Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.549

قوله تع : « فاذا قضیتم مناسككم » الآیة... ــ ابتداء مناسك حج و عمره نیت است، و اول ركنی از اركان آن احرام است، و احرام از جامه بیرون آمدن است، از روی اشارت میگوید ــ هر كه بتن زیارت خانه ما كند از جامه بیرون آید، پس هر كه بدل قصد حضرت ما كند اولی تر كه از مرادات بشری بیرون آید. « المكاتب عبد مابقی علیه درهم » ــ رب العالمین رعایت دل درویش را فرمود كه چون بدرگاه من آئید! بصفت درویشان و عاجزان آئید! سر و پای برهنه، و از اسباب راحت و لذت بازمانده، نه جامهٴ نیكو، نه بوی خوش، نه صحبت هم جفت، تا درویشان چون پادشاهان و جهانداران بصفت درویشی همچون خودشان بینند، بردرگاه عزت دل ایشان بنماند، و قدر درویشی بدانند، و خطر آن بشناسند. آری، هر كه گوهر درویشی شناسد، آسان آسان از دست بندهد، سیرت درویشان در روش راه دین چنان باید كه سیرت حاجیان در اعمال حج،كه هر چه نابكار و ناشایست است چشم و زبان و دل خویش از آن نگه دارد. و ذلك فی قوله ــ « فلا رفث ولافسوق ولا جدال فی الحج » الآیة...ــ روش دین‌داران هم برین سان نهادند، چشم خویش از ملاحظت اغیار فرو گیرند، و دل خویش همچون كاروان سرای گدایان منزل‌گاه هر بیهدهٴ نگردانند. و گر حاسدان و جاهلان جمله متفق شوند، و دل و دیدهٴ ایشان نشانهٴ طعن خویش سازند، ایشان آزادواربر گذرند، و مكافات نكنند، هم روی با خود كنند و بر نفس خود با خصم خود بر خیزند. یقول الله تعم ــ « واذا خاطبهم الجاهلون قالواسلاما . »

با خود ز پی تو جنگها دارم من
صد گونه ز عشق رنگها دارم من
در عشق تو از ملامت بی‌خبران
بر جان و جگر خدنگها دارم من

« ومنهم من یقول ربنا آتنا فی الدنیا حسنة وفی الآخرة حسنة » الآیة... ــ گفته‌اند كه حسنهٴ این جهانی كه مؤمنان می‌خواهند علم و عبادت است، و حسنهٴ


p.550

آن جهانی بهشت و رؤیت. این جهانی شهود اسرار است و آن جهانی رؤیت ابصار، این جهانی توفیق خدمت و آن جهانی تحقیق وصلت، این جهانی اخلاص در طاعت و آن جهانی خلاص از حرقت و فرقت، این جهانی سنت و جماعت آن جهانی لقا و رؤیت، این جهانی ثبات الایمان آن جهانی روح و ریحان، این جهانی حلاوت طاعت آن جهانی لذت مشاهدت، این جهانی را عمل باید در طاعت آن جهانی را درد باید اندر معرفت. و از عمل تا درد راه دورست او كه بدین بصر ندارد معذورست، حاصل آن عمل حوروقصور است، و صاحب این درد در بحر عیان غرقهٴ نورست.

ای راه ترا دلیل دردی
فردی تو و آشنات فردی

« ومنهم من یقول ربنا » الآیة...ــ درین آیت لطیفهٴ است آنكش كه دنیا خواست از ثواب عقبی لا محاله درماند، كه الله گفت ــ « وما له فی الآخرة من خلاق » و مصطفی ص گفت ــ « من احب دنیاه اضر بآخرته و من احب آخرته اضر بدنیاه، فآثروا مایبقی علی ما یفنی » و آنكس كه هم دنیا و هم عقبی خواست رب‌العزة ازوی دریغ نداشت، و او را داد آنچه خواست، ففی‌الخبر ــ « ان‌الله لیستحیی من العبد ان یرفع الیه یدیه فیرد هماخائبتین » ــ و روی « ان الله لیستحیی من ذی‌الشیبة اذا كان مسددا لزوما للسنة ان یسأله فلا یعطیه » بماند اینجا قومی دیگر كه حقیقت رضا بشناختند، و بحكم خدای تن در دادند، و تقدیر وی پسندیدند، و از ثناء الله باز سؤال از وی نپرداختند، نه تعرض دنیی كردند و نه عقبی خواستند، رب‌العالمین در حق ایشان میگوید « من شغله ذكری عن مسئلتی اعطیته افضل ما اعطی السائلین ».

