Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
52 الطور بيست و هفتم 9

p.342

« بسم الله الرحمن الرحیم » بسم الله آیین زبان است و چراغ جان و ثناء جاودان. بسم الله کلید گوشها است و آئینهٴ چشمها و یادگار دلها. بسم الله مجلسها معطر کند، جانها منور کند، زبانها معنبر کند، گناهها مکفر کند.

دلها عارفان از شوق این نام برآتش است. وقتها دوستان درسماع این نام خوش است. سینها درویشان از مهر و محبت این نام منقش است. بیماری دوستان را جز الله طبیب نیست ، درماندگان و زارندگانرا جز الله مجیب نیست. مؤمنانرا در همه احوال جز او یار و حبیب نیست. ویل آنرا که ازلذت سماع نام او ویرا نصیب نیست.

نام خداوندی که از پارهٴ گل دلی بنگاشت و مرآن دلرا بمرتبت از هر دو کون برگذاشت و انوار جمال و جلال خود برو گماشت و آنرا در کنف لطف خود نگه داشت و درقبضهٴ صفت خود بداشت، همای همت او تا شرفات سرادقات حضرت برافراشت و از نظر خود بیرون نگذاشت. وفی الخبر – ان الله لاینظر الی صورکم ولا احسابکم ولکن ینظر الی قلوبکم.

قوله : « والطور »، اقسم الله عزوجل بالطورالذی کلم علیه موسی لانه محل قدم الاحباب وقت سماع الخطاب. رب العزه قسم یاد میکند بقدم گاه موسی ، آن وقت که


p.343

در سماع کلام حق بود و در منزل : « وقربناه نجیا » شراب شوق از جام مهر نوش کرده و در عشق حضرت مست و مخمور آن شراب گشته و از سرمستی و بی خودی نعرهٴ ــ« ارنی » زده تا او را گفتند که ــ یا موسی (۱) اگر میخواهی که در میدان مشاهدت نسیم قرب ازل از جناب جبروت برجان تو دمد ، « فاخلع نعلیک »، چنانک دو تا نعلین از پای برون کنند ، دو عالم از دل خود بیرون کن. از دو گیتی بیزار شو و دوست را یکتا شو.

بادو قبله در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضاء دوست باید یا هواء خویشتن
این جهان و آن جهانت را بیک دم در کشد
گر نهنگ درددین ناگاه بگشاید دهن

در خبر است که همه ذرات موجودات و صفات متلاشیات دروقت سحر که در طلب درد دین از اوطان خویش هجرت کنند ، بعد از اوج علی قصد تحت الثری کنند ، طائفهٴ از تخوم زمین بدین گلشن بلند برخرامند و با یک دیگر این ندا می کنند که : هل مربک ذاکر، هیچ ذا کری بتوبر گذشت؟ هیچ جوینده در راه دین آمد؟ هیچ درد زده بطلب او برخاست.

آری هرکه در آرزوی عیان بود پیوسته دوست را نشان پرسان بود.

« والطور » عزیز مکانی و شریف مقامی که حق جل جلاله با موسی بر آن مقام مناجات کرد و موسی را اهل حطاب و کرامات کرد و رب العزة قسم بدان مقام یاد کرد که « والطور ».

دامغانی گفت – لما تمکن موسی من ذلک المقام و سمع الکلام من الملک العلام قال موسی بلسان الدلال علی بساط الوصال – یاذا الکرم (۱) والافضال والجمال و الجلال، ارنی انظرالیک ها انا ذابین یدیک، فاجابه الجلیل سبحانه – لن ترانی الابدلائلی و برهانی و شواهدی و بیانی. فانک لاتحمل نور جلالی و سلطانی و لکن انظر الی الجبل تری قدرتی و برهانی فلما تجلی ربه للجبل صار اربع قطع، کذلک قلب موسی صار علی اربع قطع : قطعة سقطت فی بحر الهیبة وقطعة سقطت فی روضة الحجة و قطعة فی وادی القدر، و قطعة فی نسیان رویة المنة (۲) ثم صاح بلسان الحیاء – تبت الیک .


