p.218
راه و ساز آن سفر بود.
بزرگان دین چنین گفتهاند که : آدمی از دو بیرون نیست، یا بر مثال ستوری است در اصطبلی باز داشته، یا بر مثال مرغی در زندان قفص کرده .
آن بیچاره کو بر مثال ستورست، از مرگ میترسد و میلرزد، داند که ستور را چون از اصطبل بیرون برند دربار کشند ؛ و آن جوانمرد که بر مثال مرغ است، پیوسته در انتظار مرگست .
زیراکه همه شادی و راحت مرغ از شکستن قفص بود .
چنانک
آن جوانمرد
گفت :
|
کی باشد کین
فقص
بپردازم
|
|
در باغ الهی آشیان سازم.
|
اما قیامت فردا خاست رستاخیز است که خلق اولین و آخرین را در آن صعید هیبت جمع کنند، چنانکه رب العزة گفت : «
و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا
»
روزی عظیم و کاری صعب و سیاستی بی نهایت.
ایوان کبریا برکشیده، میزان عدل درآویخته، صراط راستی باز کشیده، فرادیس جمال آراسته، دوزخ هیبت برآشفته.
روزی که پردهها بردارند و رازها آشکارا کنند و تاجهای هزل بخاک اندازد و کلاههای هوس فرو نهند.
و پندارها از آب و خاک بیفشانند و پاداش نیک و بد در کنار نهند. کار از دو بیرون نبود، یا بر بنده سلام کنند و نعمت سلامت اسلام بر وی تمام کنند و نامهٴ وی بدست راست دهند که : «
فاما من اوتی کتابه بیمینه
».
یا اسیر عذاب و غرام کنند، و لذات و راحات بر وی حرام کنند، و نامهٴ کردار وی بدست چپ دهند که : «
و اما من اوتی کتابه بشماله
».
آن را که نامه بدست راست دهند از عالم ملکوت هر لحظهای هزار شربت کرامت و لطافت بر دست وی نهند، در آسمانها حدیث وی کنند، در حوالی عرش با مقربان مباهات از بهر وی کنند، آنگه او را بجنات عدن برند، با حورا و عینا و ولدان و غلمان بنشانند.
تاج وقار بر سرش نهند، برمائدهٴ خلدش آرام دهند و از حضرت عزت این ندا روان گشته که :
«
کلوا واشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیة
» می خورید و می آشامید ازین نعیم بهشت چنانک خواهید، از فزع اکبر ایمن گشته و ب
مقعد صدق
رسیده .
کس را با شما حساب نه و ما را با شما عتاب نه.
ایشان چون این ندا شنوند، آواز برآرند