p.551
بگوش ترس نداء و عید شنید در دعا آویخت، راجی بگوش رجا نداء وعد شنید در ثنا آویخت، محب بگوش مهر ندا فراتر شنید با بهانه نیامیخت، عارف را ذكر ازل در رسید از جهت در بخت گریخت.
«
واذكروا الله فی ایام معدوذات فمن تعجل فی یومین
» الآیه... ــ این صفت او را آخر نسك است، و عاقبت اعمال حج، وقت است اكنون كه سخنی جامع برود مشتمل بر جمله مشاعر و مناسك، مقرون باشارات و لطائف.
بدان كه حرم دواند : حرم ظاهر و حرم باطن، گردبر گرد
بكه
حرم ظاهرست و گرد دل مؤمنان حرم باطن.
در میان حرم ظاهر كعبه است قبله مؤمنان، و در میان حرم باطن كعبه ایست نشانهٴ نظر
رحمن
، آن مقصد زوار و این محل انوار «
فهو علی نور من ربه
»، آن آزادست از دست اشرار و كفار، و این آزادست از چشم و اندیشهٴ اغیار، در آن حرم ظاهر اگر لقطهٴ یابند هم بر جای بگذارند تا خداوندش پدید آید، و بسر آن رسد، و درین حرم باطن اگر لقطهٴ بود هم گرد آن گشتن روی نیست، و آن جز سرالله نیست.
خدایرا عز و جل در هر دلی سری است، و كس را بآن سر راه نیست: میگوید جل جلاله « استودعته قلب من احبت من عبادی »
سر ما مجوی! كه هر كه سر ما جوید خویشتن را در غرقاب بلاافكند، بنده را با سر ربوبیت چه كار! و لم یكن ثم كان بلم یزل و لایزال چه راه؟
پیر طریقت
گفت : ــ این علم سر حق است، و این مردان صاحب اسرار، پاسبانرا بار از ملوك چه كار؟
در پیش آن كعبهٴ ظاهر بادیهٴ مردم خوار، و در پیش این كعبه باطن بادیهٴ اندوه و تیمار!
|
عالمی در بادیه عشق تو سرگردان شدند
|
|
تاكه یابد بردركعبه قبولت بر و بار
|
آن
كعبه
قبله معاملت است، و این كعبه قبلهٴ مشاهدت، آن موجب مكاشفت، و این مقتضی معاینت، آن درگاه عزت و عظمت، و این پیشگاه لطف و مباسطت!
|
گر نباشد قبلهٴ عالم مرا
|
|
قبلهٴ من كوی معشوقست و بس
|
در زیارت آن كعبه ازاروردا معلومست، در زیارت این كعبه ازار تفرید ورداء