Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
62 الجمعة بیست و هشتم 10

p.106

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم عزیز ازلی، جبار صمدی لکنه للمؤمنین ولی، و بالعاصین حفی، لیس له فی جماله کفی ولافی جلاله سمی وللعصاة من المؤمنین ولی. اینست نظم لطیف و آراستهٴ تام، دل را انس است و جان را پیغام، از دوست یادگار و بر جان عاشقان سلام، الله است یگانهٴ یکتا، در ذات و صفات بیهمتا، از هم مانستی (۱) جدا، و در حکم بی چرا. شنوندهٴ رازست، و نیوشندهٴ دعا ؛ در آزمایش با عطاست و در ضمانها با وفا. سمیع است بسمع و بصیر ببصر، مرید باراده، متکلم بکلام، باقی ببقا ؛ رحمان است مهربان، که بر بنده بخشاید و جافیان را با همهٴ جفا ببر پیش آید. بنده اگرچه بد کار است و از جرم گرانبار است، رحمان او را آمرزگار و جرم او را در گذار است . خوب نگارست و در گفتار است، عالم را صانع و خلق را نگهدار است، دشمن را دارنده و دوست را یار است . بصنع در دیدهٴ هر کس و در جان احبابش قرار است. هر امیدی را نقد، و هر ضمان را بسنده کار است، رحیم است که رحمت خود بر مؤمنان باران کرد و عطای خود بر بر ایشان ریزان کرد. هر کس را آنچه صلاح و بهینهٴ آنکس دید آن کرد، معاصی خلق زیر حلم خود پنهان کرد. امروز ستر او نقد، و فردا عفو او وعد. هر زبان که بنام او ناطق است پاک است، هر دل که بمهر او ذاکر است آباد است. و یاد کنندهٴ او در این جهان و در آن جهان آزادست .

چون یاد تو آرم از غمان آزادم
جز یاد تو هرچه بود رفت از یادم

قوله : ( یسبح لله ما فی السموات وما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم )

هو الملک و الملیک، مالک الملک و ملک الملوک. پادشاه بحقیقت اوست که ملکش را عزل نیست، و جدش را هزل نیست، و عزش را ذل نیست، و حکمش را رد نیست، او را ند نیست، و ازو بد نیست. بندهٴ مؤمن معتقد چون داند که مالک بحقیقت اوست، جل جلاله، لوح دعاوی بشکند، بساط هوس در نوردد، دامن از کونین در کشد، و مالک مطلق را ملک و ملک مسلم دارد، بر مراد خود مقدم دارد. ننگش آید که هیچ مخلوق را تذلل کند، یا از بهر حبه‌ای و لقمه‌ای گردن بر افراشتهٴ خود بشکند .


p.107

و من قصد البحر استقل السواقیا
من عرف الله لم یحتمل دلال الخلق

هر که جلال حق بدانست، بدلال خلق تن درندهد، دست صدقش از کونین کوتاه بود، پای عشقش همیشه در راه بود، دلش در قبضهٴ عز پادشاه بود، سرش معدن سر ذو الجلال بود، در پیشانیش نشان اقبال بود. در دیدهٴ یقینش نور اعتبار افعال بود. در مشامش نفخات روضهٴ وصال بود. خلق با حال و با کام و با نام بود، و او بی حال و بی کام و بی نام بود، چه زیان دارد او را چون فردا در سرای آخرت عندلیب باغ عندیت بود. و باز از حدیت بود.

حسین منصور را از زهد پرسیدند. گفتا : تنعم دنیا بگذاشتن زهد نفس است. و نعیم آخرت بگذاشتن زهد دلست. و بترک خویش بگفتن درین راه زهد جانست. آنها که در دنیا زاهد شدند، در سرای رضوان فرو آمدند. آنها که در بهشت زاهد شدند، بحظیرهٴ قدس فرو آمدند. و آن طایفه که در خودی خود زاهد شدند ؛ ایشان را سیلاب وادی لااله الا الله درربود، در این سرای از ایشان خبر نه، در آن سرای ایشان را اثر نه. در سرا پردهٴ غیرت فرو آمدند، در قبهٴ قرب صمدیت ایشان را بار دادند.

« هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم » الآیه ... البسه لباس عز و توجه بتاج الکرامة و خلع علیه حسن التولی، آثار البشریة عنه مندرسة و انوار الحقائق علیه لائحة. صفت آن مهمتر عالم است و سید ولد آدم ، دری یتیم بود از صدف قدرت برآمده، آفتابی روشن بود از فلک اقبال بتافته، درختی شگرف بود از بوستان دولت برآمده، آسمان و زمین همه بدو آراسته، رب العالمین او را بحقائق نبوت مزین کرد، و بخصائص قربت گرامی کرد، و بخلقی فرستاد نادانان و نادبیران و از حق بی خبران، همه در عالم حیرت و در ظلمت فکرت سرگردان سید چون قدم در عالم بعثت نهاد، بساط شرع باز گسترد. و چنان که میزبان از بهر مهمان سفره نهد، و صدا و آواز دهد، سید سفرهٴ دین اسلام نهاد و صلاء دعوت آواز داد.

جان پاکان گرسنهٴ عدل تو بود از دیرباز
سفره اندر سد ره بنهادی و دردادی صلا

p.108

ای یتیمی دیده اکنون با یتیمان لطف کن (۱)
و ای غریبی کرده اکنون با غریبان کن سخا.

سید سفرهٴ دعوت بنهاد و صلا آواز داد، خواجگان قریش اجابت نکردند ؛ گفتند : ما را عار بود بر سفرهٴ گدایان و درویشان نشستن. فرمان آمد که ای سید بایشان چه رنج می بری؟ طینت خبیثهٴ ایشان نه از اصل است که هرگز نقش نگین تو پذیرد.

« مثلهم کمثل الحمار یحمل اسفارا » مثل ایشان مثل خراست که دربار وی دفتر بود. خر را از آن دفتر چه سود؟ که هوش و گوش دریافت ندارد. ایشان را نیز دعوت تو چه سود؟ که بر گوش و بر دل ایشان مهر بیگانگی است و بر دیدهٴ ایشان حجاب غفلت. نه زبان ایشان سزای ذکر ماست، نه دل ایشان بابت مهر ما. اگر نقد دین میجوئی، و سوز عشق ما می طلبی، از دلهای درویشان صحابه جوی، عمار و خباب و سلمان و بوذر و صهیب و بلال که در دل ایشان سوز عشق ماست و در سر ایشان خمار شراب ذکر ما. دل ایشان حریق مهر و محبت ما، جان ایشان غریق نظر لطف ما.

این درویشان ز وصل بوئی دارند
گوئی ز شراب مهر جوئی دارند
در مجلس ذکرهای و هوئی دارند
می نعره زنند کز و چنوئی دارند

« یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلوة من یوم الجمعة ». رب العالمین جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته در این آیت مؤمنان را بکاری میخواند از کارهای دین که تمامی دین ایشان در آنست، و رستن از عقوبت بآنست. و یافتن بهشت جاودان در گزاردن آنست. و آن نماز آدینه است. میگوید : ای شما که گرویدگان و دوستان و آشنایان اید، پیغام پذیرفتید و پیغام رسان براست داشتید و مرا بر غیب استوار گرفتید، و فرمان برداشتید.

« اذا نودی للصلوة من یوم الجمعة » هم نصیحت است و هم وصیت و هم فرمان ؛ نصیحت است، از نیکو کاری ؛ وصیت است، از دوست داری ؛ فرمانست از


