p.165
تا دست او گیرد و گرد قیامتش برآرد و این ندا میکند که : « هذا عتیق الله » این آزاد کردهٴ خداوند است و بمغفرت رسیدهٴ حق، برای آنکه در گناهکاری هم داغ
محمد
بر زبان داشت هم داغ مهر مادر در دل.
آوردهاند : که فردا در قیامت بندهای را نامهٴ خویش بدست دهند، آن کردار آلودهٴ خود بیند سر در پیش افکند، اندوهی عظیم بر وی نشیند.
حق تعالی بوی نظر رحمت کند، گوید : ای بیچارهٴ روز فرو شده سر بر دار که امروز روز آشتی است و هنگام نثار رحمت.
بنده از شرم حق همچنان سر در پیش افکنده میدارد تا رب العزة بکرم خود گوید : بعزت من که سر از پیش بر داری و در جلال من نگری.
اگر تو در دنیا آن نکردی که من فرمودم، من امروز در روز بیچارگی و درماندگی تو آن کنم که تو خواهی«
قل کل یعمل علی شاکلته
»
هر کس آن کند و از وی آن آید که سزای وی بود.
تو بی وفائی که ترا چنان آفریدم، سزای من همه وفا و کرم که صفت من اینست.
پس جام شراب قدس بر دستش نهند یکدم در کشد نعره زنان چون و الهان در آن صحراء قیامت می آید و
زبان حال وی میگوید :
|
تبسطنا علی الآثام لما
|
|
رأینا العفو من اثر الذنوب
|
|
چون عفو تو راه جرم من پاک ببست
|
|
زین پس همه در معصیت آویزم دست.
|
اینست
که رب العالمین گفت :«
فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات وکان الله غفورا رحیما
».