Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
56 الواقعه بيست و هفتم 9

p.453

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » ای – نامی که بهرجائی قدم زنی و بهر کوئی قدم نهی و رنگ کس نگیری و همه را برنگ خود برآری.

بر ملکوت گذر کردی ملک و ملائکه زیر و زبر کردی. بدیوان دیوان رسیدی لشکر تلبیس ابلیس را هزیمت کردی. بمیدان سلطان درآمدی، سرسروران و گردن کشان را بچنبر طاعت آوردی. ببازار راغبان دنیا برآمدی، ساکنان دکان رغبت را برانگیختی. هنگامها مخلوقات را تاراج کردی. بجمع عاشقان رسیدی نعرهٴ عاشقان بعیوق رسانیدی. از کنشت و کلیسا، مسجد و صومعه ساختی. ببت کده آمدی بت را با بت گر بسجود آوردی. در عقبهٴ عاقبت بی حرمتانرا « لابشری » و حرمت داران را « لا تخف » شنوانیدی.

تو آنی که در حجرهٴ تنگ و تاریک لحد چراغ معرفت و توحید دوستانرا افروزی. در قیامت زبانهٴ آتش و زبانیهٴ دوزخ را از کویندهٴ خود باز داری. بنور خود نائرهٴ « نارالله الموقدة » بنشانی ، اینست که دوزخ بندهٴ مؤمن را گوید : جز یا مؤمن فقد اطفأ نورک لهبی :

قوله : « اذا وقعت الواقعة » معناه – اذکر یا محمد ــ « اذا وقعت الواقعة ». یاد کن ای محمد آنروز که افتادنی بیفتد. قیامت را واقعه فرمود (۱) از زودی که بیفتد


p.454

چون فرادیدآید. نه بینی که هرچه بیفتد زودتر از آن بزمین رسد که بنهند. همانست که جایی دیگر فرمود : « وما امرالساعة الاکلمح البصر او هواقرب ».

روز سیاست و هیبت است روز تغابن و حسرت است ، یوم الآزفة و الغاشیة یوم القارعة و الواقعة .

آن روز قبهٴ اخضر فرو گشایند و بساط اغبر در نوردند و عقد پروین تباه کنند، چهرهٴ ماه و خورشید سیاه کنند. اخترانرا از فلک فرو ریزند. سما را برسمک زنند. زمین را بجنبانند.

« رجت الارض رجا » کوهها را از بیخ بر کنند « بست الجبال بسا » تاهمچون دودی و گردی شود برهوا.

« فکانت هباء منبثا » آنروز بلال درویش را میآرند با تاج وحله و مرکب بردابرد میزنند تا بفردوس اعلی برند و خواجهٴ او را امیة بن خلف با اغلال و انکال و سلاسل بروی میکشند تا بدرک اسفل برند.

اینست که رب العالمین فرمود (۱) ــ « خافضة رافعة »، یکی را بردارنده تا باعلی علیین برند یکی را فرو برنده تا باسفل السافلین. آن طیلسان پوش منافق را بآتش میبرند و آن قبا بستهٴ مخلص را ببهشت میفرستند. آن پیر مناجاتی مبتدع را بآتش قهر میسوزند و آن جوان خراباتی معتقد را بر تخت بخت می نشانند.

بسا پیر مناجاتی که بی مرکب فرو ماند

بسا رند خراباتی که زین برشیر نربندد

آنروز عالمیان سه گروه باشند چنانک حضرت رب العزة فرمود : « و کنتم ازواجا ثلثة – فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة – و اصحاب المشأمة مالصحاب المشأمة والسابقون ».

همان تقسیم است که در آخر سورة فرمود :

« فاما ان کان من المقربین فروح وریحان و جنة نعیم ».

سابقان که در اول سورة فرمود مقربان‌اند که در آخر سورة فرمود ایشانرا


p.455

چه کرامت است و چه دولت « فروح وریحان وجنة نعیم ، اولئک المقربون ، فی جنات النعیم ». ایشانرا منازل با رفعت است و مساکن باسعت. میان غرف و طرف ، در ریاض اریض و غیاض عریض مطاف ساخته ، براطراف سریر واعطاف حریر تکیه زده ، غلمان مخلدون و ولدان چون درمکنون سماطین کشیده ، کواعب اتراب با اباریق واکواب بخدمت میان بسته ، مطربان ملیح با او تار فصیح صف کشیده.

ساقیان باجام زنجبیل ومآء معین و شیرومی وانگبین پیش آن مقربان و سابقان در باغ معرفت درظل درخت محبت بر حافات جوی قربت شراب زلفت و الفت نوش همی کنند و بر بساط انبساط در خلوت « وهو معکم » با دوست مهرهٴ مهر همی بازند.

« وحور عین کامثال اللؤلؤ المکنون » حوران بهشتی را بمروارید مانند کرد آن مروارید خوشاب که در صدف پوشیده باشد ، نه آفتاب بدو رسیده نه مهتاب. همچنین کنیز کان بهشتی در میوهٴ بهشت تعبیه‌اند تا چشم رضوان و ولدان و غلمان بریشان نیفتد تا آنکه بندهٴ مؤمن ببهشت رسد ، میوه باز کند از میان میوه بیرون آید نقاب بر بسته از چشم اغیار پوشیده نگه داشته و زمین بهشت از نور روی او روشن گشته.

مصطفی (ص) در وصف این کنیز کان فرموده در تفسیر « حور مقصورات فی الخیام » قال – علی کل امراة سبعون حلة لیست منها حلة علی لون الاخری وسبعون لونا من الطیب لیس منها لون علی لون الاخر لکل امراة سبعون سریرا من یاقوتة حمرآء منسوجة بالدر ، علی کل سریر سبعون فراشا بطائنها من استبرق وفوق السبعین فراشا سبعون ایکة لکل امراة منهن سبعون وصیفة بید کل وصیفة صحفتان من ذهب فیهما لون من طعام یجدلاخر لقمة منها لذة لایجدلاولها ویعطی زوجها مثل ذلک علی سریر من یاقوت احمر علیه سواران من ذهب موشح بیاقوت احمر ثم قال الله تبارک و تعالی : « جزاء بما کانوا یعملون ».

اینست پاداش کردار مؤمنان و ثواب طاعات و عبادات ایشان. واین صفت مزدوران است که کار کنند و مزد خواهند.

اما خدایرا دوستانی‌اند که ایشان سر ببهشت رضوان فرو نیارند و حور


p.456

و قصور و انهار و اشجار ایشانرا صید نکنند. غلامان سرای سلطان توحیداند و ساکنان عالم عشق و سلاطین جهان معرفت ومشتاق شربت نیستی.

بهشت خلد زینت و جمال خود بریشان عرضه میکند وایشان یقین و معرفت خود برو جلوه میکنند.

بهشت جوی می وشیر و عسل بر ایشان عرضه میکند و ایشان چشمهای توحید و دریاهای تفرید برو جلوه میکنند.

بهشت درختان میوه دار با از هار و انوار بریشان عرضه میکند و ایشان نهالهای درد و حیرت برو جلوه میکنند.

بهشت حورا و عینا آراسته و پیراسته بریشان عرضه میکند و ایشان مخدرات معرفت و مخبآت مشاهدت بروجلوه میکنند. تا آخر، بهشت از ایشان خجل باز گردد و ایشان در گذرند و تابه « مقعد صدق عند ملیک مقتدر » دیدهٴ همت بکس باز نکنند.


p.453
۱- در نسخهٴ ج : گفت .
p.454

۱- نسخهٴ ج : گفت . قرآن مجید ۵۶-۵ : وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّ