p.346
روشن بآن است : اشتغال زبان بذکر حق.
استغراق دل بمهر حق.
وامتلاء سر از نظر حق.
نخست از حق نظر آید و دل بمهر بیاراید و زبان برذکر دارد.
پیرطریقت
گفت – الهی ذکر تو مرا دین است و مهر تو مرا آئین است و نظر تو عین الیقین است.
پسین سخنم اینست، لطیفا دانی که چنین است.
آن عزیزی
گفته :
زبانی که بذکر او مشغول بود، دلی که بمهر او معمور بود، جائی که بنظر او مسرور بود ، از روی حقیقت آن بیت المعمور بود. این حال را سه نشان است و کمال عبودیت در آن است : عمل فراوان و از خلق نهان، و دل با وقت ورد پیوسته شتابان.
«
یوم یدعون الی نار جهنم دعا
» این آیت موجب خوف است.
« ان المتقین فی جنات و نعیم ، فاکهین بماآتاهم ربهم » موجب رجا است.
رب العالمین فراپی یکدیگر داشت تا بنده پیوسته میان خوف و رجاء روان بود.
این خوف و رجا جفت یکدیگراند، چون با یکدیگر صحبت کنند از میانه جمال حقائق ایمان روی نماید.
هر روشی که از این دو معنی خالی بود ، یا امن حاصل آید یاقنوط و هر دو صفت کفار است، زیرا که امن ازعاجزان بود و اعتقاد عجز در الله کفر است و قنوط ازلئیمان بود و اعتقاد لوم در الله شرکت است.
ونیزنه همه خوف از عقوبت باید و نه همه رجاء و انتظار رحمت و ترا این بمثالی معلوم گردد .
چراغی که در وی روغن نباشد روشنائی ندهد ، چون روغن باشد و آتش نباشد ضیاء ندهد ، چون روغن و آتش باشد تا بلیته
(۱)
نباشد که هستی خود فدا کند تمام نبود.
پس خوف بر مثال آتش است و رجا برمثال روغن و ایمان بر مثال بلیته ، و دل بر شکل چراغ دان. اگر همه خوف باشد چون چراغی بود که در وی روغن نیست.
ور همه رجا بود، چون چراغی است که در وی روغن است و آتش نیست.
چون خوف و رجا مجتمع گشت، چراغی حاصل آمد که در وی هم روغن است که