p.380
کتب آوردهاند که – قومی از یاران پرسیدند از
مصطفی
(ص)
که این وحی چه بود، و
مصطفی
آن قدر که حوصلهٴ ایشان برتافت بیان کرد گفت ــ رب العالمین از امت من گله کرد گفت ــ یا
محمد
، من که خداوندم بنیک عهدی خود برای امّت تو در دوزخ هیچ درک نیافریدهام و ایشان به بد عهدی
(۱)
خود خویشتن را بجهد در دوزخ افکنند
(۲)
.
یا
محمد
، معزّ و مذلّ منم.
عزیز اوست که من عزیز کنم، ذلیل اوست که من ذلیل کنم، ایشان عزّ از جای دیگر می جویند و ذلّ از جای دیگر می بینند.
یا
محمد
، عمل فردا امروز ازیشان نمی خواهم و ایشان رزق فردا امروز می جویند از من.
(۳)
یا
محمد
، رزقی که ایشانرا نام زد کردهام بدیگری ندهم و ایشان عملی که حق ماست و سزا ما ، بریا بدیگری می دهند.
یا
محمد
، نعمت از ماست و دیگری را شکرمی کنند.
یا
محمد
؛ با این همه اَطلب العلل لغفران امّتک ، بهانه جویم تا ایشانرا بآن بهانه بیامرزم.
یا
محمد
، لولاانی احب المعاتبة لماحاسبتهم ، اگرنه آن بودی که دوست دارم با ایشان عتاب کردن و با ایشان سخن گفتن ورنه خود حساب ایشان نکردمی.
یا
محمد
، با امّتهاء
(۴)
پیشین چهارچیز کردم که با امت تو نکردم :
قومی را بزمین فروبردم.
قومی را صورت بگردانیدم.
قومی را سنگ باران کردم.
قومی را بآتش حریق هلاک کردم ، واز بهرشرف و جاه تو ، با امت تو از این هیچ چیز نکردم.
یا
محمد
، این خلوت که ساختم با تو ، بآن کردم تا باخلق نمایم که تو کیستی و با تو نمایم که من کیستم.
رسول خدا (ص)
چون از درگاه عزت آن همه اکرام و اعزاز دید گفت – بارخدایا ، امّت مراجمله بمن بخش.
فرمان آمد که – ای
محمد
امشب تنها آمدهای
(۵)