p.330
در بالا و در نشیب، بر قصور و غرف، بر فرش و بساط، بر سندس و استبرق روان، دریابنده
(۱)
و رونده و بیجان، نه جامه از و ترنه او را بر هیچ کدر گذر، چشمها بر هم گشاده، کافور در زنجبیل و زنجبیل در کافور، این از برودت رسته، و آن از حرارت دور ؛ هر یکی بر حد اعتدال بداشته، نه مصنوع خلق و نه از خلق دریغ داشته .
شراب بی کدر شارب بر سکر، ساقی دیدهور ؛ شراب انس در جام قدس، در مجلس وجود، بر بساط شهود، از دست دوست در عین عیان، بی هیچ زحمت در میان.
ای جوانمرد شراب آن شرابست که دست غیب در جام دل ریزد، دیدهٴ جان نوش کند .
|
واسکر القوم دور کاس
|
|
و کان سکری من المدیر.
|
قومی را شراب مست کرد، مرا دیدار ساقی .
لاجرم ایشان در آن مستی فانی شدند و نت درین مستی باقی.
بزرگی را بخواب نمودند که :
معروف کرخی
گرد عرش طواف میکرد و
رب العزة
فریشتگان را میگفت : او را شناسید.
ــ گفتند : ن.
– گفت :
معروف کرخی
است، بمهر ما مست شده، تا دیدهٴ او بر ما نیاید هشیار نگردد :
|
آن را که بدوستی و رامست کنند
|
|
عالم همه در همت وی پست کنند
|
|
در دوستیش نیستیی هست کنند
|
|
آنگه بشراب وصل سرمست کنند.
|
شراب دو است : یکی امروز، یکی فردا : امروز شراب ایناس و فردا شراب کاس ؛ امروز شراب از منبع لطف روان، فردا شراب طهور از کف رحمن.
«
سقیهم ربهم شرابا طهورا
» هر کرا امروز شراب محبت نیست، فردا او را شراب طهور نیست .
امروز شراب محبت از کاس معرفت میآشامند و فردا شراب طهور در حضرت ملک غفور می نوشند، امروز شراب محبت در بهشت عرفان، و فردا شراب طهور در بهشت رضوان.
بهشت عرفان امروز دل عرفانست، دیوارش ایمان و اسلام و زمینش اخلاص و معرفت، اشجار تسبیح و تهلیل، انهار تقوی و توکل، دور و قصور از علم و زهد، غرفه و منظر از صدق و یقین، رضوانش رضا بقضا .
هر کرا امروز فردوس دل او آراسته بطاعت و عبادت بود، فردا او را فردوس رضوان بود .
آن