Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
77 المرسلات بیست و نهم 10

p.343

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » بسم الله کلمة من ذکرها نال فی الدنیا والعقبی بهجته ومن عرفها بذل فی طلبه مهجته. کلمة اذا استولت علی قلب عطلته عن کل شغل واذا واظب علی ذکرها عبد آمنته من کل هول. بنام او که بر پادشاهان پادشاه است (۱) و پادشاهی وی نه بحشم و سپاهست، دوربین و نزدیک‌دان و از نهان آگاهست. بینا بهر چیز، دانا بهر کار، و آگاه بهر گاه است. چه بانگ بلند او را، چه سر دل ؛ چه روز روشن، چه شب سیاهست. بنام او که از لطف اوست که بمشتاق خود مشتاق است، و از نیک خدائی اوست کش بارهی خود عهد و میثاق است .

آب و گل را زهرهٴ مهر تو کی بودی اگر

هم بلطف خود نکردی در ازلشان اختیار؟!

اگر نه بلطف او بودی، که یارستی که ذکر او بخواب اندر بدیدن (۲) . ورنه عنایت او بودی، کرا بودی بحضرت او رسیدن.

پیر طریقت گفت – در مناجات خویش : « الهی کدام زبان بستایش تو رسد. کدام خرد صفت تو برتابد؟ کدام شکر با نیکوکاری تو برابر آید. کدام بنده بگزارد عبادت تو رسد. ــ الهی از ما هر کرا بینی همه معیوب بینی، هر کردار که بینی همه با تقصیر بینی، با این همه نه باران بر می باز ایستد، نه جز گل کرم می روید. چون با دشمن با سخط بچندین بری، پس سود پسندیدگان را چه اندازه و آئین محبانرا چه پایان. مقام عارفان را چه حد. و شادی دوستان را چه کران؟

« و المرسلات عرفا » رب العالمین جل جلاله و تقدست اسماوهٴ و تعالت صفاته درین آیات خود را بتوانائی و دانائی و مهربانی بخلق تعریف میکند و منتهای خود در


p.344

کفایت خود بر ایشان می پیدا کند. حجت خود بر دشمن آشکارا می کند و دوستان را نیک خدائی خود بیان میکند، تا نه دوست را ریبت ماند، نه دشمن را معذرت.

« و المرسلات عرفا » الله تعالی و تقدس سوگند یاد میکند بچهار باد مختلف بطبعهای مختلف، از مخارج مختلف : یکی مرسلات، دیگر عاصفات، سوم ناشرات، چهارم فارقات. یکی گرم و نرم فصل بهار را، سبز گردانیدن باغها را، نشاط دادن درختان را، آراستن دشت و کوه را، آشکارا کردن نهانیهای زمین را، پیدا کردن قدرت و توانائی خود را. دیگر عاصفات، بطبع گرم و خشک، فصل تابستان را، زمین خشک گردانیدن را، میوه پختن و غله رسانیدن را، عاهت (۱) و آفت زمین سوختن را، رنگها بنبات و میوه سپردن را، عزت و قدرت خود آشکار کردن را. سوم ناشرات است سرد و نرم، فصل خریف را، سموم از هوا شستن را، و طبع زمستانی برفق با تابستان آمیختن را، وطبع تابستان بلطف با طبع زمستان پیوستن را. چهارم فارقاتست، بطبع سرد و خشک فصل زمستان را، دهان زمین باز گشادن را، و عفونت از خاک برگرفتن را، و خزائن درختان مهر کردن را، وتف از پوست آدمی بباطن او گردانیدن را، قدرت و عزت خود با خلق نمودن را. این چهار باد است جهان، از چهار روی جهان، در یک سرای نهان. فرو میگشاید جوق جوق ۱ ، می فزاید موج موج، نه پیدا که از کجا دررسید، چون فرو نشست ۲ برسید، نرم‌تر از آب، گرم‌تر از آتش، سخت‌تر از سنگ، بی لون و بی بوی و بی رنگ، برخاستهٴ مکتوم و آرمیدهٴ معدوم.