p.344

جعفر خلدی حکایت کند که – شاه طریقت جنید قدس الله روحه با جماعتی فقرا قصد زیارت طور سینا کرد – چون بدامن کوه رسید هاتفی از آن گوشه آواز داد که – اصعد یا جنید فان هذا المکان مقام الانبیاء والمرسلین و مقام الاولیاء والاصفیاء بر خرام ای جنید برین مقام پیغمبران و قدمگاه صدیقان و دوستان گفتا – بر سر کوه شدیم و جنید چون قدمگاه موسی دید بشورید و دروجد آمد، درویشی این بیت بر گفت :

ان آثارنا تدل علینا
فانظروا بعدنا الی الاثار

جماعت همه بموافقت در تواجد آمدند. هر یکی را شوری و سوزی واز هر گوشه آوازی و نیازی و درهر دلی و دردی و گدازی. یکی از حسرت و نیاز می نالد، یکی از راز و ناز می گرید. این چنانست که پیرطریقت گفت : الهی در سر گریستنی دارم دراز ، ندانم که از حسرت گریم یا از ناز. گریستن از حسرت بهرهٴ یتیم است و گریستن شمع بهره ناز ، از ناز گریستن چون بود آن قصه ایست (۱) دراز.

راهبی آنجا درغاری نشسته چون ایشانرا بدان صفت دید ، سوگند برنهید (۲) که ــ یاامة محمد بالله علیکم کلمونی. بعاقبت که جماعت را سکون درآمد جنید را خبر کردند از حال آن راهب. برخاست و پیش وی رفت. راهب گفت – این رقص شما و این وقت و وجد شما همه امت راست بر عموم، یاقومی را برخصوص، جنید گفت – قومی راست برخصوص، گفت – این قوم را صفت و سیرت چیست، گفت – قومی که دنیا و عقبی در بادیهٴ وقت ایشان دو میل است ، بهشت و دوزخ بر راه درد ایشان دو منزل ، و هرچه دون حق بنزدیک ایشان باطل.

بروز نظارهٴ ، صنایع کنند و شب در مشاهده صانع باشند.

بی خیل و حشم پادشاهانند ، بی گنج و خواسته توانگرانند. دردها دارند در دل وز گفتن آن بی زبان‌اند زبان جان حالشان بنعت افتقار می گوید :

الهی وقت را بدرد می نازیم و زیادتی را می سازیم، بامید آنکه چون درین درد بگدازیم، درد و راحت هردو براندازیم.


p.345

راهب گفت – ای شیخ راست است می گوئی و من در انجیل عیسی هم چنین خوانده‌ام که خواص امت محمد قومی خرقه داران‌اند، بصورت درویشان و بدل توانگران‌اند. در وطن خود غریب و از خلق برکران‌اند. از دنیا بلقمهٴ و خرقهٴ (۱) راضی و ازتعلق آزادگان و آسودگان‌اند. وانا اشهد ان لااله الاالله وحده لاشریک له و ان محمدا عبده و رسول ه و انکم اولیاءالله و اصفیائه و ان دینکم دین الحق و ان اصواتکم من صفاء اسرار کم.

قوله : « وکتاب مسطور » بلسان الاشارة – ماکتب علی نفسه جل جلاله – ان سبقت رحمتی غضبی. بزبان اشارت بر ذوق اهل حقیقت ، کتاب مسطور آن نبشته است که در عهد ازل بر خود نبشت که – سبقت رحمتی غضبی. هزار جان عزیز فداء آن وقت دل نواز باد که ما را بی ما خلوت گاه داد و در الطاف بی نهایت برما گشاد و بعنایت ازلی و لطف سابق لم یزلی می فرمود : سبقت رحمتی غضبی.

ای جوانمرد شکر کن مرآن خدای را که ترا پیش از سؤال و معارضه، آن داد که اگر بتو باز گذاشتی و تو هزاران سال اندیشه کردی بتحکم بر سرآن نرسیدی ، دعاک وانت غافل، علمک وانت جاهل خلقک ولم تک شیئا مذکورا، سقاک بکأس بره فی مجلس سره شرابا طهورا. این همه آثار سبقت رحمت است که می فرماید جل جلاله – سبقت رحمتی غضبی.