p.109

نیک خواهی. میگوید : بندگان من نیکو کارم. نصیحت من شنوید، دوست دارم وصیت من پذیرید، نیک خواهم فرمان من بجای آرید. ملکا آن چه فرمانست؟ « اذا نودی للصلوة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله » چون شما را بخوانند بنماز آدینه، قصد و آهنگ آن کنید که شما را بمن میخوانند، پاسخ کنید، آهسته آئید و بوقار آئید. سعی اینجا بمعنی قصد است و عمل، یکی بغسل دیگر بسواک، سدیگر بوی خوش، چهارم جامهٴ بهتر، پنجم بگاه آمدن، ششم چون حاضر آمدید مسلمانان را نرنجانیدن، هفتم خطبه نیوشیدن. اما غسل فرمانست و سنت. مصطفی (ص) گفت : « اذا اتی احدکم الجمعة فلیغتسل ». و قال صلی الله علیه و سلم : « غسل یوم الجمعة واجب علی کل مسلم » اما سواک، رسول گفت صلی الله علیه و سلم : رکعة بسواک خیر من سبعین رکعة بغیر سواک. اما طیب، بکار داشتن بوی خوش و جامهٴ بهتر پوشیدن و مسلمانان را نرنجانیدن و خطبه نیوشیدن، مصطفی (ص) بر جمله گفت : « من اغتسل یوم الجمعة و لبس من احسن ثیابه و مس من طیب ان کان عنده. ثم اتی الجمعة فلم یتحط اعناق الناس. ثم صلی ما کتب الله له. ثم انصت اذا خرج امامه حتی یفرغ من صلوته، کانت کفارة لما بینها و بین جمعته التی قبلها » و قال صلی الله علیه و سلم : « ما علی احد کم ان و جد ان یتخذثو بین لیوم الجمعة سوی ثوبی مهنته ». اما بگاه آن، خبر درست است که فریشتگان بر درهای مسجد باشند، با قلمها و ورقها، نامهای بندگان مینویسند. پنج جوق (۱) را نویسند : جوق پیشین را هر یکی شتری قربان نویسند و دعا کنند. جوق دیگر را گاوی نویسند قربان و دعا کنند. جوق سوم را کبشی قربان نویسند و دعا کنند. جوق چهارم را مرغی قربان نویسند و دعا کنند. جوق پنجم را خایه‌ای قربان نویسند و دعا کنند. چون خطیب بر منبر شود، درهای مسجد فرو گذارند و بشنودن خطبه آیند و پس از آن نام کس ننویسند و نه قربان. و در خبر است که فریشتگان یکی را پیوسته معتاد همی دیدند. پس یک آدینه او را نه بینند گویند : اللهم ان فلانا لم یأت فان کان ضالا فاهده، و ان کان عائلا فاغنه، او مریضا فاشفه. و


p.110

گفته‌اند : رب العالمین در روز آدینه بندهٴ مؤمن را ده چیز وعده داد : یکی آنست که چون بنماز آید بهر گامی و قدمی که بردارد، ویرا نیکی در دیوان نویسد، دیگر بهر قدمی گناهی از دیوان وی بسترد، سدیگر گناه یک هفته ازوی درگذارد، چهارم ساعتی است در روز آدینه که در آن ساعت هرچه بنده از الله خواهد بوی بخشد، پنجم اگر سورة الکهف برخواند در آن روز تا دیگر آدینه از همهٴ آفات نگه دارد، ششم اگر بشب آدینه سورة الدخان برخواند هم در آن شب وی را بیامرزد، هفتم هر نیکی که در شبانروز آدینه کند یکی صد نویسد، هشتم اگر بروز آدینه صد بار بر رسول (ص) درود و تحیت فرستد فردا او را شفیع وی انگیزد، نهم اگر در شبانروز آدینه وی را اجل رسد از عذاب گور ایمن دارد. دهم اگر در جملهٴ آن جمع که در جامع باشند یکی از آزاد کند دیگران را همه بوی بخشند. هم القوم لایشقی بهم جلیسهم.

« فاسعوا الی ذکر الله » گفته‌اند : سعی از فرائض نماز آدینه است که الله میگوید: « فاسعوا الی ذکر الله ». و دیگر نمازها در خانه گزاردن و در مسجدهای دیگر آوردن مباح است. و نماز آدینه جز بجامع و جمع گزاردن روا نیست. واجب آمد بر بنده بمسجد رفتن و رنج بر خود نهادن و خدمت گزاردن. چنانستی که رب العزة گفتی : چون رنج آمدن بخدمت از بهر من بود، یک نیمه خدمت از بنده برگرفتم، چهار رکعت با دو رکعت آوردم. عبدی امروز یک گام که در راه من برداری (۱) ضایع نمی کنم، هفتاد ساله راه توحید رفته و بدست نیاز در امید کوفته عمر تو کی ضایع کنم و رنج خدمت تو کی باطل کنم. امروز از خانه بمسجد می آئی، فردا از خانه بگور خواهی آمد. امروز که باختیار می آئی، بمراد و نشاط با جمع دوستان، خدمت خود از تو برگرفتم و رنج تو ضایع نکردم . چه گوئی فردا که باضطرار آئی، فریدا وحیدا، عفو و مغفرت از تو کی دریغ دارم؟.


p.106
۱- الف : هام مانستی.
p.108

۱- الف : کن تو لطف
p.109

۱- الف : جوک
p.110

۱- الف : می برداری