Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
59 الحشر بیست و هشتم 10

p.58

« للفقراء المهاجرین »الآیة ... : مفهوم این آیت صفت و سیرت مهاجرانست که غریبان این سرای اند و شهیدان آن سرای، سلاطین دولت اند و در خانهٴ ایشان نانی نه، امیران مملکت اند و دربر کهنه‌ای نه، آفتاب رویان قیامت اند و درین سرای از هیچ جانب روی نه، آتش دلان اند و شرر ایشان را دودی نه، درد زد گانند و جراحت ایشان را درمانی نه، مسافران اند و راه ایشان را پایانی نه، همه در کورهٴ بلا گداخته و بازخواستی (۱) نه. و با اینهمه نعرهٴ عاشقی ایشان در ملکوت افتاده که جان برای گوی میدان تو داریم. هر کجا خواهی میانداز. تو نظارهٴ ما باش و با ما هرچه خواهی میکن.

جانی دارم بعشق تو کرده رقم
خواهیش بشادی کش و خواهیش بغم
بعینیک ما یلقی الفؤاد و ما لقی
و للحب ما لم یبق منه و ما بقی

مصطفی (ص) گوید : ما مهتر کلیت عالم ایم و بهتر ذریت آدم ، و ما را بدین فخرنه. شربتهای کرم بر دست ما نهادند و هدیه‌های شریف بحجرهٴ ما فرستادند و لباسهای نفیس در ما پوشیدند و طراز اعزاز بر آستین ما کشیدند، و ما را بدان همه هیچ فخرنه. مهترا پس اختیار تو چیست و افتخار تو به چیست؟ ــ گفت : اختیار ما آنست و افتخار ما بدانست که در روزی ساعتی خلوتی جوئیم و با این فقرای مهاجرین چون بلال و صهیب و سلمان و عمار ساعتی حدیث او گوئیم :

بر دل ز کرامتش نثار است مرا
و ز فقر لباس اختیار است مرا
دینار درم خود چه بکارست مرا
با حق همه کار چون نگارست مرا؟!

« للفقراء المهاجرین »بدانکه فقر دو است : یکی آنست که رسول خدا (ص) از آن استعاذت کرده و گفته : « اعوذبک من الفقر » و دیگر آنست که رسول خدا گفته :


p.59

« الفقر فخری » آن یکی نزدیک بکفر و این یکی نزدیک بحق. اما آن فقر که بکفر نزدیکست فقز دلست که علم و حکمت و اخلاص و صبر و رضا و تسلیم و توکل از دل ببرد، تا دل ازین ولایتها درویش گردد، چون زمین خراب شود. و دل چون خراب شد، منزل شیاطین گردد . آنگه چون شیطان فرو آمد، سپاه شیطان روی بوی نهند؛ شهوت و غضب و حسد و شرک و شک و شبهه و نفاق. نشان این فقر آن بود که هرچه بیند همه کژ بیند، سمع مجاز شنود، زبان همه دروغ و غیبت گوید، قدم همه بکوی ناشایست نهد، این آن فقر است که رسول خدا گفت « کاد الفقر ان یکون کفرا، اللهم انی اعوذبک من الفقر و الکفر ».

اما آن فقر که گفت : « الفقر فخری » آنست که مرد از دنیا برهنه گردد و درین برهنگی بدین نزدیک گردد. و فی الخبر : « الایمان عریان و لباسه التقوی » همانست که متصوفه آنرا تجرید گویند، که مرد مجرد شود از رسوم انسانیت، چنانک تیغ مجرد شود از نیام خویش؛ و تیغ مادام که در نیام باشد هنرش آشکارا نگردد و فعل ازو پیدا نیاید. همچنین دل تا در غلاف انسانیت است هنر وی آشکارا نگردد و از وی کاری نگشاید، چون از غلاف انسانیت برهنه گردد صورتها و صفت‌ها درو ننماید.

