Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
69 الحاقة بیست و نهم 10

p.217

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » بسم الله روح للروح و شفاء للقلب المجروح. طوبی لمن یغد وبذکره ویروح فالرب علیه مطلع والباب له مفتوح .

بین الصبابة و الهجران مطروح
قلب بحدسنان الشوق مجروح
اندر همه عمر من شبی وقت صبوح
آمد بر من خیال آن راحت روح
پرسید ز من که : چون شدی ای مجروح
گفتم که : ز عشق تو همین بود فتوح!

خداوندا بنشانت بینندگانیم، بنامت زندگانیم، بفضلت شادانیم، بهمرت نازانیم مست مهر از جام تومائیم، صید عشق در دام تومائیم .

زنجیر معنبر تو دام دل ماست
عنبر ز نسیم او غلام دل ماست
در عشق تو چون خطی بنام دل ماست
گوئی که همه جهان بکام دل ماست

« الحاقة » « ما الحاقة » قیامت و رستاخیز چه گوئیم که چیست، آن قیامت و آن رستاخیز حقست و بودنی، راست است و افتادنی، هر که برسد بآنچه سزای اوست و پاداش گیرد از نیک و بد که در جریدهٴ اوست. گفته‌اند که قیامت دواست : یکی امروز و یکی فردا. امروز مرگست که در خبر میآید « من مات فقد قامت قیامته » هر که بمرگ رسید قیامت او دررسید هر که این قیامت را یقین بود همیشه در هول و هواس مرگ بود، همواره از نهیب این قیامت سوخته و گداخته بود. پیوسته در برگ


p.218

راه و ساز آن سفر بود. بزرگان دین چنین گفته‌اند که : آدمی از دو بیرون نیست، یا بر مثال ستوری است در اصطبلی باز داشته، یا بر مثال مرغی در زندان قفص کرده . آن بیچاره کو بر مثال ستورست، از مرگ میترسد و میلرزد، داند که ستور را چون از اصطبل بیرون برند دربار کشند ؛ و آن جوانمرد که بر مثال مرغ است، پیوسته در انتظار مرگست . زیراکه همه شادی و راحت مرغ از شکستن قفص بود . چنانک آن جوانمرد گفت :

کی باشد کین فقص بپردازم
در باغ الهی آشیان سازم.

اما قیامت فردا خاست رستاخیز است که خلق اولین و آخرین را در آن صعید هیبت جمع کنند، چنانکه رب العزة گفت : « و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا » روزی عظیم و کاری صعب و سیاستی بی نهایت. ایوان کبریا برکشیده، میزان عدل درآویخته، صراط راستی باز کشیده، فرادیس جمال آراسته، دوزخ هیبت برآشفته. روزی که پرده‌ها بردارند و رازها آشکارا کنند و تاجهای هزل بخاک اندازد و کلاههای هوس فرو نهند. و پندارها از آب و خاک بیفشانند و پاداش نیک و بد در کنار نهند. کار از دو بیرون نبود، یا بر بنده سلام کنند و نعمت سلامت اسلام بر وی تمام کنند و نامهٴ وی بدست راست دهند که : « فاما من اوتی کتابه بیمینه ».

یا اسیر عذاب و غرام کنند، و لذات و راحات بر وی حرام کنند، و نامهٴ کردار وی بدست چپ دهند که : « و اما من اوتی کتابه بشماله ».

آن را که نامه بدست راست دهند از عالم ملکوت هر لحظه‌ای هزار شربت کرامت و لطافت بر دست وی نهند، در آسمانها حدیث وی کنند، در حوالی عرش با مقربان مباهات از بهر وی کنند، آنگه او را بجنات عدن برند، با حورا و عینا و ولدان و غلمان بنشانند. تاج وقار بر سرش نهند، برمائدهٴ خلدش آرام دهند و از حضرت عزت این ندا روان گشته که :

« کلوا واشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیة » می خورید و می آشامید ازین نعیم بهشت چنانک خواهید، از فزع اکبر ایمن گشته و ب مقعد صدق رسیده . کس را با شما حساب نه و ما را با شما عتاب نه. ایشان چون این ندا شنوند، آواز برآرند


p.219

و گویند : الحمد لله الذی صدقنا وعده . حمد آن خداوند را که وعدهٴ خود راست گردانید و ما را شراب وصل چشانید.

و آن را که نامه بدست چپ دهند، ندای قهر آید بخازنان دوزخ که : « خذوه فغلوه » « ثم الجحیم صلوه » « ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه » گیرید او را به قهر و عنف، کشید او را بدوزخ، دست و پای درغل کرده و در زنجیر هفتاد گزی (۱) کشیده، و از رحمت حق نومید شده، و بسقر رسیده. اگر شرری از آن آتش که در سقر است بدنیا فرستند، همهٴ اهل دنیا بیطاقت شوند پس چون بود حال کسی که در میان آن آتش بود. مصطفی (ص) گفت : بآن خدای که جان من بید اوست که اگر یک حلقه از آن سلاسل و اغلال بر کوهها دنیا نهند همه کوهها بگدازد و بزمین فرو شود ؛ پس چون بود حال کسی مرو را بدین سلاسل و اغلال بند کنند. و اگر یک جامه از آن جامهای قطران که قرآن از آن خبر می دهد که : « سرابیلهم من قطران » از آسمان دنیا بیاویزند همهٴ اهل زمین از گند آن بمیرند. پس چگونه بود حال کسی که این جامه لباس وی بود. نه از گزاف رسول خدا صلی الله علیه و سلم گفتی : « الحمدلله علی کل حال و اعوذ بالله من حال اهل النار ».


p.219
١- ج : ذرعی