Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
73 المزمل بیست و نهم 10

p.272

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » « بسم الله » کلمة سماعها نزهة قلوب الفقراء، بهجة اسرار الضعفاء، راحة ارواح الاولیاء، قوة قلوب الانبیاء، سلوة صدور الاصفیاء، قرة عیون اهل البلاء. نام خداوندی که اشباح طالبان سوختهٴ جلال او، ارواح قاصدان افروختهٴ جمال او، انفاس عزیزان بستهٴ نوال او، حواس مقربان سرگشتهٴ اقبال او، اسرار عارفان تشنهٴ وصال او، ابصار محبان خستهٴ دلال او. بسا رویها که برو کرد نایافت او، بسا دلها که درو درد ناخواست او .

بای نواحی الارض ابغی وصالکم
وانتم ملوک ما لنحوکم قصد
بسیار خلایقند جویان رهت
کشته شده عالمی بهول سپهت
تا برمه چهارده نهادی کلهت
بینم کله ملوک در حاک رهت.

« یا ایها المزمل » ای پیغمبر مطهر، ای سید اطهر، ای رسول اکبر، ای مقتدای بشر، ای برج جلالت را ماه انور، ای درج رسالت را در اظهر، ای بر سر سیادت افسر، ای بر افسر سعادت گوهر، ای عنوان نامهٴ جلالت نام تو، ای طراز جامهٴ


p.273

رسالت احکام تو، سرمایهٴ دین کلام تو، پیرایهٴ شریعت اعلام تو، ای ناظم قلادهٴ نبوت، ای ناشر اعلام رسالت، ای مؤید ارکان هدایت، ای کاشف اسرار ولایت، ای واضع منهاج شریعت، ای رافع معراج حقیقت.

« قم اللیل » خیز نماز شب کن، لختی از شب بیدار باش شفاعت امت را، و لختی خواب کن آسایش نفس را. یا سید اگر همه شب در خواب باشی امتت ضایع مانند، ور همه شب بیدار باشی رنجه شوی ؛ و من رنج تو نخواهم. چون بیدار باشی بسبب بیداری تو بعضی عاصیان را بیامرزم تصدیق شفاعت را. چون خواب کنی بحرمت خواب تو باقی بیامرزم تحقیق رحمت را. ای سید تو خلعت قربت ما که یافتی در شب یافتی، هم در شب خدمت ما بجای آر تا چنانکه خلعت در شب یافته باشی شکر خلعت بخدمت هم در شت گزارده باشی.

ای جوانمرد بنده را هیچ کرامت چنان نبود که در شب تاری از بستر گرم برخیزد متواری، بر درگاه باری، با تضرع و زاری، در مناجات شود . و قصهٴ درد خود بدو بردارد، گوید بزبان نیاز در حضرت راز : الهی بارم ده تا قصهٴ درد خود بتو بردارم، بر درگاه تو می زارم و در امید بیم آمیز می نازم. الهی فاپذیرم تا واتو پردازم، یک نظر در من نگر تا دو گیتی بآب اندازم. عزیز من در شب بیدار و هشیار باش که شب بوستان دوستان است و بهار عارفان، شب مرغزار محبان است و نور صادقان، شب سرور مشتاقان است و راحت ارواح مطیعان.

قوله : « و رتل القران ترتیلا » یا محمد بشب قرآن بترتیب و ترتیل خوان و در نماز بشب قرآءت بلند خوان تا دوستان ما در میادین قدس بالحان انس در لذت سماع کلام ما و در راحت پیغام ما جانهای خویش می پرورند و اسرار خویش معطر و مروح میگردانند. یا محمد با دوستان ما بگوی : چون خواهید که با ما راز کنید روی بقبلهٴ شرع آرید و قدم و در حضرت نماز نهید. المصلی یناجی ربه. نماز راز گفتن است و در امید کوفتن، نماز سبب نجاتست و با دوست مناجات، نماز نهایت مجاهدت است و بدایت مشاهدت. نماز خویشتن را از دست نفس ربودن است، و جهد بندگی نمودن و دوست


p.274

را ستودن. بنماز دوست از دشمن پیدا گردد و آشنا از بیگانه جدا شود بین الکفر و العبد ترک الصلوة. مثل مؤمن که نماز کند چون درخت گل است، معرفت در وی چون بوی و نماز بر وی چون گل . هر کسی تواند که گل از درخت باز کند و برگش برکند اما نتواند که بویش کم کند و نسیمش ببردو همچنین شیطان تواند که در نماز ظاهر وسوسه کند تا چیزی از وی برباید، اما نتواند که معرفت از باطن ببرد.

