Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
63 المنافقون بیست و هشتم 10

p.120

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » در جملهٴ قرآن دو هزار و پانصد و شصت و سه جایگاه نام الله است. و در هیچ جای آن چندان آثار کرم و دلایل فضل و رحمت و تعبیهٴ لطف نیست که در این آیت تسمیت. زیراکه بر اثر او نام رحمن است و رحیم ؛ و امید عاصیان و دست‌آویز مفلسان، نام رحمن و رحیم است. آئین منزل مشتاقان، و انس جان محبان، نام رحمن و رحیم است. تاج صدق بر سر صدیقان، و منشور خاصیت در قبضهٴ خاصگیان، از شرف نام رحمن و رحیم است. علم علم در دست عالمان، و حلهٴ حلم دربر عابدان، از تأثیر نام رحمن و رحیم است. وجد واجدان و سوز عاشقان و شوق مشتاقان از سماع نام رحمن و رحیم است.

در آثار مأثور است که : رب العالمین با موسی کلیم الله گفت : « انا الله الرحمن الرحیم ؛ الکبریاء نعتی، والجبروت صفتی، والدیان اسمی، فمن مثلی؟ ».

قوله تعالی : « اذا جاءک المنافقون » الآیة... روز اول در عهد ازل غواص قدرت را ببحر صلب آدم فرستاد تا گوهرهای شب افروز و شبه‌های سیه رنگ برآورد و بر ساحل وجود نهاد. هم مؤمنان بودند و هم منافقان. چنانکه مؤمنان را بیاورد منافقان را بیاورد، اما مؤمنان را بفضل خود بر صدر عز بساط لطف بداشت، و لامیل . منافقان را بعدل خود در صف نعل زیر سباط (۱) قهر و ذل بداشت، و لاجور. مؤمنان را تاج سعادت و کرامت بر فرق نهاد، نصیب ایشان از کتاب این بود که: « فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به ». منافقان را بند مذلت و قید اهانت بر پای نهاد. نصیب ایشان از کتاب این آمد که: « قل موتوا بغیظکم » اینست که رب العالمین


p.121

گفت: « اولئک ینالهم نصیبهم من الکتاب ». مؤمنان را گفت: « فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر » منافقان را گفت: « فی الدرک الاسفل من النار » اعاذ نا الله وایانا.

تو چنان باش که بخت تو چنان آمد
من چنین‌ام که مرا فال چنین آمد.

فردا در عرصات قیامت منافقان بطفیل مؤمنان، و بروشنائی نور ایشان همی روند تا بصراط رسند، آنگه مؤمنان پیشی گیرند و بنور ایمان و اخلاص صراط باز گذراند و کفر و نفاق منافقان دامن ایشان گیرد تا در ظلمت و حیرت بر جای بمانند. آواز دهند، گویند: « انظرونا نقتبس من نورکم ». نور و روشنائی از مؤمنان طلب کنند، مؤمنان جواب دهند که: « ارجعوا وراءکم ». ای – ارجعوا الی حکم الازل واطلبوا النور من القسمه. این نور از حکم ازل طلب کنید نه از ما. هر که را نور دادند، آن روز دادند ؛ و هر که را گذاشتند آن روز گذاشتند. « ومن لم یجعل الله له نورا فما له من نور و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له » وان الرجل لیعمل عمل. اهل الجنة وهو عند الله من اهل النار ویعمل عمل اهل النار وهو عند الله من اهل الجنة. همهٴ اعزهٴ طریقت را از خوف این مقام دل و جگر بسوخت. سابقتی رانده چنانکه خود دانسته، عاقبتی نهاده چنانکه خود خواسته . بسا خلوتهای عزیزان که آن را آتش درزده. بساخر منهای طاعت که بباد برداده. بسا جگرهای صدیقان که در گردش آسیای قضا ذره ذره گردانیده. هزاران هزار ولایت است در این راه، و لیکن جز عزل نصیب بد بختان نیست. و چون شقاوت روی بمرد نهاد اگر بقراب زمین و آسمان کوشش دارد او را سودنیست. و گمان مبرکه شقاوت در کفر است، بلکه کفر در شقاوت است . و گمان مبرکه سعادت دردین است، بلکه دین در سعادت است. سگ اصحاب الکهف خبث کفر داشت، و لباس بلعام باعور طراز دین داشت. لیکن سعادت و شقاوت از هر دو جانب در کمین بود، لاجرم چون دولت روی نمود. پوست آن سگ از روی صورت در بلعام باعور پوشیدند، گفتند: « فمثله کمثل الکلب » و مرفع بلعام در آن سگ پوشیدند، گفتند: « ثلثة رابعهم کلبهم » پس خرمن طاعت که بوقت


p.122

نزع بباد بی نیازی بردهند که : « وقدمنا الی ماعملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا » بس سینهٴ آبادان که در حال سکرات مرگ « وبدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون » خراب کنند، بس روی که در لحد از قبله بگردانند. بس آشنا را که در شب نخستین بیگانه خوانند.

یکی را میگویند : نم نومة العروس، دیگری را میگویند : نم نومة المنحوس ؛ یکی را « سیماهم فی وجوههم من اثر السجود » بیانست، یکی را « یعرف المجرمون بسیماهم » نشانست. لاتغتر بثناء الناس فان العاقبة مبهمة.

مسکین دل من گرچه فراوان داند
در دانش عاقبت فرو می ماند.


p.120
۱) سیاط : جمع سوط. تازیانه.