آورده‌اند در بعضی کتب که فردا چون خلائق بصحراء قیامت بیرون آیند، جنات عدن، بصفات جمال خویش، عاشقان و طالبان را استقبال کند که« و ازلفت الجنة للمتقین » ازین (۱) سوخته‌ای بینی کوفته‌ای دل شکسته‌ای روز فرو شده (۲) ای با دلی پر درد و جانی پر حسرت در صعید قیامت ایستاده سر در پیش افکنده دیده‌ها پر آب کرده، ناگاه بوئی از کوی وصال لم یزل ولا یزال بمشام او رسد. یک نعره بزند که فزع آن در قیامت افتد، فریاد برکشد. حق تعالی گوید : شما همهٴ اهل قیامت را بعتاب و حساب مشغول دارید که ما را با آن گدا کارهاست و رازها که در دنیا هزاران


p.60

شب بعشق بروز آوردست، در خاک خفته و بادیه‌ها بریده و مذلتها کشیده، بلاء ما را اسیر شده ؛ میخواهد که امروز با ما رازی گوید. آن بیچاره گوید : یا رب الارباب آتش مهر در دلم زدی، مرا زیر و زبر کردی، از خان و مانم بیفکندی ؛ اول « الست بربکم » بسمعم رسانیدی، باز شربتهای بلا چشانیدی، عاشق جمال خویش گردانیدی، اینهمه بروی من آوردی . امروز جمال بدیگران نمائی مرا محروم گردانی؟! بجلال و عز تو که دیده باز نکنم تا جمال ذوالجلال ترا نبینم. حقتعالی حجاب جلال بردارد، جمال بنماید، درویش بیخویش، سر گشتهٴ شوق، غارتیدهٴ عشق، بی‌واسطه کلام حق بشنود، بی‌حجاب جمال و جلال حق ببیند. فیحدثه کما یحدث الرجل جلیسه.

قوله : « والذین تبوء الدار والایمان من قبلهم . » انصار نبوت و رسالت اند، اصحاب موافقت و مراقبت اند، منبع جود و سخاوت اند. رب العمالمین روش ایشان ستوده و ایثار ایشان پسندیده که : « و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة » قومی که از بیشهٴ حسد هرگز خاری بدامن ایشان نیاویخت، از بیابان نفس هرگز غباری بر گوشه و رداء اسلام ایشان ننشست. از هاویهٴ هوی هرگز دودی بدیدهٴ ایشان نرسید. سلاطین راه اند در لباس درویشان، ملکی صفت اند بصورت آدمیان؛ روندگان در راه فناء خویش خرامان.

شیخ بسطام گفته : که اگر هشت بهشت را درین کلبهٴ ما بگشایند و این سرای و آن سرای بولایت بما دهند، هنوز بدان یک آه سحر گاهی که بر یاد او از سینه بر آید بندهیم. ملک یک نفس که بدرد عشق او برآوریم با ملک هژده هزار هزار عالم برابر نکنیم. معاذ جبل را دیدند که در بازار مکه میگردید و ریزه تره می چید و میگفت : هذا ملک مع رضاک و ملک الدنیا مع سخطک عزل. گفت : اگر هیچ رضاء تو ممکن است، خداوندا این قدر ما را پادشاهی تمام است، و اگر رضای تو نیست ملک عالم جز عزل نیست.

خیز یارا تا بمیخانه زمانی دم زنیم
آتش اندر ملکت آل بنی آدم زنیم
هرچه اسبابست جمع آئیم و پس جمع آوریم.
پس بحکم حال بیزاری همه برهم زنیم.

p.61

« الذین جاؤا من بعدهم » لآیة ... : اندر این آیه تا بعین را و سلف صالحین را، پسینان (۱) امت را، تا بقیامت، به پیشوان اسلام و صحابهٴ صدق دررسانید و در حکم برابر کرد و بر وفق این مصظفی (ص) گفت : « مثل امتی مثل المطر، لایدری اوله خیر ﺃم آخره » گفتا : کسانی که امت من اند و از اهل سنت من اند امروز ساکنان سرای قربت من اند و فردا مستوجب شفاعت من اند. ایشان همه بزرگواران اند و کرامت را سزاوار انند. و در منفعت و راحت همچون باران بهار انند. باران را ندانند که اول آن بهتر است یا آخر آن، نفعی است عام را و عامهٴ خلق را ؛ حال امت من همچنین است. همان درویشان آخرالزمان، آن شکستگان سر افکنده، و همین عزیزان و بزرگواران صحابه همه برادران اند و در مقام منفعت و راحت و شفقت و همه یکدست و یکسان اند. « هم کالمطر حیث ما وقع نفع ». بر مثال باران اند هرجای که رسد نفع رساند، هم در بوستان و هم در خارستان، هم بر ریحان هم برام غیلان. همچنین اهل اسلام در راحت یکدیگر و رﺃفت بر یکدیگر یکسانند و یک نشان اند. تحقیق قول سید را (ص) که : « امتی کالمطر لایدری اوله خیر ام آخره ».

« یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا الله » در یک آیه دو بار ذکر تقوی کرد اول تقوای عام است از محرمات پر هیز کردن. دوم تقوای خاص است از هرچه دون حق است پر هیز کردن. و گفته‌اند : اول اشارتست باصل تقوی و دوم اشارتست بکمال تقوی. و عقبهٴ قیامت نتوان برید، مگر بکمال تقوی ؛ همهٴ مرادها بر باید داشت و بی مرادی در باید گرفت ؛ همهٴ زهرها نوش باید گرفت ۱ و همهٴ نوشها زهر باید پنداشت. چون قدم اینجا رسید بکمال تقوی رسید. واسطی گفته که : اهل تقوی که تکبر کنند بر ابناء دنیا، ایشان در تقوی مدعی اند. برای آنکه اگر دنیا را در دل ایشان وقعی نبودی برای اعراض کردن از آن تکبر نکردندی. عزیزی گفته که : دنیا سفالی است و آن نیز در خواب. و آخرت جوهری


p.62

است یافته در بیداری . مرد نه آنست که در سفال بخواب دیده متقی شود، مرد مردانه آنست که در گوهر در بیداری یافته متقی شود، و در جمله بدانکه قدمهای روندگان در راه تقوی سه است . قدم شریعت در قالب روشن کند. قدم طریقت در دل روشن کند. قدم حقیقت در جان روشن کند. چون روندگان دل قالب در رسند نزلشان« جنات و نهر »پیش آرند، چون روندگان در دررسند نزلشان« مقعد صدق »آرند. چون روندگان جان دررسند نزلشان از« عند ملیک مقتدر »پیش آرند.

قوله :« لو انزلنا هذا القران علی جبل »الآیة .... : نشر بساط توقیر قرآن است، و إخبار از بیان تعظیم آن . قرآنی که جلال الهیت مطلع قدم اوست و بتیسیر ربوبیت تنزل اوست ؛ کلامی خطیر، نظامی بی نظیر، جان آسائی درپذیر، راهنمائی دستگیر، هاربان را بند، عاصیان را پند، ظلمت حیرت را نور مبین، عصمت عبودیت را حبل متین، لفظ او موجز، معنی او معجز، آیهٴ او واضح، برهان اولائح، امر او ظاهر، نهی او زاجر، خبر او صدق، شهادت او حق، تأویل او جان‌آویز، تفسیر او مهر‌انگیز بس قفلها که بآواز دلها برداشتند. بس رقمهای محبت که باو در سینه‌ها نگاشتند، بس بیگانگان که باو آشنا گشتند، بس خزائن معرفت که باو پیدا گردند، بس خفتگان که باو بیدار گردند، بس غافلان که باو هشیار گردند، بس طالبان که باو بمقصود رسیدند، بس مشتاقان که باو دوست را یافتند هم یادست و هم یادگار، بنازش میدار تا وقت دیدار.

دل را اثر روی تو گل پوش کند
جان را سخن خوب تو مدهوش کند
آتش که شراب وصل تو نوش کند
اوتو سوختن فراموش کند.


p.58
۱- الف : فاخواستی
p.59

١) ازين : اشارهٴ وصف جنسی است و بمعنی چنين است فردوسی فرمايد :
بپرسيد مرزال را موبدی
ازين تيزهش رايزن بخردی.
سعدی در گلستان فرمود :
ازین مه پارهای عابد فریبی
ملایک پیکری طاووس زیبی.
٢) روز فرو شده : تيره روز و بد بخت.

p.61

۱- الف : کرد
۱) از نوا در ترکيبات است، بمعنی : آيندگان.