« و اذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا » تبتل مقامی است از مقامات روندگان، ایشان که در منازلات و مکاشفات خویش بدان رسیدند که بهشت با همه اشجار و انهار در جمال خیال ایشان نیاید، دوزخ با همهٴ اغلال و انکال از نهیب احتراق سینه‌های ایشان بلرزد، افعی حرص دنیا هرگز دندانی بر روزگار عیش ایشان نتواند نهاد. خاری از بیشهٴ حسد و کبر بدامن ایشان بازنگیرد. گردی از بیابان نفس اماره بر گوشهٴ رداء اسلام ایشان ننشیند. دودی از هاویهٴ هوا بدیدهٴ ایشان نرسد و بچشم عبرت بخلق نگرند. بزبان شفقت سخن گویند، بدل رحمت الفت گیرند. ملکی صفت اند و گدا صورت. سلاطین راهند در لباس مساکین ؛ روندگان اند و مسافت در میان نه، پرندگان اند و علت پروبال نه، مستان اند از شراب عشق، زندگان اند بحیوة قرب :

قومی که ز هرچه دون ما پاک زدند
آتش ز غمان دل در افلاک زدند
از هرچه برون (۱) ماست چون دور شدند
بر عرش رسیده خیمه بر خاک زدند

« رب المشرق والمغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا » چون میدانی که خدای جهان و جهانیان اوست، دارندهٴ بندگان و پرورندهٴ ایشان اوست، کاردان و نگهبان اوست، او را وکیل و کارساز خود دان که بسنده‌تراز همه کارسازندگان اوست. از تکاپوی خود و شغل خود یکسر بیرون آی و خود را یکسر بدو سپار، روی از همه بگردان و تکیه بر ضمان او کن، و دل از خلق بردار و تدبیر بگذار، همگی خود در دست تقدیر او نه تا راه طلب بر تو روشن شود. او خداوند یگانه است، بندهٴ یک همت یک طلب خواهد، از مرد هر جایی و هر دری این حدیث درست ناید ؛ فکن رجلا رجله فی الثری وهامة همته فی الثریا .


p.275

مرد یگانه را سر عشق میانه نیست
عشق میانه در خور مرد یگانه نیست
یا عشق، یا ملامت، یا راه عافیت
جزجان مرد تیر بلا را نشانه نیست.

آن مهتر عالم و سید ولد آدم (ص) در نگر تا چه خطاب بدو رسید :

« و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا » « و لقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون » « فاصبر صبرا جمیلا » « فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل » « واصبر لحکم ربک فانک باعیننا ». چند جایگاه در قرآن آن مهتر عالم را صبر فرمود، زیراکه تریاق زهر بلا صبر است. و نشان اهل محبت و ولا صبر است، آن صبر در محنت بس کاری نیست که آن خود خلق را عادتست، مرد مردانه آنست که در نعمت صبر کند و قدم بر جادهٴعبودیت نگاه دارد و از رقم خویش در نعمت پای برون ننهد. آن نمرود و قارون و فرعون و هامان و امثال ایشان که غرقهٴ دریای هلاک شدند، همه نتیجهٴ بی صبری بود ؛ در نعمت آدمی کفور و کنود است، در نعمت قدمش بر جای بنماند و از حد خویش درگذرد و اشر و بطر پیش آرد. اینست که رب العزة گفت : « کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی ». لاجرم در دنیا سرانجام کارشان این بود که :

« و کم اهلکنا من قریة بطرت معیشتها » ... الآیة، و در عقبی آنچه رب العالمین گفت درین سوره :

« ان لدینا انکالا و جحیما »

« و طعاما ذا غصة و عذابا الیما »


p.274
۱- ج : بدون.