Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
65 الطلاق بیست و هشتم 10

p.148

قوله تعالی: « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم من تحقق به وصدق فی اقواله ثم فی اعماله، ثم فی احواله، ثم فی انفاسه، فصدقه فی القول الا ۱ یقول الاعن برهان، و صدقه فی المعل الا ۲ یکون للبدعه علیه سلطان، و صدقه فی احواله ان یکون علی کشف و بیان، و صدقه فی انفاسه ان لایتنفس الاعن وجود کعیان. – نام خداوندی لطیف نشان، کریم پیمان، قدیم احسان، روشن برهان . نام خداوندی دانندهٴ هر چیز، سازندهٴ هر کار، دارندهٴ هر کس . نام خداوندی که کس را باوی انبازی نه، و کس را از وی بی نیازی نه، و فعل وی بیداد و بازی نه . نام خداوندی که زبانهای سزای وی جست و ندید، فهمها فراحجاب عزت وی رسید برسید ۳ . عقلها از دریافت کیف او برمید. ای خداوندی که دانای هر ضمیری، سرمایهٴ هر فقیری، چاره رسان هر اسیری، عاصیان را عذر پذیری، افتادگان را دستگیری، در صنع بی نظیری، در حکم بی مشیری، در ملک بی وزیری، علیم و خبیری، سمیع و بصیری، قادر و مقتدر و قدیری .

جمالک فائق البدر المنیر
و ریحک دونه نشر العبیر
و حبک خامر الاحشاء حتی
جری مجری السرائر فی الضمیر

ای من سگ کوی تو اگر بپذیری.

« یا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن » الآیة... : بیان حکم طلاقست؛ و هرچند که طلاق در شرع مباحست، الله تعالی دشمن دارد ؛ زیراکه سبب فراقست. مصطفی (ص) فرمود : « ان من ابغض الحلال الی الله الطلاق » و قال صلی الله علیه وسلم : « تزوجوا ولا تطلقوا فان الطلاق یهتزمنه العرش و ایما امرأة سألت زوجها الطلاق فحرام علیها رائحة الجنة ». رسول خدا فرمود، صلی الله علیه و سلم : « نکاح کنید، زن خواهید، و طلاق مگوئید و فراق مجوئید ؛ که از طلاق و فراق عرش عظیم بلر زد و هر آن زن که بی گزندی و بی رنجی از شوهر خویش طلاق جوید بوی بهشت بمشام وی نرسد. نکاح سبب و صلت است و الله وصال دوست دارد، و طلاق سبب


p.149

فرقت است و الله فراق دشمن دارد. عالم فراق را دیوار از مصیبت است، دریای فراق را آب خونانهٴ حسرت است. روز فرقت را آفتاب نیست و شب قطیعت را روز نیست، اگر هیچ شربت بودی تلختر از فرقت فراق بر دست آن مطرود درگاه، ابلیس ، نهادندی ؛ از لعنت جامی ساختندی (۱) و از قطیعت و فرقت درو شراب افکندند و بر دست او نهادند، جمله درکشید که جرعتی ازو بسر نیامد . عبارت این بود که : « و ان علیک لعنتی الی یوم الدین » بزرگان دین گفته‌اند که : دو قدح از غیب درآمد یکی این بود که : « و کان من الکافرین » دیگر « و کان بالمؤمنین رحیما » آن قدح کفر پر شربت فراق بود و این قدح رحمت پر شربت وصال بود. قدح رحمت از کف اقبال با بدرقهٴ فضل بجان مصطفی عربی فرستاد ۲ صلوات الله و سلامه علیه. یقول الله تعالی : « و کان فضل الله علیک عظیما » و قدح کفر از دست عدل بنعت اذلال به ابلیس مهجور دادند، گفتند : « لاملان جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین » رابعهٴ عدوی گفته که : کفر طعم فراق دارد و ایمان لذت وصال، و آن طعم و این لذت فردای قیامت پدید آید که در آن صحراء هیبت و عرصهٴ سیاست قومی را گویند : « فراق لا وصال له ». و قومی را گویند : « وصال لانهایة له ». سوختگان فراق همی گویند :

فراق او ز زمانی هزار روز آرد
بلای او ز شبی صد هزار سال کند

افروختگان وصال همی گویند :

سرای پرده و صلت کشید روز نواخت
بطبل رحلت برزد فراق یار دوال

« ومن یتق الله یجعل له مخر جا و یرزقه من حیث لا یحتسب » در روزگار خلافت عمر خطاب ، رضی الله عنه، مردی بیامد و از عمر تولیت عمل خواست، تا در دیوان خلافت عامل باشد. عمر گفت : قرآن ــ دانی؟ گفت : ندانم که نیاموخته‌ام. عمر گفت : ما عمل بکسی ندهیم که قرآن نداند. مرد بازگشت و جهدی و رنجی عظیم برخود نهاد در تعلیم قرآن بطمع آنکه عمر او را عمل دهد. چون قرآن بیاموخت و یاد گرفت برکات قرآن خواندن و دانستن آن او را بدان جای رسانید که در دل وی نه حرص ولایت ماند نه تقاضای دیدار عمر ؛ پس روزی عمر او را دید، گفت :


p.150

یا هذا هحر تنا. ای جوانمرد چه افتاد که یکبارگی هجرت ما اختیار کردی. ــ گفت : یا امیر المؤمنین تو از آن مردان نباشی ۱ که کسی روا دارد که هجرت تو اختیار کند، لیکن قرآن بیاموختم و چنان توانگر دل گشتم که از خلق و از عمل بی نیاز شدم. عمر گفت : آن کدام آیتست که ترا بدین درگاه بی نیازی در کشید. ــ گفت : آن آیت که در سورة الطلاق است : « ومن یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب ». آنگه گفت : مخرجا من شبهات الدنیا و غمرات الموت و من شدائد یوم القیامة، هر که تقوی شعار و دثار خود گردانید، از سه کار با صعوبت پر فتنه خلاص یافت و ایمن گشت : یکی شبهات دنیا، دیگر غمرات و سکرات مرگ، سوم شدائد احوال و اهوال قیامت.

قوله تعالی : « ومن یتوکل علی الله فهو حسبه » توکل آفتابی است که از برج سعادت تابد، بادی است که از سرای قرب وزد، بوئی است که بشارت وصل آرد. منزلی شریف است و مقامی بزرگوار، و درجه‌ای است که دست هر بی قدری بر قد او نرسد. و بصر هر مختصر همتی او را درنیابد. آن جوانمردان که قدم در میدان توکل نهادند ساکنان عالم قرآن بودند، سلاطین جهان هدایت، مستان شربت نیستی. عظیم روشی داشتند که دنیا در راه ایشان افتاد با وی انس نگرفتند. سمعها را صمام برنهادند تا هیچ نباید شنید. دیده‌ها از هرچه نشان حق نداشت باز بستند. خوی از جهان و جهانیان باز کردند، گفتند : یکی را خوانیم و یکی را دانیم، از همه عالم او ما را بسنده، و همه کارها را سازنده. « ومن یتوکل علی الله فهو حسبه » این خود خطاب عموم است عامهٴ خلائق از اهل تکلیف در تحت این خطاب شوند. باز مصطفی عربی را صلی الله علیه و سلم که مرکز اقبال است و منبع افضال، خطاب تخصیص کرد، گفت : « و توکل علی الحی الذی لا یموت » ای حاکم عالم قضا وای ساکن سرای رضا، ای محمد مصطفی ، رازی که گوئی همه با من گوی که از رازت آگاه منم. با من نشین که ناگزیرت منم. همه مرا دان و مرا خوان که من همه ترا میخوانم. گفتار بنی آدم از سر زبانست و گفتار تو از میان جان است. دریغی بود که


p.151

با ایشان گوئی همه با من گوی که قدر تو من دانم. ای مهتر ، آفرینش بحرمت و بزرگی قدم تو بپای است، گر نه وجود تو بودی نه عالم بودی و نه آدم :

گر نه سببش تو بودی ای در خوشاب

آدم نزدی دمی درین کوی خراب

رب العالمین ببعثت او بر عالمین منت نهاد، گفت : « قد انزل الله الیکم ذکرا رسول ا یتلو علیکم آیات الله مبینات لیخرج الذین آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الی النور » ما این مهتر عالم و سید ولد آدم بشما فرستادیم تا شما را از ما یادگاری باشد، نامهٴ ما بر شما خواند، پیغام ما بشما رساند، گم‌شدگان را با راه نجات خواند. مهجوران را از زحمت هجران براحت وصال آرد. سراپردهٴ کفر و ضلالت براندازد، بساط شریعت و حقیقت بگستر اند. ای محتشمان عالم وای محترمان اولاد آدم وای عقلاء عرب و عجم، خدمت و حشمت او را میان بندید؛ عز و مرتبت و رفعت از متابعت و موافقت و مبایعت او جوئید، دل در شفاعت او بندید. بندگی او زندگی ابد دانید. مهتر دودهٴ آدم اوست، سالار جملهٴ اهل عالم اوست، شرح محکم او را نسخ نه، عقد مبرم او را فسخ نه، امت محترم او را مسخ نه، عز دولت نبوت او با ابد پیوسته، شرف رسالت او با ازل بسته که : « کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » نیکو سخنی که آن عزیزی در نظم آورده و گفته :

دیو را دیوی فرو ریزد همی در عهد تو

آدمی را خاصه با عشق تو کی ماند جفا؟
نی تو دری بودی اندر بحر جسمانی یتیم؟

فضل ما تا جیت کرد از بهر فرق انبیا؟!


p.148
۱و۲- الف : ان لا ۳- چنين است در هر در نسخه.
p.149

۱- ج : ساخت ۲- الف : فرستادند ۳- الف : تعلم.
p.150

۱- الف : تو نه از آن مردان باشی.