Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
72 الجن بیست و نهم 10

p.259

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » بسم الله کلمة سلابة غلابة نهابة وهابة. تسلب العقول، و تغلب الالباب و تنهب الارواح من الاحباب، و تهب الارتیاح لقوم مخصوصین من الطلاب – نام خداوندی که عالمان در وصف جلالش حیران، عارفان در شهود جملالش گدازان، و اجدان در وجود افضالش نازان، دوستان در شوق وصالش سوزان، طالبان در بادیهٴ نیازش خروشان – محجوران در زاویهٴ فراقش نالان. هر عزیزی نام و نشانش را جویان، هر طالبی حمد و ثنایش را گویان، هر ذاکری نسیم وصلش را بویان، هر سائلی بر امید فضلش پویان .

پویان و دوانند غریوان بجهان در
در صومعه و کوهان، در غار و بیابان (۱)
یکسر همه محوند بدریای تفکر
برخوانده بخود بر همه لاخان و لامان.

p.260

« قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن » کان رسول الله مبعوثا الی کافة الخلق، کان مبعوثا الی الجن کما کان مبعوثا الی الانس. آن مهتر عالم و سید ولد آدم ، سرور اشراف، و مرکز عدل و انصاف، فرستادهٴ باهل زمین ازقاف تاقاف. روزی بمنبر شرف برآمد، بر سبیل خطبه باصحابه خطاب کرد که : یا مجتمعان مسجد، و یا مستمعان مجلس، بدانید و آگاه باشید که ما را رقم مهتری و بهتری کشیدند. و سادهٴ سیادت رسولان بنام ما کردند. و ما را از حضرت رب العزة به پیغامبری بکل عالم فرستادند . هم بعالم انس و انسیان، هم بعالم جن و جنیان. همه را در حکم ما کرند و همه را شرع ما فرمودند. آن جنیان چون بحضرت آن مهتر عالم رسیدند، ببطن نخله، با یکدیگر وصیت میکردند که : « انصتوا »، خاموش باشید، بادب باشید، حرمت حضرت نبوت بجای آرید، حق او بشناسید، قدر او بدانید. این آن مهتر است که خاک قدم او مقربان آسمان را توتیا شد. خدمت خطوات او بزرگی و شرف را کیمیا شد. صورت او سورت کمال شد. متابعت او ذخیرهٴ خیرت و اقبال شد. قواعد عقاید سنت ببیان او ممهد شد. آسمان ایمان باشارت او مشید شد. آیین شرع مقدس بعزت او مؤبد شد. آن جنیان رسالت آن مهتر بپذیرفتند و قرآن قدیم نامهٴ خداوند کریم از وی بجان و دل بشنیدند. بقبائل و عشائر خویش باز گشتند و بزبان افتخار بنعت ابتهاج ایشان را گفتند : « انا سمعنا قر انا عجبا » ما قرآنی شنیدیم که از فصاحت و ملاحت آن عجب بماندیم. قرآنی که چراغ روشنائی آشنائی است، روح توانائی و دانائی است، شاهراه استقامت و منهاج سلامت است. معراج کرامت و راحت هر جراحت و قانون هر خیرت است. خنک مر آن کسی که قرآن رهبر اوست، توفیق رفیق او دارالسلام مقر اوست. او که قرآن قدیم انیس اوست، یقین دان که خداوند کریم جلیس اوست. میگوید جل جلاله : « انا جلیس من ذکرنی و انیس من استأنس بی حبیب من احبنی و مطیع من اطاعنی ». این خطاب با موسی کلیم رفت هنگام مناجات. موسی گفت : خداوندا میدان مواصلت کجاست. خلوت‌گاه مناجات کجاست. این اجدک؟ کجات یابم.


p.261

بکجات جویم. فرمان آمد که یا موسی در خلوت. و هو معکم باذاکران نشینم بر بساط انبساط دوستان خود را نوازم. یا موسی ، من انس جان او ام که انسش با نام من، من یادگار دل او ام که یادگارش کلام من، من دوست او ام که او دوست من.

« و انه تعالی جد ربنا » جلال و عظمت او، کبریا و عزت او از اوهام و افهام بیرونست و کس نداند که چونست. سزای ثناء خود خود داند، قدر عزت و عظمت خود خود شناسد. صفات صمدیت او از اشراف اسرار متعالی است، نعت احدیت او بر صیغت عبارت و اشارت مستولیست. عرش عظیم در عظمت و جلال قدرت او ذره‌ای است. وجود کل عالم از بحر جود او قطره‌ای است. از دور آدم تا انتهاء عالم همهٴ خواطر و اوهام و افهام در بحر صفات سرمدی او غوص همی کنند تا بر نشانی از نشانهای آثار صمدیت او مطلع گردند. هر زمانی و هر لحظه‌ای ایشان را نوحیرتی پدید آید که راه طلب بر ایشان بسته گردد، بزبان عجز و حیرت گویند :

وصاف ترا وصف چه داند کردن؟
تو خود بصفات خود چنانی که توئی!


p.259
١-الف : پويان و دوانند خلائق بجهان در در صومعه و مسجد و در غار و بيابان