p.121
گفت: «
اولئک ینالهم نصیبهم من الکتاب
».
مؤمنان را گفت: «
فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر
»
منافقان را گفت: «
فی الدّرک الاسفل من النّار
» اعاذ نا الله وایّانا.
|
تو چنان باش که بخت تو چنان آمد
|
|
من چنینام که مرا فال چنین آمد.
|
فردا در عرصات قیامت منافقان بطفیل مؤمنان، و بروشنائی نور ایشان همی روند تا بصراط رسند، آنگه مؤمنان پیشی گیرند و بنور ایمان و اخلاص صراط باز گذراند و کفر و نفاق منافقان دامن ایشان گیرد تا در ظلمت و حیرت بر جای بمانند.
آواز دهند، گویند: «
انظرونا نقتبس من نورکم
».
نور و روشنائی از مؤمنان طلب کنند، مؤمنان جواب دهند که: «
ارجعوا وراءکم
».
ای – ارجعوا الی حکم الازل واطلبوا النّور من القسمه.
این نور از حکم ازل طلب کنید نه از ما.
هر که را نور دادند، آن روز دادند ؛ و هر که را گذاشتند آن روز گذاشتند.
«
ومن لم یجعل الله له نوراً فما له من نور
و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مردّ له
» وانّ الرّجل لیعمل عمل.
اهل الجنّة وهو عند الله من اهل النّار ویعمل عمل اهل النّار وهو عند الله من اهل الجنّة.
همهٴ اعزّهٴ طریقت را از خوف این مقام دل و جگر بسوخت.
سابقتی رانده چنانکه خود دانسته، عاقبتی نهاده چنانکه خود خواسته .
بسا خلوتهای عزیزان که آن را آتش درزده.
بساخر منهای طاعت که بباد برداده.
بسا جگرهای صدّیقان که در گردش آسیای قضا ذّره ذّره گردانیده.
هزاران هزار ولایت است در این راه، و لیکن جز عزل نصیب بد بختان نیست.
و چون شقاوت روی بمرد نهاد اگر بقراب زمین و آسمان کوشش دارد او را سودنیست.
و گمان مبرکه شقاوت در کفر است، بلکه کفر در شقاوت است .
و گمان مبرکه سعادت دردین است، بلکه دین در سعادت است.
سگ اصحاب الکهف خبث کفر داشت، و لباس
بلعام باعور
طراز دین داشت.
لیکن سعادت و شقاوت از هر دو جانب در کمین بود، لاجرم چون دولت روی نمود.
پوست آن سگ از روی صورت در
بلعام باعور
پوشیدند، گفتند: «
فمثله کمثل الکلب
» و مرّفع
بلعام
در آن سگ پوشیدند، گفتند: «
ثلثة رابعهم کلبهم
» پس خرمن طاعت که بوقت