p.13
تجادلک فی زوجها و تشتکی الی الله
»ما آن شکوی وی نیوشیدیم و ناله و دعاء وی شنیدیم و آن رنجوری و بندوری
(۱)
که در آن بمانده بود، از جهت ظهار شوهر گشایش پدید کردیم.
ما آن خداوندیم که هر درماندهای راکش یار نماند، نیک یاریم، هر بندوری را بند گشائیم ؛ هر غمگینی را غم زدائیم ؛ شنوندهٴ آواز درویشانیم، نیوشندهٴ راز بیچار گانیم، پاسخ کنندهٴ نیاز درماند گانیم.
در خبر است که این زن مجادله روزی پیش
عمر خطاب
آمد، در روزگار خلافت وی، شغلی را که بوی داشت و بدرشتی با وی سخن گفت.
جماعتی که حاضر بودند، بانگ بروی زدند، گفتند : نمیدانی که با امیرالموٴمنین سخن درشت نباید گفت ؟.
–
عمر
با ایشان گفت : خاموش باشید و این ضعیفه را حرمت دارید، که این آن زن است که حق جل جلاله از وراء هفت طبقهٴ آسمان سخن وی بشنید و این نواخت و کرامت بر سر وی نهاد که :«
قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها و تشتکی الی الله
».
ای مسلمانان درویشان را حرمت دارید و بمراعات و مواسات با ایشان بخدای تقرب کنید، که ایشان اگر چه امروز بیچارگان و بینوایانند، فردا ملوک جنت ماٴوی و بزرگان فردوس اعلی ایشاناند.
بدان منگرید که امروز در حال ایشان خلل است، و جامهٴ ایشان خلق است، و رخسار ایشان زرد است، و دل ایشان پر درد است ؛ بدان نگرید که فردا عزیزان دارالسلام و رئیسان دارالمقام ایشان باشند، حال ایشان چنانست که
شاعر
گوید :
|
این درویشان ز وصل بوئی دارند
|
|
گویی ز شراب مهر جوئی دارند
|
|
در مجلس ذکر، های و هوئی دارند
|
|
می نعره زنان کز و چنویی دارند
|
اگر موٴمنان امت
احمد
را خود این تشریف بودی که ربالعالمین درین سوره میگوید که :«
ما یکون من نجوی ثلثة الا هو رابعهم
»الی قوله :«
و
هو معهم
»تمام بودی.
اصحاب کهف
را با جلال رتبت ایشان و کمال منزلت ایشان میگوید :«
ثلثة رابعهم کلبهم
»و«
یقولون خمسة سادسهم کلبهم
»سه بودند چهارم ایشان