Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
57 الحديد بيست و هفتم 9

p.485

« بسم الله الرحمن الرحیم » بنام او که سزاوار است. در ذات بی نظیر و در صفات بی یار است. در کامرانی با اختیار و در کارسازی بی اختیار است.

فضایح زلات را غفار و قبایح علات را ستار است. عاصیانرا آمرزگار و با مفلسان نیکو کار است.

آرندهٴ ظلمات و بر آورندهٴ انوار است ، بینندهٴ احوال و دانندهٴ اسرارست.

بارنگ رخ تو لاله بی مقدار است
با بوی سر زلف تو عنبر خوارست
آنرا صنما که با وصالت کار است
از جان و تن و دیده و دل بیزارست

« سبح لله ما فی السموات والارض » ، آفریدگار جهان و جهانیان ، پروردگار انس و جان ، خالق زمین و زمان ، مبدع مکین و مکان خبر میدهد که هرچه در آسمان و زمین است باد و آتش و خاک و آب و کوه و دریا ، آفتاب و ماه و ستارگان و درختان و جملهٴ جانوران و بی جان ، همه آنند که ما را بپاکی میستایند و به بزرگواری نام میبرند و بیکتائی گواهی میدهند.

تسبیحی و توحیدی که دل آدمی در آن میشورد و عقل آنرا رد میکند اما دین اسلام آنرا می پذیرد و خالق خلق بدرستی آن گواهی میدهد.

هرکرا توفیق رفیق بود و سعادت مساعد ، آنرا نا دریافته ، بجان و دل قبول کند و بتعظیم و تسلیم و اقرار پیش آید تا فردا در انجمن صدیقان و محافل دوستان در مسند عز جاودان خود را جای یابد.

زینهار ای جوانمرد ، نگر تا یک ذره بدعت بدل خود راه ندهی و آنچه شنوی و عقل تو در می نیابد تهمت جز بر عقل خود ننهی.


p.486

راه تأویل مرو که راه تأویل رفتن زهر آزموده است و به خار ، خار از پای برون کردن است.

مرد دانا زهر نیازماید داند که آن درهلاک خود شتافتن است. بخار ، خار از پای برون نکند ، داند که درد افزودن است.

نیکو گفت آن جوانمردی که گفت :

راه توحید را بعقل مجوی
دیدهٴ روح را بخار مخار
بخدای ار کسی تواند بود
بی خدای از خدای برخوردار
سایق و قاید صراط الدین
به ز قرآن مدان و به ز اخبار
جز بدست دل محمد نیست
حل و عقد خزینهٴ اسرار

« له ملک السموات والارض » هفت آسمان و هفت زمین ملک و ملک اوست، جل جلاله.

داشت آن بعون او ، نافذ در آن مشیت او ، روان بر آن حکم او.

خلق همه عاجزاند قادر و قدیر او ، ضعیف‌اند قاهر وقوی او. همه جاهل‌اند عالم و علیم او.

مصنوعات و مقدورات از قدرت او نشانست کائنات و حادثات از حکمت او بیانست ، موجودات و معلومات بروجود او برهانست. نه متعاور زیادت نه متداول نقصانست قدیر و قدیم ، علیم و حکیم خدای همگانست.

« هو الاول والآخر والظاهر والباطن » ، اوست اول که نبودها دانست ، آخر که میداند آنچ دانست، ظاهر بآنچ ساخت باطن ازوهمها پنهان.

اولست پیش از همه آفریده بود و ابتدا. نه آخرست ، پس از همه باشد انتها نه. ظاهر است برهر کس و هرچیز ، غالب و مانع نه. باطن است ، همه پوشیده‌ها داند و حجاب نه.

اول است بازلیت. آخرست بابدیت. ظاهر باحدیت باطن بصمدیت.

اول بهیبت ، آخر برحمت ، ظاهر بحجت ، باطن بنعمت.

اول بعطا ، آخر بجزا ، ظاهر بثنا ، باطن بوفا.


p.487

اول بهدایت ، آخر بکفایت ، ظاهر بولایت ، باطن برعایت.

اول هر نعمت ، آخر هر محنت ، ظاهر هر حجت ، باطن هر حکمت.

از روی اشارت میگوید – ای فرزند آدم خلق عالم در حق تو چهار گروه‌اند :

گروهی در ابتدا حال و اول زندگانی ترا بکار آیند ایشان پدرانند.

گروهی در آخر عمر و ضعف پیری ترا بکار آیند ایشان فرزندان‌اند.

سوم گروه دوستان و برادران و جمله مسلمانان که درظاهر با تو باشند و شفقت نمایند.

چهارم گروه عیال و زنان‌اند که در باطن و اندرون تو باشند و ترا بکار آیند.

رب العالمین گفت – اعتماد و تکیه بر اینان مکن و کارساز و تیماردار از خود ایشانرا مپندار که اول و آخر منم ، ابتدا و انتهاء کار و حال تو من شایم ، ظاهر و باطن منم. ترا به داشت خود من دارم و نهایتهاء تو من راست کنم.

اول منم که دلهاء عاشقان بمواثیق ازل محکم ببستم.

آخر منم که جانهای صادقان بمواعید خود صید کردم.

ظاهرم که ظواهر را با خود در قید شریعت آوردم.

باطنم که سرایر بحکم خود در مهد عهد حقیقت نهادم.

چون مرد سفر در اولیت کند آخریت تاختن می آرد و چون سفر در صفت ظاهریت کند باطنیت سرمایهٴ او بتاراج بر میدهد.

بیچاره آدمی ، میان دو صفت مدهوش گشته ، میان دو نام بیهوش شده.

حیرت اندر حیرتست و تشنگی در تشنگی

گه گمان کردد یقین و گه یقین گردد گمان
حضرتش عز و جلال و بی نیازی فرش او

منقطع گشته درین ره صد هزاران کاروان

p.488

« وهو بکل شئ علیم » او بهمه چیز دانایست (۱) کارگزار و راست کار (۲) و تیماردار ، بینا بهر چیز ، دانا بهرکار ، آگاه بهرگاه.

در آیت دیگر فضل و کرم بیفزود گفت : « وهو معکم اینما کنتم ».

بندگان من ، رهیگان من ، هر جا که باشید من بعنایت و رحمت و عنایت با شماام.

هرجا که در عالم درویشی است خستهٴ جرمی ، درمانده در دست خصمی من مولی اوام.

هرجای که خراب عمریست ، مفلس روزگاری من جویاء اوام.

هرجا که سوخته ایست ، اندوه زده‌ای (۳) من شادی جان اوام.

هرجا که زارنده ایست (۴) از خجلی ، سرگذارنده‌ای از بی کسی من برهان اوام.

من آن خداوندم که از طریق مکافات دورم و همه افکندگان ورمیدگان را برگیرم از آنکه بربندگان رئوف و رحیم ام : « وان الله بکم لرؤف رحیم ».

از رأفت و رحمت اوست که بنده در کتم عدم و او جل جلاله سازندهٴ کار او.

بکمال فضل و کرم ، بنده در کتم عدم و او ویرا برگزیده بر کل عالم.

از رحمت اوست که بنده را توفیق دهد تا از خفا یا شرک و دقائق ریا تحرز کند.

گفت – من رؤف و رحیم ام ، تا عاصیان نومید نگردند و اومید بفضل و کرم وی قوی دارند.

یحیی معاذ گفت – تلطفت لاولیائک فعرفوک ولو تلطفت لاعدائک ما جحدوک.

عبهر لطف و ریحان فضل در روضهٴ دل دوستان برو یا نیدی تا بلطف و فضل تو بسر معارف و اداء وظائف رسیدند اگر با اعدادین همین فضل و کرم بودی ، دارالسلام جای ایشان بودی.


p.489

ولکن قومی بفلک رسیده و قومی بمغاک ، فریاد ز تهدید تو با مشتی خاک.

قومی را ازاین تاج کرامت بر فرق نهاده که ــ « یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم ».

قومی را از این داغ حرمان بر نهاده که : « فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب ».

سحرهٴ فرعون در عین کفر بودند لکن چون باد دولت از مهب لطف و کرامت بوزید ، نه سحر گذاشت نه ساحری نه کفرنه کافری.

شیخ ابوسعید بوالخیر گفت – هرکه بار از بوستان عنایت برگیرد بمیدان ولایت فرو نهد.

هر کرا چاشت آشنائی دادند ، اومید داریم که شام آمرزش بوی رسانند ، والله الموفق.


p.488
۱- در نسخهٴ ج : داناست ۲- در نسخهٴ ج : کارگزار اوست و تيماردار ۳- نسخهٴ ج : سوختهٴی اندوه زدهٴی . [۴-]
قرآن مجید ۵۷-۴ : هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ قرآن مجید ۵۷-۹ : هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