Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
67 الملک بیست و نهم 10

p.178

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » سماع اسم الله یوجب الهیبة، ر الهیبة تتضمن الفناء و الغیبة. سلطانیست این کلمه، چون نقاب ملکی بگشاید و جلال کبریاء او پیدا گردد، بر هرچه افتد دمار از وی برآرد و رقم نیستی برو کشند. شنوندهٴ این کلمت از هیبت این کلمت چنان از خود فانی شود که مرو را هیچ خیال نماند و از هر نشان که دهند از آن نشان نهان شود.

محوت اسمی و رسم جسمی
و غبت عنی و دمت انتا
و فی فنائی فنی فنائی
و فی و رائی و جدت انتا

باز بسماع نام رحمن و رحیم از مضیق دهشت بصحراء انس افتد، و فناء وی بصفت بقابدل گردد. اینست سنت خداوند عز کبریاؤه و تقدست اسماؤه. هیبت الهیت بنماید که موجب دهشت است، و حیرت باز مرهم نهد بصفت لطف و رحمت. الله اشارت است. بجلال و عزت الوهیت، رحمن و رحیم اشارتست بکمال لطف رحمت. هر کرا تاج


p.179

دولت دین بر فرق نهادند منشور عز او از حضرت این نام نویسند، و هر کرا داغ شقاوت بر جان نهادند، رقم خذلان او از حضرت این نام کشند. داروگیر گشاد و بند نواحت و سیاست عز و مذلت همه نتیجهٴ قهر و لطف اوست، کونین و عالمنین همه ملک و ملک اوست. اینست که رب العالمین گفت : « تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شئ قدیر » ملک هژده (۱) هزار عالم بید اوست، سر همهٴ سروران در قبضهٴ تقدیر اوست، گردن همهٴ گردن افرازان در ربقهٴ تسخیر اوست، ناصیهٴ همهٴ جباران منقاد قهر جبروت اوست. در خبر میآید که : « انا الملک قلوب الملوک، و نواصیهم بیدی اقلبها کیف اشاء » ملک منم، پادشاه بر پادشاهان منم، اعزاز و اذلال بندگان در ید منست، دلهای عالمیان در قبضهٴ منست؛ چنانکه خواهم میگردانم و اسرار ایشان بر حسب مراد خود میرانم. خواهم بخوانم و خندانم، خواهم برانم و بگریانم. ای شما که عالمیان اید، سینه بسبب ملوک مشغول مدارید و دل درویشان مبندید، دل در دین ما بندید توکل بر کرم ما کنید، روی بدرگاه طاعت ما آرید، دین پرست باشید تا دنیا شما را تبع شود. خدمت ملک الملوک کنید، تا ملوک جهان شما را خدمت کنند.

خدمت او کن مگر شاهان ترا خدمت کنند

چاکر او باش تا سلطان ترا گردد غلام.

ملک انسانیت جداست، و ملک دلها جدا، ملک جانها جدا. انسانیت ملک در دنیا راند و دل ملک در آخرت راند، و جان ملک درعالم حقیقت راند. ملک انسانیت اینست که : « انما الحیوة الدنیا لعب و لهو وزینة » و ملک دل اینست که : « یحبهم و یحبونه » و ملک جان اینست که : « وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة » آن عزیز راه گوید : فردا که علم کبریای او بقیامت برآید (۲) که : « لمن الملک ». من از گوشهٴ دل خویش بدستوری او دری برگشایم و دردی از دردهای او بیرون دهم، تا گرد قیامت برآید و گوید : « لمن الملک ». اگر معترضی براه برآید، گویم : او که چون


p.180

ما ضعفا و مساکین دارد، میگوید : « لمن الملک ». ما که چون او ملکی جباری داریم چرا نگوئیم : « لمن الملک ». اگر او را چون ما بندگانست، ما را چون او خداوند است، کسی را که در حرم قرآن بار (۱) داده باشند، تا زمانی این خلعت پوشد که : « ان عبادی لیس لک علیهم سلطان » و زمانی این تشریف یابد که : « یحبهم و یحبونه » و زمانی این شربت کشد که « و سقیهم ربهم » این چنین کسی را چرا نرسد که بر حدثان خواجگی کند و بامداد و شبانگاه گوید : « لمن الملک ».

جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
سزد این نام کسی را که غلام تو بود
بگسلانم کمر گردون از قوت خویش
چون بطرف کمرم نقش ز نام تو بود.


p.179
١- الف : هشده ۲- الف : برند.
p.180

۱- الف : راه.