Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
59 الحشر بیست و هشتم 10

p.40

قوله تعالی:« بسم الله الرّحمن الرّحیم ». ای صیقل آئینهٴ یقین، ای حلقهٴ در سرای قدم، ای کیمیای دولت کلمات، ای علم لشگر قرآن ، ای مرغیکه پروبالت از قدم، و منقار از مشیّت، مخلب از حکمت، از هواء فردا نیّت درآمده و بر شاخ قدس آشیان نهاده و صد هزار و اند هزار مرغ نبّوت بزیر آورده و در عالم احکام گذاشته که رائی (۱) ؟ تا آستانش ببوسیم! یا که باشی؟ تا از تو نشانی جوئیم. در کدام بادیه‌ای؟ تا جان‌ها در آن بادیه در طلب تو نفقت کنیم! .

بسیار خلایق اند جویان رهت
کشته شده عالمی بهول سپهت
تا برمه چارده نهادی کلهت
بینم کله ملوک در خاک رهت

« سبّح لله ما فی السمّوات وما فی الارض »بر ذوق جوانمردان طریقت ، تسبیح اینجا سباحت اسرار دوستانست در بحار اجلال حق، ایشان که در بحر نور اعظم غوص میکنند و جواهر توحید بیرون همی آرند و سلک ایمان میکشند . جوانمردانی که قدم بر بساط قرب دارند بحدّ اتّحاد رسیده و دوئی برخاسته دست اغیار از ایشان کوتاه شده و سرهاشان بر حقائق حق مطلع شده، از علائق و خلائق ببریدند تا مجاور کعبهٴ وصال گشتند . بوسائط و شرایط بگذشتند تا معتکف کوی اقبال شدند.

مردی از شبلی سؤال کرد که : ترا دیدهٴ بکا نیست؟ ــ گفت : یافلان آنچه دل ما را با جان ما افتاده از دیده پنهانست. هرچه برون قالبست بیگانهٴ راهست، تعبیه‌ای در درون باید! جوامردا اندوه او ازلی است، لکن نه باهر کسی بود. این اندوه چون بر دل عاشقی سایه افکند، در وقت رعد حالت بخر و شیدن آید، برق امید بجستن آید، باران مراد بر ساحت دل میبارد و نباتهای گوناگون میروید، گه نرگس رضا، گه ارغوان قناعت، گه سوسن تو کّل، گه یا سمین تواضع ؛ و عاشق در کار ایستاده، زیر ابر اندوه، از باغ دل ریاحین گوناگون میدرود، و دسته‌ها می بندد .


p.41

باش تا خاربن کوی ترا نرگس وار
دسته بندند و سوی مجلس سلطان آرند!
عاشقانت سوی تو تحفه اگر جان آرند
عرق سنگ، سوی چشمهٴ حیوان آرند!

« وهو العزیز الحکیم »کّل واقف علی الباب بشاهد الطالب و لکنّه عزیز لایدر که طالبوه ولا یعجزه هاربوه. طالبان بامید ادراک، روی در بادیهٴ طلب نهاده . عاشقان بطمع وصال، جان ودل هدف تیر بلا ساخته و حقیقت صمدیّت و کمال احدیت عزیز است از ادراک بشر و منزّه از دریافت عقل مختصر. او جلّ جلاله همهٴ عالم را ببوئی و گفتگوئی خشنود کرده و قطره‌ای از جرعهٴ قدح عزّت بکس نداده. مرد در آینه مینگرد و صورت خویش در آینه می بیند پیش دیدهٴ خود از آنجا که ظاهر گمان است، گوید : دست فراز کنم و آن صورت را در قبضهٴ خود آرم. هیهات، آن قربی است که عین بعد است. اگر در طلب آن صورت برخیزد، عمر بپایان رسد و هرگز دست وی بدان نرسد و از وجود آن ذرّه‌ای نیابد .

در عشق تو صد هزار جانند بسر
رفتند و ندیدند ز وصل تو اثر

« هو الّذی اخرج الّذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم »الآیة ... اذا اراد الله نصرة قوم استاٴسد ارنبهم، و اذا اراد الله قهر قوم استرنب اسدهم. چون الله تعالی قومی را بر دشمن نصرت دهد، روباه (۱) ایشان شیر شود؛ و قومی را که بر ایشان خذلان آرد و مقهور کند، شیر ایشان روباه گردد. آن مدبران بنی النضیر بخصمی (۲) پیغامبر (ص) برخاستند و پناه با حصارها بردند و از مکر و قهر الله ایمن نشستند« فلا یاٴمن مکر الله الّا القوم الخاسرون » لاجرم بطش جبّاری و قهّاری روی بایشان نهاد تا بدست خویش خانهٴ خویش خراب کردند« یُخربون بیوتهم بایدیهم »نخست دل و دین خویش از روی باطن خراب کردند، تا خرابی باطن بظاهر سرایت کرد، و خانهٴ خود نیز خراب کردند. ربّ العالمین گفت :« فاعتبروا یا اولی الابصار »: ای زیرکان و دانایان و خردمندان اگر پند می پذیرید و عبرت میگیرید، جای پند پذیرفتن هست و جای عبرت گرفتن. مؤمنان و مخلصان بتوفیق


p.42

موافق و سعادت مساعد گفتند : خداوندا بنظر عبرت مینگریم و باندیشهٴ صادق پند می پذیریرم، اکنون چه کنیم تا درین حال بمانیم. فرمان آمد از حقّ، جلّ جلاله که : « ما اتٰیکم الّ رسول فخذوه و ما نهیٰکم عنه فانتهوا » هر شربتی که از دست اقبال محمد عربی ، پیغمبر هاشمی (ص) ، درآید بستانید، که حیات شما در آنست. آن لوح خوانید که او نویسد. بندگی از خُلق وی آموزید، طالبی (۱) از همّت وی گیرید، سنّت وی بکار دارید، در همهٴ احوال پس رو او باشید. غایت روش بندگان و کمال حال ایشان محبّت ماست و محبّت ما در متابعت سنّت و سیرت پیغامبر شماست هر که بر پی وی رفت راست، او بحقیقت دوست ماست. « قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله » آن مؤمنان صحابه بوفاء عهد ازل باز آمدند و قدم در متابعت و سنّت مصطفی (ص) راست داشتند و صدق در عمل بجای آوردند، تا ربّ العالمین ایشان را در آن صدق ستود، گفت : « اولئک هم الصّادقون »، الصّدق صدقة السرّ و صداق الجنّة و صدیق الحقّ. صدق صدقهٴ ملک سرّ و صداق سرای سرور است و صدیق پادشاه حق است.

راستکاری پیشه کن، کاندر مصاف رستخیز

نیستند از خشم حقّ جز راست کاران رستگار


p.40
۱- الف : کرائی
p.41

(۱) ارنب بمعنی خر گوش است و در اينجا بغلط روباه ترجمه شده. (۲) خصمی بجای خصومت و کريمی بجای کرامت آمده و اين از مختصات نثر قديم است.
p.42

۱) طالبی بجای طلب آمده يعنی صفت تازی با ياء مصدری فارسی ترکيب يافته و معنی مصدری گرفته، و اين از مختصات نثر کهن است.