p.295
تا فردا که عقل انبیاء از در حجرهٴ ما درآید، ما درو نگاه کنیم، او از علم آیینه سازد و از عقل دیده، و درین آیینه نگاه کند، ما را باز شناسد و ما او را این توقیع زنیم که « انت منّی بمنزلة
هرون
من
موسی
».
قوله :
وربّک فکبّر
» یا
محمّد
خداوند خود را بزرگوار دان و بزرگوار شناس، بذات از همه چیزها و بقدر از همه نشانها برتر، و بعزّ از همه اندازهها زبر.
یا
محمد
همه قدرها در مقابلهٴ قدر او غدربین .
همهٴ جلالها در عالم جلال او زوال دان، همهٴ کمالها در جنب کمال او نقصان و همهٴ دعویها تاوان، که با کمال او کس را کمال نیست، و با جمال او کس را جمال مسلّم نیست ؛ الاکلّ شئ ما خلا الله باطل.
برهان کبریاء او هم کبریای او.
دلیل هستی او هم هستی او، عبارت از مدح و ثناء او بدستوری او، یادداشت و یاد کرد او بفرمان او، طلب او بکشش او، یافت او بعنایت او.
جوانمردی از عزیزان راه حقّ گفته که درگاه ربوبیّت نظارهگاه ارواح است.
و آن درگاه را بسیار معارف فرو گرفته، عزّت از یمین و جلالت از یسار ؛ و قهر و کبریا و عظمت درساحت آن حضرت فرو آمده تا هر نامحرمی را زهرهٴ آن نباشد که قصد وصال آن حضرت کند .
|
هر که او را دلی و جانی بود
|
|
شد بمیدان عاشقی کویش
|
|
کشته گشتند عاشقان و هنوز
|
|
نشنیدست هیچکس بویش
|
|
رحلت عاشقان زهر سوئی
|
|
نیست از قصد دل مگر سویش.
|
«
وثیابک فطهّر
» یک قول از اقوال مفسّران آنست که : وقلبک فطهّر عمّا سوی الله.
ای
محمد
دل خود را از اغیار صافی دار و از هرچه مادون الله بیزار شو و دوست را یکتا شو، با خلق عاریت باش، و با خود بیگانه، و از تعلّق آسوده.
و سبب این خطاب آن بود که چون وحی آمد از حقّ جل و علا که :
«
قم فانذر
» خیز و خلق را بدرگاه ما دعوت کن، بر خاطر وی بگذشت که الحمد للّه که ما را این منزلت میان عشیرت خود آمد که همه بامانت و دیانت من مقرّ آمدهاند و مرا تصدیق کنند چون بر خاطرش این قدر بگذشت و این مقدار اعتماد