Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
68 القلم بیست و نهم 10

p.200

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » الباء : برالله لاهل السعادة ــ السین : سبق الرحمة لاهل الجهالة. المیم المقام المحمود لاهل الشقاعة. با اشارتست ببر خداوند اهل سعادت را. سین اشارتست بسبق رحمت اهل جهالت را. میم اشارتست بمقام محمود اهل شفاعت را. بر او آنست که دلت را بنور معرفت بیاراست و درو چراغ توحید بیفروخت. قال الله تعالی « فهو علی نور من ربه » سبق رحمت آنست که : در عهد ازل پیش از وجود آفرینش از بهر تو رحمت بر خود نبشت. قال الله : « کتب ربکم علی نفسه الرحمة ». مقام محمود آنست که : مصطفی عربی (ص) را گفت که : از بهر شفاعت عاصیان امت را فردا ترا بقیامت بر پای کنم در مقامی که پیشینان و پسینان ترا در آن بستایند. قال الله تعالی : « عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا ».

قال تعالی : « ن و القلم » ن از حروف تهجی است و حروف تهجی لغات را اصلست و کلمات را وصل است و آیات را فصلست و همه دلیل کرم و فضلست، بعضی مجمل و بعضی مفصل است. از لطف اشارتست، بمهر بشارتست، جرم را کفارتست و دلهای دوستان را غارتست؛ مایهٴ سخنان است، پیرانهٴ سخن‌گویان است، فهم آن نشان موافقانست. بر گردن دشمنان بارست و در چشم مبتدعان خارست. اعتقاد مؤمنانست که این حروف کلام خداوند جهانست. خداوندی که او را علم و قدرتست علم او بی فکرت، قدرت او بی آلت، ملک او بی نهایت، عنایت او بی رشوت عطاء او بی منت. خداوندی که عالم را صانع و خلق را نگه‌دار است دشمن را دارنده و دوست را یارست، بصنع در دیدهٴ هر کس و در جان احبابش قرار است. هر امیدی را نقد و هر ضمانی را بسنده گارست ــ هرچند بنده زجرم گرانبارست او حلیم و بر دبارست.

پیر طریقت در مناجات خویش گفته : « الهی هرچند که ما گنهاکاریم، تو غفاری، هرچند که ما زشت کاریم، تو ستاری. ملکا گنج فضل تو داری، بی نظیر و بی یاری. سزد که جفاهای مادر گذاری ».


p.201

« ن والقلم » « ن » دواتست و « قلم » خامه‌ای از نور، نویسنده خداوند غفور، لوح قلم زبرجد نوشت، بمداد نور بنوشت، بر دفتر یاقوت نوشت. قصه و کردار مخلوق نوشت، دل عارف قلم کرم نوشت، بمداد فضل نوشت، بر دفتر لطف نوشت، صفت و نعت معروف نوت . « کتب فی قلوبهم الایمان » لوح نوشت. و همه آن تو نوشت، دل نوشت همه وصف خود نوشت. آنکه از تو نوشت، به جبرئیل ننمود ؛ آنکه از خود نوشت به شیطان کی نماید؟. بعضی مفسران گفتند : ماهیی است بر آب زیر هفت طبقهٴ زمین ماهی از گرانی بار زمین خم داد و خم گردید، بر مثال ن شد شکم بآب فرو برده و سر از مشرق برآورده و دنب از مغرب ؛ و خواست که از گرانباری بنالد، جبرئیل بانگ بر وی زد، چنان بترسید که گرانباری زمین فراموش کرد و تا بقیامت نیارد که بجنبد. ماهی چون بار برداشت و ننالید، رب العالمین او را دو تشریف داد : یکی آنکه بدو قسم یاد کرد، محل قسم خداوند جهان گشت. دیگر تشریف آنست که : کارد از خلق او برداشت، همه جانوران را بکارد ذبح کنند و او را نکنند، تا عالمیان بدانند که هرکه بار کشد رنج وی ضایع نشود. ای جوانمرد، اگر ماهی بار زمین کشید بندهٴ مؤمن بار امانت مولی کشید. « و حملها الانسان » ماهی که بار زمین برداشت، از کارد عقوبت ایمان گشت. چه عجب اگر مؤمن که بار امانت برداشت از کارد قطیعت ایمن گردد.

