p.201
«
ن والقلم
» « ن » دواتست و « قلم » خامهای از نور، نویسنده خداوند غفور، لوح قلم زبرجد نوشت، بمداد نور بنوشت، بر دفتر یاقوت نوشت.
قصه و کردار مخلوق نوشت، دل عارف قلم کرم نوشت، بمداد فضل نوشت، بر دفتر لطف نوشت، صفت و نعت معروف
نوت
.
«
کتب فی قلوبهم الایمان
» لوح نوشت.
و همه آن تو نوشت، دل نوشت همه وصف خود نوشت.
آنکه از تو نوشت، به
جبرئیل
ننمود ؛ آنکه از خود نوشت به
شیطان
کی نماید؟.
بعضی مفسران گفتند : ماهیی است بر آب زیر هفت طبقهٴ زمین ماهی از گرانی بار زمین خم داد و خم گردید، بر مثال ن شد شکم بآب فرو برده و سر از مشرق برآورده و دنب از مغرب ؛ و خواست که از گرانباری بنالد،
جبرئیل
بانگ بر وی زد، چنان بترسید که گرانباری زمین فراموش کرد و تا بقیامت نیارد که بجنبد.
ماهی چون بار برداشت و ننالید، رب العالمین او را دو تشریف داد : یکی آنکه بدو قسم یاد کرد، محل قسم خداوند جهان گشت.
دیگر تشریف آنست که : کارد از خلق او برداشت، همه جانوران را بکارد ذبح کنند و او را نکنند، تا عالمیان بدانند که هرکه بار کشد رنج وی ضایع نشود.
ای جوانمرد، اگر ماهی بار زمین کشید بندهٴ مؤمن بار امانت مولی کشید.
«
و حملها الانسان
» ماهی که بار زمین برداشت، از کارد عقوبت ایمان گشت. چه عجب اگر مؤمن که بار امانت برداشت از کارد قطیعت ایمن گردد.
قوله تعالی : «
ما انت بنعمة ربک بمجنون
».
«
و ان لک لاجرا غیر ممنون
».
«
و انک لعلی خلق عظیم
» عرض علیه مفاتیح الارض فلم یقبلها و رقاه لیلة المعراج و اراه جمیع الملائکة و الجنة فلم یلتفت الیها.
قال الله تعالی : «
ما زاغ البصر و ما طغی
»
ما التفت یمینا و شمالا فقال تعالی : «
و انک لعلی خلق عظیم
».
آن
مهتر عالم
،
سید ولد آدم
مرد کار بود، معتکف درگاه عزت مجاور محلت محبت.
دری بود از صدق قدرت برآمده، آفتابی از فلک اقبال بیافته، آسمان و زمین بوی آراسته و نگاشته.
شب معراج او را گفتند : ای
سید
بر خرام برین گلشن بلند که عالم قدس در انتظار قدم تست، جمال فردوسیان عاشق چهرهٴ جمال تست، آستان حضرت ما مشتاق قدم معرفت تست، « الاطال شوق الابرار الی