بنده فرو گوید که عبدی « لاتخف انک من الآمنین ».

« فالحاملات وقرا فالجاریات یسرا فالمقسمات امرا ان ما توعدون لصادق وان الدین لواقع ».

باین مخلوقات و مصنوعات قسم یاد کرد که رستاخیز بودنی است و هر کسی را جزا کردار خود بخیر و شردادنی. معتقد کافهٴ اهل اسلام است که حق جل جلاله روز حشر و نشر خلائق را جمع کند، ارواح و اشباح را بهم آرد چنانک در نشأهٴ اول روح و شخص جمع بودند از بهر ابتلا، هم چنین در روز حشر و نشر جمع باشند از بهر یافت جزا. فالحشر حق و قراءة الکتاب حق و المیزان و السؤال حق وممرالخلق علی الصراط حق و لواءالحمد حق و الشفاعة حق و الجنة و النار حق. قال الله تعالی : « ویستنبئونک احق هو، قل ای و ربی انه لحق » وقال تعالی : « فورب السماء والارض انه لحق » مؤمنان که باین غیبها ایمان آوردند و پیغام از پیغام رسان پذیرفتند و براست داشتند، جزا ایشان (۲) فردا درآن جهان چیست؟

« ان المتقین فی جنات وعیون آخذین ما آتیهم ربهم »،

صفت و سیرت ایشان امروز درین جهان چیست؟ « کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون » « وبالاسحار هم یستغفرون » وفی بعض الاخبار – یقول الله عزو جل – ان احب احبائی الی الذین یستغفرون بالاسحار. اولئک الذین اذا اردت باهل الارض شیئا ذکرتهم


p.319

فصرفت بهم عنهم. بنده را هیچ کرامت بزرگتر از آن نبود که در شب تاریک برخیزد متواری ، بر درگاه باری. درمناجات وزاری.

شبی که وصفش اینست : لیل هادئ و قمربادی و رب ینادی – عبادی عبادی. فرمان آمد که ای محمد « ومن اللیل فتهجد » من کلمهٴ تبعیض است اینجا و معنی آنست که – ای محمد بعضی از شب بیدار باش و بعضی از شب در خواب بیاسای که اگر همه شب در خواب باشی امت ضایع مانند و اگر شب بیدار باشی همه را بشفاعت تو بیامرزم ، آنگه نصیب رحمت من پیدا نیاید. ای محمد ترا شفاعت است و مرا رحمت است و چنانک شفاعت ترا نصیب باید رحمت مرا نصیب باید. پس بعضی از شب بیدار باش و بعضی در خواب ، تا بسبب بیداری تو بعضی را بیامرزم تصدیق شفاعت را و بحرمت خواب تو بعض بیامرزم (۱) تحقیق رحمت را تا هم نصیب شفاعت تو پدید آید و هم نصیب رحمت من.

قوله : « وفی السماء رزقکم و ما توعدون » اصمعی گوید ــ در بصره بودم نماز جمعه گزارده و از جامع بیرون آمده که اعرابی را دیدم بر شتری نشسته و نیزه دردست گرفته، چون مرادید گفت – تو از کجائی و از کدام قبیله‌ای. گفتم – از قبیلهٴ اصمع . گفت : توآنی که ترا اصمعی ، گویند : گفتم – آری من آنم. گفت : از کجا می آیی ؟ گفتم – از خانهٴ خدای عز و جل گفت : اولله بیت فی الارض و خدایرا درزمین خانه‌ای هست، گفتم – آری خانهٴ مقدس معظم بیت الله الحرام . گفت آنجا چه میکردی گفتم – کلام خدا میخواندم گفت اولله کلام خدایرا کلامی هست، گفتم – آری کلامی شیرین و سخنی پرآفرین. گفت – چیزی از آن برمن خوان ، در گرفتم : « بسم الله الرحمن الرحیم ». « والذاریات ذروا » تااینجا رسیدم : « وفی السماء رزقکم و ما توعدون » گفت ــ یا اصمعی هذا کلام الباری. این کلام خداست و سخن او که گفته، گفتم – آری سخن او، خود گفته و ب محمد فرو فرستاده، اصمعی گفت – گوئی آتشی از غیب دروزدند سوزی در وی پدید آمد، دردی بوالعجب از درون وی سربرزد. نیزه و شمشیر داشت هردو بشکست و شتر را بکشت و بدرویشان فرو گذاشت و جامهٴ لشکریان از تن


p.320

بیرون کرد و گفت : یا اصمعی تری یقبل من لم یخدمه فی شبابه، چگوئی کسی که درجوانی خدمت او ناکرده امروز او را بپذیرد ، گفتم – چون که نپذیرد پیغامبرانرا میفرستد که تا ناآمده را بیارند آمده را چون رد کنند.

پیر طریقت در مناجات خویش گفته : الهی هرچند که از بد سزای خویش بدردم لکن ازمفلس نوازی تو شادم. الهی من بقدر تو نادانم و سزاء تو را ناتوانم. دربیچارگی خود سر گردانم و روزبروز برزیانم. الهی من کیم که بردرگاه تو زارم یا قصهٴ درد خود بتو بردارم.

در عشق تو من کیم که درمنزل من
از وصل رخت گلی دمد بر گل من

آنگه گفت ــ یا اصمعی این درد زده را داروئی بیفزای و خستهٴ معصیت را مرهمی نه. گفتا برخوان :

« فورب السماء والارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون » ، چندبار خویشتن را بر زمین زده و نعره‌ای چند بکشید، همچون والهی سر گردان و حیران روی نهاد بربیابان. دانستم که او قصد حج دارد من نیز عزم درست کردم و رفتم، بوقت طواف او را دیدم دراستار کعبه آویخته و میگوید :

من مثلی و انت ربی ، من مثلی وانت ربی.

گفتم یا اعرابی– مردم را از طواف مشغول داشته‌ای باین سخن که میگوئی گفت : یا اصمعی خانه خانهٴاو و بنده بندهٴاو ، بگذار تانازی کنم براو. آنگه اعرابی این بیتها بر گفت :

یارجال اللیل ما احسنکم
بابی انتم و ما اجملکم
اقرعوا الباب علی سید کم
و لعل الباب مفتوح لکم

اصمعی گفت : بعد از آن درمیان خلق نهان شد. بسی جستم اورا ونیافتم فبقیت متحیرا مدهوشا لاصبرلی الاالبکاء والنحیب.


p.318
(۱) در نسخه ج : هوا عالم . (۲) در نسخهٴ ج : جزاء ايشان . قرآن مجید ۵۱-۵ : إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ قرآن مجید ۵۱-۱۶ : آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ
p.319

(۱) در نسخهٴ ج : بعضی را .