Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
58 المجادلة بیست و هشتم 10

p.26

قوله تعالی : « یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم ». بعضی مفسران گفته‌اند : « فافسحوا یفسح الله لکم » فی القبور. اگر میخواهی که فردا چون در خاکت نهند گور بر تو فراخ بود، و عروس وار ترا در خواب کنند، امروز جای بر مسلمانان فراخ دار و رنج خویش از ایشان باز دار. ای مسکین خبر نداری که گورخانهٴ ظلمت است و کان وحشت است و مکان وحدت منزل غربت. لشگرگاه حسرات و موضع حشرات، یکی را حفرهٴ دوزخ است، یکی را روضهٴ بهشت. چراغ ایمان آنجا افروزند و سیاهی شب کفر آنجا آشکارا کنند. درزیر پهلو آنجا یا مهاد طاعت بود، یا حسک (۱) معصیت، در زیر سریا و سادهٴ رحمت بود، یا خشت لعنت. سائل یا مبشر و بشیر بود، یا منکر و نکیر. جواب یا از نفس صنم دهند، یا از تلقین صمد. چون جواب داد از دو بیرون نباشد ؛ یا بر تخت بخت خوابش چون خواب عروس بود، یا بختش نگون و طالعش منکوس و


p.27

منحوس بود.

یزید بن مذعور گوید : اوزاعی را بخواب دیدم، گفتم : مرا خبرده از آن عمل که بهترین اعمال است تا بدان تقرب کنم. گفت : هیچ درجه بلند تر از درجهٴ علماء ندیدم، و از آن گذشته درجهٴ اند و هگنان. این خواب موافق آنست که ربٴالعالمین گفت : « والذین اوتوا العلم درجات » علماء دین و فقهاء اسلام را درجات بلند دادند. هم در دنیا و هم در عقبی. در دنیا بمرتبه و شرف و وراثت و خلافت مصطفی (ص) که میگوید : « العلماء ورثة الانبیاء »، « فضل العالم علی سائر الناس کفضلی علی ادناهم ». چندانکه درجهٴ مصطفی (ص) در عالم نبوت بر درجات خلق فضل دارد، درجهٴ عالم در عالم ولایت بر درجهٴ دیگران فضل دارد. اما این شرف منزلت عالمی را باشد که در باغ سینهٴ وی همیشه عبهر مهر حق بود، نسرین شوق و ریحان انس و گل مودت روید. دل وی معدن انوار حقیقت و خزینهٴ اسرار ربو بیت بود. جان وی کعبهٴ وصل و قبلهٴ قبول و حرم و حرمت بود. سر وی از حقایق و دقایق محبت آگاه بود. وجد وجود و کشف شهودش همراه بود. عالم چون برین صفت بود، درجات وی در عقبی برتر از درجات دنیا بود. قال الله تعالی : « وللآخرة اکبر درجات و اکبر تفضیلا » چنانکه در دنیا بمنازل طاعات و عبادات و حقایق مکاشفات و مواصلات از عامهٴ خلق برگذشت، فردا او را از منازل بهشتیان برگذرانند تا در علیین عندلیب باغ عندیت بود، باز راز احدیت بود، طاووس بوستان قدس بود، دل در قبضهٴ عزت و جان در کنف مشاهدت « فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر ». و فی الخبر عن النبی : « ان اهل الجنة لیترا اون اهل علیین کماترون الکو کب الدری فی افق السماء وان ابا بکر و عمر لمنهم و انعما ».

« یا ایها الذین آمنوا اذا ناحبیتم الرسول فقدموا بین یدی نجویکم صدقة » امیر الموٴمنین علی (ع) گفت. در بعضی روایات، که : چون این آیت فرو آمد، یک دینار بصدقه دادم و ده سوٴال از رسول خدا کردم. گفتم : یا رسول الله کیف ادعو الله، خدای راجل جلاله چون خوانم و چگونه پرستم؟ ــ گفت : « بالصدق


p.28

والوفاء. » عهدی که روز « بلی » (۱) با وی رفته بوفای آن باز آیی و در گفتار و کردار خود صدق بجای آری. آنچه نمائی داری (۲) و آنچه گوئی کنی و از آنجا که آواز دهی باشی. – گفتم : « ما اسأل الله »؟ از خدا چه خواهم ؟ ــ گفت : « السلامة فی الدنیا و الآخرة » در دنیا و آخرت سلامت دل از آفات بشریت و عافیت تن از انواع بلیت. – گفتم : « ما اصنع لنجاتی »؟ چکنم تا در انجمن رستاخیز از رستگان باشم؟ ایمن از فزعات قیامت و رسیده بدرجات جنت. ــ گفت : « کل حلالا و قل صدقا » آنچه خوری حلال خور و آنچه گوئی صدق گوی. حرام را بخود راه مده، که حرام بد سرانجام بود. از دروغ بپرهیز که هر که دروغ گوید در دو جهان بد نام بود. – گفتم : « ما الحیلة »؟ حیلت چه کنم تا آن بود که من خواهم. ــ گفت : « ترک الحیلة حیلة » حیلت بگذار و بدانکه همه آن بود که الله خواهد و حیلت و تدبیر بنده هرگز با تقدیر الله برنیاید. ــ گفتم : « ما علی »؟ بر من چیست از احکام تا بگزارم؟ و از عهدهٴ آن بیرون آیم. ــ گفت : « امر الله و رسوله » بهرچه الله فرمود از واجبات و مفروضات و هرچه رسول گفت از مسنونات و مندوبات. – گفتم : « ما الراحة »؟ آسایش و راحت چیست. ــ قال : « الجنة » . گفت : راحت آنست که در بهشت با نعمت فرود آئی و از دوزخ با عقوبت ایمن شوی. – گفتم : « ما السرور»؟ ــ قال « الروٴیة »! گفتم : شادی چیست و آن کامشادی کی؟ ــ گفت : شادی آن شادی که شب فراق بسر آید و صبح وصال از مطلع اقبال برآید و بنده شاهد جمال ذوالجلال بیند. – گفتم : « ما الحق »؟ ــ قال : « الاسلام »! گفتم : آن حق که باطل را در آن راه نیست چیست. ــ گفت : دین اسلام. ــ « ما الفساد »؟ ــ قال : « الکفر ». آن فساد و تباهی که از راستی و پاکی دور است چیست. ــ گفت : کفر ورزیدن و حق بپوشیدن. – گفتم : « ما الوفاء » وفا چیست و مرد وفادار کیست. ــ قال : « شهادة لااله الاالله » ــ گفت : کلمهٴ شهادت گفتن و بر ایمان و توحید و اخلاص مستقیم بودن.


p.26
۱) حسک : معرب خسک است که خار سه پهلو باشد. فرهنگ نفيسی
p.28

۱) اشارتست بروز آفرينش مردم. ۲) داری : بمعنی داشته باشی آمده است.