p.320
بیرون کرد و گفت : یا
اصمعی
تری یقبل من لم یخدمه فی شبابه، چگوئی کسی که درجوانی خدمت او ناکرده امروز او را بپذیرد ، گفتم – چون که نپذیرد پیغامبرانرا میفرستد که تا ناآمده را بیارند آمده را چون رد کنند.
پیر طریقت
در مناجات خویش گفته : الهی هرچند که از بد سزای خویش بدردم لکن ازمفلس نوازی تو شادم.
الهی من بقدر تو نادانم و سزاء تو را ناتوانم.
دربیچارگی خود سر گردانم و روزبروز برزیانم.
الهی من کیم که بردرگاه تو زارم یا قصهٴ درد خود بتو بردارم.
|
در عشق تو من کیم که درمنزل من
|
|
از وصل رخت گلی دمد بر گل من
|
آنگه گفت ــ یا
اصمعی
این درد زده را داروئی بیفزای و خستهٴ معصیت را مرهمی نه.
گفتا برخوان :
«
فورب السماء والارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون
» ، چندبار خویشتن را بر زمین زده و نعرهای چند بکشید، همچون والهی سر گردان و حیران روی نهاد بربیابان.
دانستم که او قصد حج دارد من نیز عزم درست کردم و رفتم، بوقت طواف او را دیدم دراستار
کعبه
آویخته و میگوید :
من مثلی و انت ربی ، من مثلی وانت ربی.
گفتم یا اعرابی– مردم را از طواف مشغول داشتهای باین سخن که میگوئی گفت : یا
اصمعی
خانه خانهٴاو و بنده بندهٴاو ، بگذار تانازی کنم براو.
آنگه اعرابی این بیتها بر گفت :
|
یارجال اللیل ما احسنکم
|
|
بابی انتم و ما اجملکم
|
|
اقرعوا الباب علی سید کم
|
|
و لعل الباب مفتوح لکم
|
اصمعی
گفت : بعد از آن درمیان خلق نهان شد.
بسی جستم اورا ونیافتم فبقیت متحیرا مدهوشا لاصبرلی الاالبکاء والنحیب.