قوله تعالی : « ما انت بنعمة ربک بمجنون ». « و ان لک لاجرا غیر ممنون ». « و انک لعلی خلق عظیم » عرض علیه مفاتیح الارض فلم یقبلها و رقاه لیلة المعراج و اراه جمیع الملائکة و الجنة فلم یلتفت الیها. قال الله تعالی : « ما زاغ البصر و ما طغی » ما التفت یمینا و شمالا فقال تعالی : « و انک لعلی خلق عظیم ».

آن مهتر عالم ، سید ولد آدم مرد کار بود، معتکف درگاه عزت مجاور محلت محبت. دری بود از صدق قدرت برآمده، آفتابی از فلک اقبال بیافته، آسمان و زمین بوی آراسته و نگاشته. شب معراج او را گفتند : ای سید بر خرام برین گلشن بلند که عالم قدس در انتظار قدم تست، جمال فردوسیان عاشق چهرهٴ جمال تست، آستان حضرت ما مشتاق قدم معرفت تست، « الاطال شوق الابرار الی


p.202

لقائی وانی لاشد شوقا الیهم ». آن مهتر عالم چون در خلوت « اوادنی » قدم بر بساط انبساط نهاد، خطاب آمد که : سلام علیک ایها النبی و رحمة الله و بر کاته. ای سید ما امشب خزینهٴ دارالسلام را در لشگرگاه سینهٴ تو نثار میکنیم. گفت : ما را از خداوند خزینه پروای خزینه نیست، آن بر گدایان و عاصیان امت خویش ایثار کردیم و علی عباد الله الصالحین. گفتند : ای سید بآفرینش برون نگر که همه منتظر جمال تو اند تا امشب بهره‌ای از تو بردارد. سید گفت : درین حضرت که سعادت ما را فرو آورد نیز ما را سر بحجرهٴ آدم و بهشت رضوان فرو نیاید. از حضرت عزت ندا آمد که : « و انک لعلی خلق عظیم » باش تا فردای قیامت که علم دولت او بعرصهٴ عظمی برافرازند، قدم در رکاب براق آورده لباس فخر پوشیده، عمامهٴ فضل بر سر نهاده، لواء حمد در دست گرفته، آدم و هر که دون اوست از انبیا و اولیا همه در زیر علم عزت او و رایت قدر او درآمده، و از حضرت عزت این ندا و نواخت همی آید که : « یا محمد قل یسمع و سل تعطه و اشفع تشفع ». قدر آن حضرت مهتر عالم موسی دانست که در آن غیرت ازین عالم بیرون شد و دل بر آن نهاده بود که خادمی این مهتر را میان دربندد و درگاه مکه و مدینه بجاروب عاشقی می روبد . و ازینجا بود که با عزرائیل منازعت کرد، آنگه که آمده بود تا قبض روح وی کند فلطمه لطمة لطمه‌ای بزد و یک چشم او بکند و از درد این غیرت که جان ما برخواهد گرفت، و روی ما گرد سر کوی مصطفی نا گرفته. حسرت نا رسیدن بحضرت این مهتر او را بدان آورد که با عزرائیل آن راه برفت. ای جوانمرد قدر آن مهتر که داند و کدام خاطر ببدایت او رسد. صد هزار و بیست و چهار هزار نقطهٴ نبوت که رفتند در برابر درجات او کواکب بودند و با آنکه او غائب بود همه نور نبوت ازو گرفتند. چنانکه آفتاب اگرچه غایب باشد کواکب نور ازو گیرند، لیکن چون آفتاب پیدا شود کواکب در نور او همه نا پیدا شوند . همچنین همهٴ انبیا نور ازو گرفتند، لیکن چون محمد (ص) بعالم صورت در آمد ایشان همه گم شدند. شعر :

کانک شمس و الملوک کواکب
اذا طلعت لم یبد منهن کوکب


_