و از این عجب‌تر آن دو باد است که از بینی و لب خیزد، گاه سرد و گاه گرم. براندازه میراند، گرم سرد میگرداند، و سرد گرم ؛ تر خشک میکند و خشک‌تر، نرم سخت میسازد و سخت نرم ؛ عزت خود آشکارا میکند و قدرت خود مینماید. مؤمنان و موحدان که در ازل ایشان را رقم سعادت کشیده‌اند، و در سرای محبت ایشان را بار داده‌اند، و


p.345

حیات طیبه تحفهٴ روزگار ایشان گردانیده‌اند که : « فلنحیینه حیوه طیبه » چون درین آیات و رایات قدرت تأمل کنند و عجائب حکمت و لطائف نعمت بینند، بهار توحید از دلهای ایشان سر برزند، درخت معرفت ببار آید، سایهٴ انس افکند، چشمهٴ حکمت گشاید، نرگس خلوت روید، یا سمن شوق بردهد. اینست که رب العالمین گفت : « ان المتقین فی ظلال و عیون »، الیوم فی ظلال التوحید، و غدا فی ظلال حسن المزید . الیوم فی ظلال المعارف، و غدا فی ظلال اللطائف . الیوم فی ظلال التعریف و غدا فی ظلال التشریف . یقال لهم : « کلوا و اشربوا هنیئا بما کنتم تعملون » الیوم یشربون علی ذکره و غدا یشربون علی شهوده، الیوم یشربون علی محبته و غدا یشربون علی مشاهدته. بجلال عز باز خدا که در خاصگیان او دل هست که در روزی سیصد و شصت بار از آن دل چنین بهاری با حضرت برند که بوئی از آن دل بآفرینش ندهد . و لهذا یقول الحق جل جلاله : « اولیائی فی قبابی لایعرفهم غیری » یکی از ایشان شیخ بسطام است، قدس روحه. شبی در مناجات بود، جهانی دید آرمیده . مهتاب روشن می تافت و ستارگان می رخشیدند. سکونی و آرامی در عالم افتاده . نه از کس آوازی، نه از هیچ گوشه رازی و نیازی . با خود گفت : دریغا درگاهی بدین بزرگواری و چنین خالی؟ از غیب ندائی شنید که : ای بایزید تو پنداری که خالی است، پرده از گوشت برگرفتند، گوش فرا دار تا نالهٴ سوختگان و زارندگان شنوی. بویزید گفت : چهار گوشهٴ عالم پیش من نهادند و از هر گوشه‌ای ناله‌ای شنیدم، از هر زاویه‌ای سوزی و نیازی و از هر طرفی دردی و گدازی، همهٴ جهان ناله اواهان گرفته و از زمین تا بآسمان یاربها روان گشته. بویزید خود را در جنب ایشان ناچیز دید، چون قطره‌ای در دریائی یا ذره‌ای در هوائی. زبان حسرت و حیرت بگشاد، گفت : خداوندا در دریای شوق تو بسی غرق شدگانند، در بادیهٴ ارادت تو بسی متحیرانند، بر درگاه جلال تو بسی کشتگان اند، بر امید وصال تو بسی دلشدگانند، نه هیچ طالب را آرام و نه هیچ قاصد را رسیدن بکام.


p.346

پیر طریقت اینجا سخنی نغز گفته، بزبان انکسار، بنعت افتقار، لایق حال. میگوید : الهی این سوز ما امروز درد آمیزست، نه طاقت بسر بردن نه جای گریز است. الهی این چه تیغ است که چنین تیزست. نه جای آرام و نه روی پرهیزست. الهی هر کس بر چیزی و من ندانم بر چه‌ام؟. بیمم آنست که کی پدید آید که من کیم. الهی کان حسرت (۱) است این تن من، مایهٴدرد و غم است این دل من، می نیارم گفت کین همه چرا بهرهٴ من، نه دست مرا بر معدن چارهٴ من.


p.343
۱- ج : پادشاه اوست. ۲- الف : ديدی.
p.344

۱- الف : جوک جوک ۲- الف : فزونسب. ۱) عاهت : آفت و بلا.
p.346

۱- الف : حيرت.