Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.560

قوله تع : « ومن الناس من یشری نفسه » آلایة... ــ آنجا كه عنایت است پیروزی را چه نهایت است، فصل خدا نهانی نیست، بوجهل قرشی و بوطالب هاشمی در آتش قطیعت سوختند، و ذرهٴ معرفت ازیشان دریغ داشتند، و طلیعت آن دولت باستقبال صهیب و بلال به روم و حبشه فرستادند، و قرآن مجید جلوه‌گاه ایشان كردند كه « ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله ». دو قوم را دو آیت بهم یاد كردند، یكی را سوختهٴ آتش قطیعت كرد، یكی را افروخته شمع محبت :ــ آن یكی را گفت : « ومن الناس من یعجبك قوله » این یكی را گفت « ومن الناس من یشری نفسه ». سرانجام یكی را گفت « ولبئس المهاد » بد جایگاهی كه جایگاه ایشانست، عذاب آتش و فرقت جاودان! و نواخت این یكی را گفت ــ « والله رؤف بالعباد » مهربانست بر بندگان، خدای جهان و جهانیان. آری با دولت بازی نیست! و نواخت الهی مجازی نیست. و از رأفت و رحمت احدیت بر ایشان آنست كه غیرت عزت ایشانرا متواری دارد، در حفظ خویش بداشت و بنعت محبت در خلوت « وهو معكم » به پرورد، و قدر شریعت مصطفی ایشان دانستند، و حق سنت ایشان گزاردند، و نسبت آدم در عالم حقائق بایشان زنده شد،


p.561

و منهج صدق به ثبات قدم ایشان معمور گشت، دلها بذكر سیر ایشان شاد و خرم، و روی زمین بچراغ علم ایشان روشن : « اصحابی كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم ».

روزی مصطفی از حجره مبارك خویش بیرون آمد، بر جماعتی ازیشان گذر كرد، جوان مردانی را دید همه صدف اسرار ربوبیت، همه مقبول شواهد آلهیت، همه انصار نبوت و رسالت. هر یكی را سوزی و نیازی! هر یكی را دردی و گدازی! هر یكی كان حسرت شده، و اندوه دین بجان و دل باز گرفته، و با درویشی و بینوائی در ساخته، بظاهر شوریده و بباطن آسوده! قلادهٴ معیشت و نعمت از هم بگسسته! و راز ولی نعمت بدل ایشان پیوسته!

ازین مشتی ریاست جوی رعنا هیچ نگشاید
مسلمانی ز سلمان جوی و درد دین ز بودردا

مصطفی چون حال ایشان چنان دید، و آن نیاز و گداز و آن راز و ناز ایشان دید، گفت : « ابشروا یا اصحاب الصفة! فمن بقی منكم علی النعت الذی انتم علیه الیوم، راضیا بما فیه، فانه من رفقائی یوم القیمة ».

قوله تع : « هل ینظرون الا ان یاتیهم الله » ــ این آیت جای ناز عارفانست، و چراغ دل موحدانست و روشنائی چشم سنیان است، و خس در دیدهٴ مبتدعانست. سنئی را كه راه می‌جوید راه است، ویرا می‌راند، بزمام حق، در راه صدق، در سنن صواب، بر چراغ هدی، و بدرقهٴ مصطفی ، روی بنجات نهاده، وادی بوادی منزل بمنزل، تا فرود آرد او را در مقعد صدق عند ملیك مقتدر. و مبتدع كه راه تسلیم گم كرد، و دروهدهٴ تأویل افتاد، ویرا با این آیت آشنائی نه، كه در دل وی از سنت هیچ روشنائی نه! « ولا یزید الظالمین الا خسارا ». خبر ندارد آن مسكین كه تأویل می‌نهد و از تسلیم می‌گریزد، كه درك تسلیم را ضامن خدا است، و درك تأویل را ضامن رای هر چه از تاویل آید برماست، هر چه از تسلیم آید بر خداست، تسلیم راهیست آسان، به بهشت نزدیك، منازل آن آبادان، تأویل راهیست دشوار، بضلالت نزدیك، منازل آن ویران، تأویل برپی رائی رفتن است . و بر پی رای رفتن شوم تر از آنك بر پی شك رفتن، تسلیم از پی رسول رفتن است و سنت او را نگاه داشتن، و او را در آن استوار


p.562

گرفتن، ظاهر آن پذیرفتن، و باطن بحق سپردن!

سنت ز هوای بدعت آرای توبه!
لفظ نبوی ز لفظ بد رای توبه!
من از سخن رسول گویم تو زرأی،
آخر سخن رسول از رای توبه!

برو! در پی تسلیم باش كه سلامت در تسلیم است، و راه تسلیم بی‌هراس و بیم است، فراهل سنت دانی هر روز چرا بیش است؟ كه چراغ تسلیم ایشانرا در پیش است. هر كه راه تسلیم گرفت از خود برست و بمولی پیوست. آن دین كه جبرئیل بآن آمد و مصطفی با آن خواند، و قرآن بآن آمد، و بهشت بآن یافتند، و ناجیان بآن رستند، تسلیمست! آن كار كه الله بدان راضی، و بنده بآن پیروز، و گیتی بدان روشن، تسلیم است! راه تسلیم! راه تسلیم! زینهار تا بمانی بر دین قدیم!

