Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
66 التحريم بیست و هشتم 10

p.163

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم عزیز یمهل من عصاه فاذا رجع و ناداه اجابه و لباه. فان لم یتوسل بصدق قدمه فی ابتداء امره فاذا تنصل بصدق ندمه فی آخر عمره او سعه غفرا، و قبل منه عذرا، و اکمل له ذخرا، و اجزل لدیه برا. نام خداوندی که بی نام او سخن مبتر آید، و بی ذکر او گفتار مختصر آید، بی ستایش او آرایش گفتار نیست، بی آشنائی او روشنائی اسرار نیست. بی خدمت او تن را نظام نیست، بی نعمت او جان را قوام نیست. بی جود او وجود نیست. بی لطف او شهود نیست. پادشاهی که صنع او بی آلت است، و خواست او بی علت. کریمی که کرم او بی حد است، و قدرت او بی نهایت. مهربانی که بندهٴ حقیر را آن محل نهاد که روز بیعت با وی نداء : « ان الله اشتری » کرد، وقت میثاق تلقینش « قالوا بلی » کرد، در لوح رقمش : « سبقت لهم منا الحسنی » کرد، روز ایثار نصیبش : « و الزمهم کلمة التقوی » کرد. اینت کرم و رحمت، اینت عنایت و شفقت. قادری که هرچه خواهد تواند. از پولاد چه سخت‌تر؟ که بر دست داود چون موم پیچا کرد : « و النا له الحدید ؟ » از زمین و آسمان چه گنگ‌تر. ایشان را بی زبان فرا نوا کرد که : « قالتا اتینا طائعین ». از بندهٴ عاصی که بیچاره‌تر. او را بخود آشنا کرد و با وی ندا کرد که : « یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا ». ای گرویدگان آشنایان و دوستان همه توبت کنید، بدرگاه من باز آئید، با من گردید . اگر شما آن کردید که از شما آید، من آن کنم که از من آید. هیچ جای معیوب نپذیرند مگر اینجا، باز آئید. بهیچ درگاه گناه نیامرزند مگر ایجا، پناه با من آرید. از نامهربانان بمهربان آئید. از درد نومیدی بامید آئید. ما را از گناه آمرزیدن باک نیست، باز آئید. ما را از معیوب


p.164

پذیرفتن عارنیست، باز گردید. نظیر آیت خوان :« و انبیوا الی ربکم »مقام انابت برتر است از مقام توبت. انابت بازگشت بنده است. با خداوند خویش بدل و همت، و توبت بازگشت بنده است از معصیت با طاعت. انابت چیست. از وادی نفاق بقدم صدق بوادی سکینت آمدن، و از وادی بدعت بقدم تسلیم بوادی سنت آمدن و از وادی تفرق بقدم انقطاع بوادی جمع آمدن. و از وادی دعوی بقدم افتقار بوادی تفرید آمدن. از وادی خرد بقدم فاقت با حق آمدن. توبت چیست. شفیعی مطاع، وکیل دری مشفق، نائبی کریم، نقش گناه محو کند و حق بشفاعت او از بندهٴ گنه‌کار عفو کند. دیوان بنده از عصیان پاک و مطهر کند، مرد تائب را مرد بی گناه برابر کند. اینست که مصطفی (ص) گفت : « التائب من الذنب کمن لاذنب له » و قال صلی الله علیه و سلم : « ان الله تعالی افرح بتوبة عبده من الظمآن الوارد الضال الواجد العقیم الوالد ». میگوید : حق تعالی بهیچ طاعتی چنان زود خشنود نشود که بتوبت تائبان. رضاء او بتوبهٴ گناهکارهمچون شادی آن تشنه دان که در بیابان خشک بی آب ناگاه بآب زلال رسد، یا همچون مسافری که در بیابانی مهلک بار و مرکب خویش گم کند، آنگه پس از نومیدی ناگاه بسر مرکب و بار خویش رسد . یا چون پیرزنی نازاینده آرزومند فرزند که نابیوسان او را بشارت فرزندی نیکو سیرت، زیبا صورت، رسد ؛ در همهٴ عالم هیچ شادی در جنب این سه شادی نرسد و این سه شادی در جنب رضاء حق از توبهٴ تائب نا چیز و متلاشی گردد. حکم قدم چنان رفته که اگر کسی هفتاد سال در خرابات معصیت کند. آنگه روزی بدری غسلی کند. باندوهی لباس وفا درپوشد، بتشویری بمسجد درآید، بحیرتی نیتی کند بحسرتی دست بردارد، بدهشتی تکبیر گوید، در حضرت نماز و راز شود. هنوز آن نماز تمام نکرده باشد که از جلیل و جبار ندا آید با اهل ملکوت که یا گماشتگان ما، درین آسمانها، امروز همه عبادتهای خویش بگذارید. زجل(۱) تسبیح و تقدیس در باقی کنید. و عطر استغفار سوزید . آن بندهٴ برگشتهٴ ما را که با درگاه ما آمد، آن آبی که به تکلف از آن دیدهٴ دردناک او بیرون آمد، در خزانهٴ رحمت بنهید . تا فردا در عرصات قیامت رضوان را فرستیم


p.165

تا دست او گیرد و گرد قیامتش برآرد و این ندا میکند که : « هذا عتیق الله » این آزاد کردهٴ خداوند است و بمغفرت رسیدهٴ حق، برای آنکه در گناهکاری هم داغ محمد بر زبان داشت هم داغ مهر مادر در دل.

آورده‌اند : که فردا در قیامت بنده‌ای را نامهٴ خویش بدست دهند، آن کردار آلودهٴ خود بیند سر در پیش افکند، اندوهی عظیم بر وی نشیند. حق تعالی بوی نظر رحمت کند، گوید : ای بیچارهٴ روز فرو شده سر بر دار که امروز روز آشتی است و هنگام نثار رحمت. بنده از شرم حق همچنان سر در پیش افکنده میدارد تا رب العزة بکرم خود گوید : بعزت من که سر از پیش بر داری و در جلال من نگری. اگر تو در دنیا آن نکردی که من فرمودم، من امروز در روز بیچارگی و درماندگی تو آن کنم که تو خواهی« قل کل یعمل علی شاکلته » هر کس آن کند و از وی آن آید که سزای وی بود. تو بی وفائی که ترا چنان آفریدم، سزای من همه وفا و کرم که صفت من اینست. پس جام شراب قدس بر دستش نهند یکدم در کشد نعره زنان چون و الهان در آن صحراء قیامت می آید و زبان حال وی میگوید :

تبسطنا علی الآثام لما
رأینا العفو من اثر الذنوب
چون عفو تو راه جرم من پاک ببست
زین پس همه در معصیت آویزم دست.

اینست که رب العالمین گفت :« فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات وکان الله غفورا رحیما ».


p.164
١- زجل : صوت و آواز و نشاط و بلندی آواز. فرهنگ نفيسی.