p.79
از آن خویش بر میان جانت نهد.
هر جانی که عاشقتر بود، او را اسیرتر گیرند.
هر دلی که سوختهتر بود، رختش زودتر بغارت برند :
|
گفتم که : چو زیرم و بدست تو اسیر
|
|
بنواز مرا، مزن تو ای بدرمنیر.
|
|
گفتا که : ز زخم من تو آزار مگیر
|
|
در زخمه بود همه نوازیدن زیر.
|
«
یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء
» ای شما که ایمان آوردهاید و پیغام رسان براست داشتید و پیغام مرا بجان و دل پذیرفتید، دشمن ما و دشمن خود را بدوست مگیرید.
هیچ دشمن شما را مه از نفس اماره نیست، زینهار تا از او ایمن نباشید و پیوسته از او بر حذر باشید.
مصطفی
(ص)
گفت : « اعدا عدوک نفسک التی بین جنبیک »
دشمنتر دشمنی نفس بد فرمان است، همه آن خواهد که زیان وی در آن است.
هر که نفس خویش را خود کامه دارد خویشتن را تخم حسرت میکارد.
در اخبار
داود
(ص)
است که : « یا
داود
عاد نفسک فلیس لی فی المملکة منازع غیرها » یا
داود
عداوت نفس را میان دربند و او را دربند قهر و زندان مخالفت دار که در مملکت ما را بجزوی منازع نیست.
این نفس خاکی و سفلی و ظلمانی است، دشمنی غدار و مکار است.
اصل وی از تنافس است و منافست مقدمهٴ حقد و حسد و بغض و عداوت است.
نه از گزاف
مصطفی
(ص)
گفت : « رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر »
غزاء
روم
را غزاء کهین و غزاء نفس را غزاء مهین خوانده، زیراکه بلشگری اندک
روم
از قیصر بتوان ستد و بجملهٴ اولیاء روی زمین را از یکی بنتوان ستد.
برای آنکه آن کافر در روم بمعاینه جهاد کند و بر غازی سفه و غضب نماید و بافعل مناکیرخواند.
و نفس نه بمعاینه جهاد کند و بروی مودت و شفقت نماید و بافعل معارف خواند و مردان راه دین بدین سبب بسیار طاعتها بگذارند که دانند که آن ملواح نفس است، که صیاد مرغ را هم بمرغ گیرد.
احمد خضرویهٴ بلخی
گوید : نفس خود را بانواع ریاضات و مجاهدات مقهور کرده بودم، روزی نشاط غزو کرد، عجب داشتم که از نفس نشاط طاعت نیاید.
گفتم : در زیر این گوی چه مکر باشد مگر در گرسنگی طاقت نمیدارد که پیوسته او را روزه همی فرمایم، خواهد که در سفره روزه