Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
70 المعارج بیست و نهم 10

p.231

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » ، « الله » منور القلوب « الرحمن » کاشف الکروب، « الرحیم » غافر الذنوب، الله مطلع علی الاسرار، الرحمن بقضاء الاوطار، الرحیم بغفران الاوزار، الله لارواح السابقین الرحمن لقلوب المقتصدین، الرحیم لذنوب الظالمین. انس مالک گفت : بالله العظیم که شنیدم از امیر المؤمنین علی (ع) و علی از ابو بکر ( رض ) همچنین با سوگند و ابو بکر از مصطفی (ص) . مصطفی از جبرئیل (ع) و جبرئیل از میکائیل و مکائیل از اسرافیل و اسرافیل علیهم السلام از حق تعالی جل جلاله که گفت : « بعزتی و جلالی وجودی و کرمی من قرأ بسم الله الرحمن الرحیم متصلة بفاتحة الکتاب مرة واحدة اشهد و اعلی انی قد غفرت له و قبلت منه الحسنات و تجاوزت عنه السیئات ولا احرق لسانه بالنار و اجیره من عذاب القبر و عذاب النار و عذاب القیامة و الفزع الاکبر و یلقانی قبل الانبیاء والاولیاء »

عزیزتر است این نام که کارها بدو تمام و از بر مولی ما را پیغام، خنک مر آن زبان که بدو گویاست، خنک مر آن دل که بدان شیداست. بیاد کرد و یادداشت این نام بنده را امروز در دنیا حلاوت طاعت است، بدر مرگ فوز و سلامت است. در گور تلقین و حجت است، در قیامت سبکباری و راحت است، در بهشت رضا و لقا و رؤیت است.

قوله تعالی :« سال سائل »یک قول از اقوال مفسران آنست که : سایل درین آیه مصطفی (ص) است که کافران و مشرکان در مکه او را رنجه میداشتند و اذی مینمودند، مردان او را ناسزا میگفتند، نجاست بر مهر نبوت می انداختند، دندانش می شکستند. زنان از بامها خاک می ریختند، کودکان بر پی وی می انگیختند تا بیهودها و ناصواب میگفتند. مؤمنان صحابه را یکان یکان می گرفتند و معذب همی داشتند. رسول خدا از سر آن ضجرت و حیرت دعا کرد و الله تعالی بر ایشان عذاب خواست. رب العالمین از سؤال و دعای وی حکایت باز میکند که :« سال سائل بعذاب واقع للکافرین »درخواست میکند رسول ما صلی الله علیه و


p.232

سلم فرو گشاد عذاب بر این کافران، و فرو گشاد عذاب بودنی است و افتادنی برین کافران هم در دنیا و هم در آخرت. در دنیا روز بدر ایشان را کشتند و در آن قلیب بدر بخواری افکندند، و در آخرت ایشان را عذاب کند روزی که اندازهٴ آن پنجاه هزار سالست اینست که رب العالمین گفت : « فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة » آنگه مصطفی را (ص) تسلی داد و رنجوی و بر امر هم نهاد گفت : « فاصبر صبرا جمیلا » یا محمد تو صبر میکن و خوش همی باش و دل بتنگ میار، اقتدا کن پیغمبران گذشته « فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل ». انبیا همه لباس صبر پوشیدند تا بمراد و مقصود رسیدند. صبر بود که یعقوب را بدست فرج و راحت از بیت الاحزان برون آورد که « فصبر جمیل ». صبر بود که شراب شفا بر مذاق ایوب ریخت که « انا وجدناه صابرا ». صبر بود که ندای فدا بگوش اسمعیل رسانید « ستجدنی ان شاء الله من الصابرین » صبرست که مؤمنان را از سرای بلوی بجنت مأوی رساند و هرچه مقصود ست حاصل کند و بگوش ایشان فرو خواند که : « و بشر الصابرین » علی الجملة شیر مردی باید، بزرگ همتی، که در راه دین هر شربت که تلختر بود او را شیرین‌تر آید و هر راه که دورتر بود او را نزدیک‌تر آید، تا نام او در جریدهٴ صابران اثبات کنند. امروز او را منشور محبت نویسند که : « ان الله یحب الصابرین » و فردا او را این خلعت دهند که : « سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار ».

قوله تعالی : « انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا » کافران آمدن رستاخیز دور و دیز می دانند و آن نزدیکتر از آنست که ایشان می پندارند. مصطفی (ص) گفت : « ما الدنیا ما مضی و مابقی الاکثوب شق باثنین و بقی خیط واحد الاوکان ذلک الخیط قد انقطع ». گفتا : دنیا آنچه مانده در جنب آنچه گذشته بمثل چون جامه‌ای است که در زیی استاد آن را بدرد، تا آنگه که یک رشته بماند و از وی جز آن یک رشته نماند، چه خطر دارد بریدن آن یک رشته در جنب آنچه بریده شده است. انگار که آن یک رشته بریده شد و انگار که مدت دنیا بآخر کشیده شد . عالمین همه مسافران اند، روی بسفر قیامت آورده، و دنیا بر مثال رباطی است


p.233

بر سر بادیهٴ قیامت نهاده، عمرهای خلق بالا و پهنای آن سفرست. – سالها چون منازل است، ماهها چون مراحل است، شب و روز بر مثال فرهنگ است، نفسها همچون گامها ؛ سفر دور و دراز ست، و عقبه تند و دشوارست، و مسافر غافل و کاهل و بیگارست. دنیا چون درختی با سایه و نسیم است، آنکس که دل در سایهٴ درخت و منزلگاه بندد او مردی سلیم است .

هل الدنیا و مافیها جمیعا
سوی ظل یزول مع النهار؟
ما همچو مسافریم در زیر درخت
چون سایه برفت زود بردارد رخت

اینست که مصطفی (ص) گفت : « ما مثلی و مثل الدنیا الاکراکب، نال فی ظل شجرة ثم راح و ترک » گفتا : مثل ما با دنیا همچون مثل مردی است که در تابستان گرم از بیابانی تافته برآید درختی بیند با نسیمی خوش و سایه‌ای تمام. زمانی با نسیم و سایهٴ آن درخت بیاساید . چون برآسود، پای در رکاب مرکب آرد و زود از آنجا رحیل کند و آن درخت را با نسیم و سایهٴ آن بگذارد و دل در آن نبندد و آن را ندیم خود نسازد. ای مسکین کسی که مرکب او شب و روز بود، مراحل و منازل او سال و ماه بود، او را همیشه می برند اگرچه نمیرود، در آن حال که در خانه نشسته یا بر بستر گرم خفته می پندارد که ساکن است و این خطاست که شب و روز او را در حرکات دارد، بی خواست وی او را می رانند، بی تدبیر وی او را می برند، بی تاختن وی او را می تازانند .

من می نروم که می برندم ناکام
با چشم پر آب یار نادیده تمام
و من عجب الایام انک قاعد
علی الارض فی الدنیا و انت تسیر
فسیرک یا هذا کسیر سفینة
بقوم قعود و القلوب تطیر.


_