چون الله خود را فعل ذات گفت نزول و اتیان بعرصات روز حشر، اظهار هیبت و عزت را و نزول بآسمان دنیا، هر شب اظهار لطف و كرم را بجان و دل قبول كن، ظاهر آن پذیرفته و شناخته، شناختنی تصدیقی، و تسلیمی گردن نهاده، و گوش فراداشته، وتهمت برخرد خود نهاده، و زبان و دل از معنی آن خاموش داشته، و از دریافت چگونگی آن نومید شده، كه خرد را فرا دریافت آن به تكلف راه نیست، و پیچیدن را روی نیست. مصطفی از جبرئیل نام و نشان شنید، و سخن شنید، برو نه پیچید كه حقیقت و غایت و كیف در عقبل وی نگنجید آنچه چهل سال در تیه بنی‌اسرائیل آمد از یك پیچ آمد آنچه بر اصحاب سبت بارید از یك حیلت بارید، آنچه ابلیس دید از یك لجاج دید، آنچه بلعم آزمود از یك قصد آزمود، تقصیر را روی هست و پیچیدن را روی نیست، تقصیر از بیچارگیست و پیچیدن از شوخی! بیچارگی صفت آدمیت و شوخی نشان بیگانگی!

دع الخبط فالدین دین العجوز
علیك بذالك و دین الغلام

قال النبی صلع « من احب سنتی فقد احبنی، و من احبنی فهو معی فی الجنة، من تمسك بسنتی عند فسادامتی فله اجر مأته شهید، من تمسك بسنتی عند اختلاف امتی كالقا بض علی‌الجمر، من رغب عن سنتی صرفت الملائكة وجهه عن حوضی، من رغب عن سنتی فلیس منی؛ من خالف سنتی فقد كفر » و قال ع « یجیٴقوم یمیتون السنة و یدغلون فی الدین فعلی اولئك لعنة الله و لعنة اللاعنین من الملائكة و الناس اجمعین و


p.563

قال ص : ستة لعنتهم لعنهم الله، و كل نبی مجاب : الزاید فی كتاب الله، و المكذب بقدر الله، والمتسلط بالجبروت، یذل بذلك من اعزالله، و یعز به من اذل الله، و المستحل لحرم الله و المستحل من عترتی ما حرم الله و التارك لسنتی. »

قوله : « سل بنی اسرائیل كم آتیناهم من آبة بینة » الآیة... ــ چندان كه دادیم و نمودیم ایشانرا ازین نشانهای روشن! لختی آثار رحمت، لختی آیات و رایات قدرت، لختی بدایع و عجائب و حكمت،‌لختی دلائل و امارات نبوت، لكن چه سود كه دیدهٴ ادراك ایشان در حجاب است! و سلطان بصائر در بند! « وما تغنی الآیات والنذر عن قوم لا یؤمنون »

و ما انتفاع أخی الدنیا بناظرة
اذا استوت عنده الانوار و الظلم

اگر خواستی آن بند مذلت ازیشان برداشتی، تا در عالم حقائق روان شدندید لكن لم یردالله ان یطهر قلوبهم. آن سر اشقیا را گفتند : چه خواستی كه فرمان نه بردی؟ و سجود نه كردی؟ گفت : فرمان دیگرست و نهاد دیگر، فرمان بر من بود و نهاد در من، و من تغییر نهاد را درمانی ندانم.

دانی كه سر كوی تو بد معدن من
دانی كه بناكام بد این رفتن من

« زین للذین كفروا الحیواة الدنیا » الآیة... ــ مشتی بیگانگان ناخواستگان بی‌علت كه دنیا بر ایشان آراستند، و شیطان بر ایشان گماشتند، تا بهرناسزای پیوستند وز راه وفا برگشتند، زبان طعن بر مؤمنان دراز كردند، هر ساعت تیر سخریت در دل و دیدهٴ ایشان زدند، و ایشان خود در شهود جلال و كشف جمال حق چنان مستغرق بودند كه پروای زخم و طعن ایشان نداشتند، و با جواب ایشان نپرداختند. لاجرم ربوبیت ایشانرا نیابت داشت و جواب داد كه : « والذین اتقوا فوقهم یوم القیمة » الآیة... ــ این آنست كه مصطفی ص گفت : « من كان لله كان الله له » آنگه خبر داد كه استقاء منهل ایشان از كدام مشرب است؟ فقال تع ــ

« والله یرزق من یشاء بغیر حساب » ...


p.564

یكی از بزرگان طریقت گفت : این رزق بی‌حساب نه رزق اشباح است، و حظوظ نفس، كه هر چند بسیار بود آخر سر بغایتی باز نهد، و حصر پذیرد، بل كه آن رزق ارواح است، و غذاء اسرار، كه مؤمنانرا بر دوام است، و با درارایشانرا روانست، و آن دو چیز است : استغراق دل از ذكر حق، و امتلاء سر از نظر حق ـ. و ذلك فی حقهم دائم غیر منقطع و منه قول بعضهم : « لو حجبت عنه ساعة لمت ».


p.560
قرآن مجید، بقره ۲۰۷ و آل عمران ۳۰: وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ.