p.108
|
ای یتیمی دیده اکنون با یتیمان لطف کن
(۱)
|
|
و ای غریبی کرده اکنون با غریبان کن سخا.
|
سید
سفرهٴ دعوت بنهاد و صلا آواز داد، خواجگان
قریش
اجابت نکردند ؛ گفتند : ما را عار بود بر سفرهٴ گدایان و درویشان نشستن.
فرمان آمد که ای
سید
بایشان چه رنج می بری؟ طینت خبیثهٴ ایشان نه از اصل است که هرگز نقش نگین تو پذیرد.
«
مثلهم
کمثل الحمار یحمل اسفارا
» مثل ایشان مثل خراست که دربار وی دفتر بود.
خر را از آن دفتر چه سود؟ که هوش و گوش دریافت ندارد.
ایشان را نیز دعوت تو چه سود؟ که بر گوش و بر دل ایشان مهر بیگانگی است و بر دیدهٴ ایشان حجاب غفلت.
نه زبان ایشان سزای ذکر ماست، نه دل ایشان بابت مهر ما.
اگر نقد دین میجوئی، و سوز عشق ما می طلبی، از دلهای درویشان صحابه جوی،
عمار
و
خباب
و
سلمان
و
بوذر
و
صهیب
و
بلال
که در دل ایشان سوز عشق ماست و در سر ایشان خمار شراب ذکر ما.
دل ایشان حریق مهر و محبت ما، جان ایشان غریق نظر لطف ما.
|
این درویشان ز وصل بوئی دارند
|
|
گوئی ز شراب مهر جوئی دارند
|
|
در مجلس ذکرهای و هوئی دارند
|
|
می نعره زنند کز و چنوئی دارند
|
«
یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلوة من یوم الجمعة
».
رب العالمین جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته در این آیت مؤمنان را بکاری میخواند از کارهای دین که تمامی دین ایشان در آنست، و رستن از عقوبت بآنست.
و یافتن بهشت جاودان در گزاردن آنست.
و آن نماز آدینه است.
میگوید : ای شما که گرویدگان و دوستان و آشنایان اید، پیغام پذیرفتید و پیغام رسان براست داشتید و مرا بر غیب استوار گرفتید، و فرمان برداشتید.
«
اذا نودی للصلوة من یوم الجمعة
» هم نصیحت است و هم وصیت و هم فرمان ؛ نصیحت است، از نیکو کاری ؛ وصیت است، از دوست داری ؛ فرمانست از