« واذكروالله فی ایام معدودات » الآیة...ــ ذكر سه قسم است: ذكر عادت و ذكر حسبت و ذكر صحبت. ذكر عادت بی قیمت است، از بهر آنك از سر غفلت است، ذكر حسبت بی‌زینت است كه سرانجام آن طلب اجرت است، ذكر صحبت ودیعت است از بهر آنك زبان ذاكر در میان عاریت است. ذكر خائف از بیم قطیعت است، ذكر راجی بر امید یافت طلبت است، ذكر محب از رقت حرقت است. خائف


p.551

بگوش ترس نداء و عید شنید در دعا آویخت، راجی بگوش رجا نداء وعد شنید در ثنا آویخت، محب بگوش مهر ندا فراتر شنید با بهانه نیامیخت، عارف را ذكر ازل در رسید از جهت در بخت گریخت.

« واذكروا الله فی ایام معدوذات فمن تعجل فی یومین » الآیه... ــ این صفت او را آخر نسك است، و عاقبت اعمال حج، وقت است اكنون كه سخنی جامع برود مشتمل بر جمله مشاعر و مناسك، مقرون باشارات و لطائف.

بدان كه حرم دواند : حرم ظاهر و حرم باطن، گردبر گرد بكه حرم ظاهرست و گرد دل مؤمنان حرم باطن. در میان حرم ظاهر كعبه است قبله مؤمنان، و در میان حرم باطن كعبه‌ ‌ایست نشانهٴ نظر رحمن ، آن مقصد زوار و این محل انوار « فهو علی نور من ربه »، آن آزادست از دست اشرار و كفار، و این آزادست از چشم و اندیشهٴ اغیار، در آن حرم ظاهر اگر لقطهٴ یابند هم بر جای بگذارند تا خداوندش پدید آید، و بسر آن رسد، و درین حرم باطن اگر لقطهٴ بود هم گرد آن گشتن روی نیست، و آن جز سرالله نیست. خدایرا عز و جل در هر دلی سری است، و كس را بآن سر راه نیست: میگوید جل جلاله « استودعته قلب من احبت من عبادی » سر ما مجوی! كه هر كه سر ما جوید خویشتن را در غرقاب بلاافكند، بنده را با سر ربوبیت چه كار! و لم یكن ثم كان بلم یزل و لایزال چه راه؟

پیر طریقت گفت : ــ این علم سر حق است، و این مردان صاحب اسرار، پاسبانرا بار از ملوك چه كار؟ در پیش آن كعبهٴ ظاهر بادیهٴ مردم خوار، و در پیش این كعبه باطن بادیهٴ اندوه و تیمار!

عالمی در بادیه عشق تو سرگردان شدند
تا‌كه یابد بر‌در‌كعبه قبولت بر و بار

آن كعبه قبله معاملت است، و این كعبه قبلهٴ مشاهدت، آن موجب مكاشفت، و این مقتضی معاینت، آن درگاه عزت و عظمت، و این پیشگاه لطف و مباسطت!

گر نباشد قبلهٴ عالم مرا
قبلهٴ من كوی معشوقست و بس

در زیارت آن كعبه ازاروردا معلومست، در زیارت این كعبه ازار تفرید ورداء


p.552

تجرید است، احرام آن لبیك زبان است، و احرام این بیزاری از هر دو جهانست!

لبیك عاشقان به از احرام حاجیان
كینست سوی كعبه و آن است سوی دوست

كعبه كجا برم چه برم راه بادیه

كعبه است كوی دلبر و قبله است روی دوست

جزاء آن حج حور و قصور است و نعیم و راحت بهشت، جزاء این حج آنست كه در قبهٴ غیرت بنشاند بر بساط عز، بر تخت قرب، و تكیه‌گاه انس، فیكاشفه بصفاته و یشاهده بذاته، گه در جلال مكاشفت و گه در لطف مشاهدت، فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر.


p.550
قرآن مجید، بقره ۲۰۰: وَاذْكُرُواْ اللّهَ فِي أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ.