Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
60 الممتحنة بیست و هشتم 10

p.78

قوله تعالی: « بسم الله الرحمن الرحیم ». سه چیز است که سعادت بنده در آنست و روی عبودیت روشن بآنست. اشتغال زبان بذکر حق، و استغراق دل بمهر حق و امتلاء سر از نظر حق. طوبی کسی را الله بسروی نظر کند تا دل وی بمهر بیاراید و زبان وی بر ذکر دارد. و هیچ ذکر عزیزتر از نام الله نیست و هیچ نام و ذکر عزیزتر از آیت تسمیت نیست « بسم الله الرحمن الرحیم ». مصطفی (ص) گفت : « کل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر » : هر کار با خطر که در آغاز آن بسم الله نبود، آن کار ناقص بود، که از آن مقصودی برنیاید. بی توقیع بسم الله در مملکت هیچ کاری روان نیست. بی گفتار بسم الله نمازت درست نیست و رازت بکار نیست. در آثار مأثور است که یکی از اهل توفیق هر روزی بی آنکه بسم الله بگفتی هزار بار سورة الاخلاص برخواندی. پس از آنکه بعالم آخرت رسیده بود، او را در خواب دیدند ؛ گفتند : ما فعل الله بک؟ الله با تو چه کرد؟ حالت چونست؟ کارت بچه رسید. ــ گفت : بهر باری سورهٴ« قل هو الله احد » خوانده بودم، ثواب آن را در بهشت از بهر ما کوشکی بنا کرده بودند. و اکنون که بدیدم نمی پسندم که ناقص است. گفتند : آن نقصان بگوی تا از چیست. گفتا : از آن بودست که ما در دنیا شرف « بسم الله الرحمن الرحیم » از سر سورتها فرو نهاده بودیم.

پیر طریقت گفته که : اگر همه ملک موجودات بنام تو کنند، نگر تا بی توقیع بسم الله بدان ننگری که آنرا بر مقدار پر پشه‌ای قیمت نیست. و اگر جبرئیل و حملهٴ عرش بچاکری تو کمر بندند، ترا آن محل و شرف نبود که سلطان بسم الله داغی


p.79

از آن خویش بر میان جانت نهد. هر جانی که عاشق‌تر بود، او را اسیرتر گیرند. هر دلی که سوخته‌تر بود، رختش زودتر بغارت برند :

گفتم که : چو زیرم و بدست تو اسیر
بنواز مرا، مزن تو ای بدرمنیر.
گفتا که : ز زخم من تو آزار مگیر
در زخمه بود همه نوازیدن زیر.

« یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء » ای شما که ایمان آورده‌اید و پیغام رسان براست داشتید و پیغام مرا بجان و دل پذیرفتید، دشمن ما و دشمن خود را بدوست مگیرید. هیچ دشمن شما را مه از نفس اماره نیست، زینهار تا از او ایمن نباشید و پیوسته از او بر حذر باشید. مصطفی (ص) گفت : « اعدا عدوک نفسک التی بین جنبیک » دشمن‌تر دشمنی نفس بد فرمان است، همه آن خواهد که زیان وی در آن است. هر که نفس خویش را خود کامه دارد خویشتن را تخم حسرت میکارد. در اخبار داود (ص) است که : « یا داود عاد نفسک فلیس لی فی المملکة منازع غیرها » یا داود عداوت نفس را میان دربند و او را دربند قهر و زندان مخالفت دار که در مملکت ما را بجزوی منازع نیست. این نفس خاکی و سفلی و ظلمانی است، دشمنی غدار و مکار است. اصل وی از تنافس است و منافست مقدمهٴ حقد و حسد و بغض و عداوت است. نه از گزاف مصطفی (ص) گفت : « رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر » غزاء روم را غزاء کهین و غزاء نفس را غزاء مهین خوانده، زیراکه بلشگری اندک روم از قیصر بتوان ستد و بجملهٴ اولیاء روی زمین را از یکی بنتوان ستد. برای آنکه آن کافر در روم بمعاینه جهاد کند و بر غازی سفه و غضب نماید و بافعل مناکیرخواند. و نفس نه بمعاینه جهاد کند و بروی مودت و شفقت نماید و بافعل معارف خواند و مردان راه دین بدین سبب بسیار طاعتها بگذارند که دانند که آن ملواح نفس است، که صیاد مرغ را هم بمرغ گیرد. احمد خضرویهٴ بلخی گوید : نفس خود را بانواع ریاضات و مجاهدات مقهور کرده بودم، روزی نشاط غزو کرد، عجب داشتم که از نفس نشاط طاعت نیاید. گفتم : در زیر این گوی چه مکر باشد مگر در گرسنگی طاقت نمیدارد که پیوسته او را روزه همی فرمایم، خواهد که در سفره روزه


p.80

بگشاید، گفتم : ای نفس اگر این سفر پیش بگیرم روزه نگشایم. گفت : روا دارم. گفتم : مگر از آنست که طاقت نماز شب نمی دارد، میخواهد که در سفر بخسبد. گفتم : که در سفر قیام شب با کم نکنم، چنانکه در حضر ؛ گفت : روا دارم. تفکر کردم که مگر از آن نشاط سفر غزا کرده که در حضر با خلق نمی آمیزد، که او را در خلوت و عزلت میدارم، مرادش آنست که با خلق صحبت کند. گفتم : ای نفس هر جای که روم درین سفر ترا بخرابه‌ای فرود آرم که هیچ خلق را نبینی. گفت : روا دارم. از دست وی عاجز ماندم، در الله زاریدم تضرع کردم تا از مکروی مرا آگاهی دهد، آخر او را با قرار آوردم، تا گفت : در حضر مرا در روزی هزار بار بکشی، بشمشیر مجاهدت، بخلاف مراد من؛ و خلق را آگاهی نه. در غزا باری کشتن یکبار باشد و بهمه جهان نام شود که احمد خضرویه بغزا شهادت یافت. گفتم : سبحان آن خداوندی که نفسی آفریند بدین معیوبی که بدنیا منافق باشد و بعد از مرگ مرائی باشد، نه درین جهان حقیقت اسلام خواهد نه در آن جهان. آنگه گفتم : ای نفس اماره والله که باین غزا نروم تا تو در زیر طاعت زنار بندی. پس هم در حضر آن ریاضات و انواع مجاهدات که در آن بودم زیادت کردم.


_