Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
51 الذاريات بيست و هفتم 9

p.325

قوله : « و من کل شئ خلقنا زوجین » در ضمن این آیت اثبات فردانیت و وحدانیت خداوند است جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته.

هرچه آفرید از محدثات و مکونات همه جفت آفرید قرین یکدیگر یا ضد یکدیگر چنانک نرینه و مادینه ، روز و شب ، نور و ظلمت ، آسمان و زمین ، وبر و بحر ، شمس و قمر ، جن و انس ، طاعت و معصیت ، سعادت و شقاوت ، هدی وضلالت ، عزوذل ، قدرت و عجز ، قوه و ضعف ، علم و جهل ، زندگی و مردگی.

صفات خلق چنین آفرید ، جفت یکدیگر آفرید و یا ضد آفرید تابصفات آفریدگار نماند و وحدانیت و فردانیت او بر خلق ظاهر گردد ، که عزش بی ذل است و قدرت بی عجز و قوت بی ضعف و علم بی جهل و حیوة بی موت و فرح بی غم و بقاء بی فنا.

خدای یگانهٴ یکتا یگانه در ذات و صفات ، یکتا درسزا ، از همه کس منزه و از همه چیز جدا ، لیس کمثله شئ ، چو او کس نیست و او را مثل و مانند نیست. مانندگی از انبازیست والله جل جلاله بی شریک و بی انباز است ، بی نظیر و بی نیازاست. در منعش ببند و در جود و از است. گناه آمرز و معیوب نواز است. پیدا کنندهٴ مهر خود ببنده نوازی ، دوست دار بنده با بی نیازی. و مهر او کننده (۱) میان خود و بنده بی شرکت و بی انبازی. پس سزاء بنده آنست که در هر حال که بود اگر خستهٴ تیر بلا بود یا غرقهٴ لطف و عطا، دست درکرم وی زند و پناه بوی دارد و از خلق با وی گریزد ، چنانک خود میفرماید جل جلاله : « ففروا الی الله »،

فرار مقامی است از مقامات روندگان و منزلی از منازل دوستی. کسی که


p.326

این مقام او را درست شود نشانش آنست که همه نفس خود غرامت بیند ، همه سخن خود شکایت بیند ، همه کرد خود جنایت بیند ، امید از کردار خود ببرد و براخلاص خود تهمت نهد. اگر دولتی آید در راه وی، ازفضل حق بیند و از حکم ازل، نه از جهد و از کردار خود.

بوالحسین عبادانی مردی بود از جوانمردان طریقت ، درویشی با وی محبت داشت ، هر دو رفتند از رمله تا بکران دریا رسیدند ، ملاح ایشانرا درمرکب نشاند و دو روز در آن مرکب بودند. درویشی را دیدند در آن مرکب در کنجی سر فروبرده وقت نماز برخاستید و فریضه بگذاردید باز سر بمرقع فرو بردید و هیچ سخن نگفتید.

بوالحسین گفت : من فرا پیش وی شدم گفتم – ما یاران توایم ، اگر ترا چیزی بکار باید باما بگوی. گفت : فردا نماز پیشین از دنیا بخواهم رفت چون بکران دریا رسید آنجا درختستانی بینید در زیر آن درختان ساز و برگ من نهاده جهاز من بسازید و مرا آنجا دفن کنید و این مرقع من ضایع مکنید. در راه شهر جبله شما را جوانی ظریف نظیف پیش آید، این مرقع از شما بخواهد بدو دهید. دیگر روز نماز پیشین بگذارد و سرفروبرد چون فراز شدیم رفته بود از دنیا چنانک خود گفته بود. رفتیم در آن درختستان چنانک نشان داده بود. دیدیم گوری کنده و کفن و حنوط و هرچه بکار بایست ساخته و آنجا نهاده. او را دفن کردیم. مرقع وی برداشتیم و روی بجبله نهادیم. آن جوان که نشان داده بود، در راه آمد، گفت – آن ودیعت بیارید، گفتم – برای خدای با ما بگوی که این چه قصه است و چه حال و آن مرد که بود و تو کیستی؟ گفت : درویشی بود میراثی داشت و ارث طلب کرد، مرا بوی نمودند. شما میراث بمن سپارید و روید آن مرقع بوی سپردیم.

ساعتی از چشم ما غائب گشت باز آمد مرقع پوشیده و جامهٴ خویش همه از تن بیرون کرده و گفت – این بحکم شماست و برفت. ما در مسجد جبله شدیم ، دو روز آنجا بودیم فتوحی نیامد پاره‌ای از آن جامه بآن یار خود دادیم ببازار برد تا بفروشد و خوردنی آرد ، ساعتی بود و وی میآمد و خلقی عظیم در وی آویخته،


p.327

در آمدند و مرا نیز گرفته و میکشیدند، گفتم – چه بودست، گفتند – پسر رئیس جبله سه روز گذشت تاناپدید است و اکنون جامهٴ وی با شما می بینیم.

پس ما را بردند پیش رئیس و از حال پسر پرسید ما قصهٴ وی بگفتیم از او تا آخر چنانک بود. آن رئیس بگریست و روی بآسمان کرد ، گفت ــ الحمدالله که ازصلب من کسی بیامد که شایستهٴ درگاه تو بود.

پیرطریقت گفت : ای باری ببر و هادی بکرم، فروماندم درحیرت یک دم آن دم کدام است.

دمی که نه حوا در آن گنجد نه آدم . گر من آن دم بیابم چون من کیست، بیچاره زنده‌ای که بی نفسش میباید زیست. همه خلق زنده از مرده میراث برد مگر این طائفه که مرده از زنده میراث برد.

این مردگی آنست که مصطفی (ص) از ابوبکر صدیق نشان داد که – من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابی بکر .

« وما خلقت الجن والانس الالیعبدون » و الذین سخطت علیهم فی آزالی و ربطتهم الیوم بالخذلان فیما کلفتهم الیوم من اعمالی و خلقت النار لهم بحکم الهیتی و وجوب حکمی فی سلطانی ما خلقتهم الا لعذابی و انکالی والله اعلم.


p.325
۱- در نسخهٴ ج : افکننده .