پیرطریقت گفت – الهی بعنایت ازلی تخم هدی کشتی ، برسالت انبیاء آب دادی ، بمعونت و توفیق رویانیدی ، بنظر لطف پرورانیدی. اکنون سزد که بادعدل نه وزانی ، (۲) و سموم قهر نه جهانی (۳) و کشتهٴ عنایت ازلی را برعایت ابدی مدد کنی.

« والبیت المعمور » اشرة الی قلوب العارفین المعمورة بالمعرفة والمحبة. بیت معمور اشارت است بدلها عارفان که بمعرفت و محبت الله آبادان است ، بنظر او زنده ، و بلطف او شادان است.

پیرطریقت گفت – سه چیزاست که سعادت بنده در آن است و روی عبودیت


p.346

روشن بآن است : اشتغال زبان بذکر حق. استغراق دل بمهر حق. وامتلاء سر از نظر حق. نخست از حق نظر آید و دل بمهر بیاراید و زبان برذکر دارد.

پیرطریقت گفت – الهی ذکر تو مرا دین است و مهر تو مرا آئین است و نظر تو عین الیقین است. پسین سخنم اینست، لطیفا دانی که چنین است. آن عزیزی گفته :

زبانی که بذکر او مشغول بود، دلی که بمهر او معمور بود، جائی که بنظر او مسرور بود ، از روی حقیقت آن بیت المعمور بود. این حال را سه نشان است و کمال عبودیت در آن است : عمل فراوان و از خلق نهان، و دل با وقت ورد پیوسته شتابان.

« یوم یدعون الی نار جهنم دعا » این آیت موجب خوف است.

« ان المتقین فی جنات و نعیم ، فاکهین بماآتاهم ربهم » موجب رجا است. رب العالمین فراپی یکدیگر داشت تا بنده پیوسته میان خوف و رجاء روان بود. این خوف و رجا جفت یکدیگراند، چون با یکدیگر صحبت کنند از میانه جمال حقائق ایمان روی نماید. هر روشی که از این دو معنی خالی بود ، یا امن حاصل آید یاقنوط و هر دو صفت کفار است، زیرا که امن ازعاجزان بود و اعتقاد عجز در الله کفر است و قنوط ازلئیمان بود و اعتقاد لوم در الله شرکت است. ونیزنه همه خوف از عقوبت باید و نه همه رجاء و انتظار رحمت و ترا این بمثالی معلوم گردد .

چراغی که در وی روغن نباشد روشنائی ندهد ، چون روغن باشد و آتش نباشد ضیاء ندهد ، چون روغن و آتش باشد تا بلیته (۱) نباشد که هستی خود فدا کند تمام نبود.

پس خوف بر مثال آتش است و رجا برمثال روغن و ایمان بر مثال بلیته ، و دل بر شکل چراغ دان. اگر همه خوف باشد چون چراغی بود که در وی روغن نیست. ور همه رجا بود، چون چراغی است که در وی روغن است و آتش نیست. چون خوف و رجا مجتمع گشت، چراغی حاصل آمد که در وی هم روغن است که


p.347

مدد بقاء است، هم آتش که مادهٴ ضیاء است، آنگه ایمان از میان هر دو مدد میگیرد، از یکی ببقا و از یکی بضیا و مؤمن ببدرقهٴ ضیاء راه می رود و ببدرقهٴ بقا قدم می زند. والله ولی التوفیق.


p.343
۱- درنسخهٴ ج : ياذی الکرم ۲- المنه... ؟
p.344

۱- در نسخهٴ ج : قصهٴی است ۲- در نسخهٴ ج : سوگند بر نهاد .
p.345

۱- در نسخهٴ ج ، بلقمهٴی و خرقهٴی : ۲- در نسخهٴ ج : نوزانی . ۳- در نسخهٴ ج : نجهانی
p.346

۱- در نسخهٴ ج : فتيله و آن معرب پليتهٴ سريانی است . ( از برهان قاطع مصحح دکتر معين ) .