Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.570

قوله تع : « كان الناس امة واحدة » الآیة ... ــ از روی اشارت بر ذوق جوانمردان طریقت این آیت رمزی دیگر دارد، و معنی دیگر، میگوید پادشاه عالم دارندهٴ جهان، و دانای نهان، اول كه خلق را بیافرید در غشاوه سترخلقیت آفرید، ابتدا كه نهاد چنین نهاد، ظلمات صفحات خلقیت محفوف گشت، برین خلقت همه در پردهٴعما یك گروه بودند، همه در ظلمت غیبت مجتمع، همه در اسر نهاد خود مانده. این چنان است كه آن جوانمرد گفت .

در خرابات نهاد خود بر آسودست خلق،
غمزه بر هم زن یكی تا خلق را بر هم زنی!

پس بریدی از آن عالم بی‌نهایت بمختصری ایشان آمد، مصطفی ص از آن برید این خبر داد كه ــ « خلق الله الخلق فی ظلمة فألقی علیهم من نوره، فمن اصابه من ذلك النور اهتدی، و من اخطاه ضل » چون این رسول از بی‌نهایتی بمختصری ایشان رو نهاد، همه در آگاهی آمدند، اسیر ارادت، مقهور مشیت، جریح حكمت، گوش بر جد و بخت خویش نهاده : كه تا چون آید؟ و بریشان چه حكم راند. آنگه دست تقدیر ایشانرا بدو صنف كرد : ــ نیك بختان و بدبختان، نیك بختانرا گفت ــ « هولاء للجنة ولا ابالی! » و بدبختانرا گفت : « هؤلاء للنار ولا ابالی » یعنی از ملامت كنندگان


p.571

باك نیست، و رسد ما را هر چه كنیم! و در آن پشیمانی نیست. لختی اهل سعادت بی‌هیچ موافقت، لختی اهل شقاوت بی هیچ مخالفت. هؤلاء للجنة ولاابالی بجفائهم! و هؤلاء للنار و لاابالی بوفائهم! نه باین وفا ما را سودست. نه بآن جفا ما را زیان، هر كه ایمان آورد خود را سود كرد من همانم كه بودم، بی‌نظیر و بی‌نیاز. هر كه كفر آورد خود را زیان كرد، من همانم كه بودم بی‌شریك و بی‌انباز. « یا عبادی!، لوان اولكم و آخركم، و انسكم و جنكم، و حیكم و میتكم، كانوا علی اتقی قلب رجل منكم‌لم یزد ذلك فی ملكی شیئأ، یا عبادی! لوان اولكم و آخر كم وانسكم و جنكم وحیكم و میتكم كانوا علی افجر قلب رجل منكم لم ینقص ذلك من ملكی شیئا. » و از لطیفها كه باین آیت تعلق دارد: یكی آنست كه مثل خلق عالم كه در نهاد آدم مجتمع بودند كافر و مؤمن و صدیق و زندیق، همچون مثل بازرگانی است كه مشك دارد، و آن مشك كه دارد از بیم راه زن در میان انجدان تعبیه كند، مشك بوی انجدان بخود كشد و انجدان نیز بوی مشك بخود كشد، چون بازرگان بمقصد رسد و ایمن شود بساطی فرو كند، مشك و انجدان بر آن نهد باد بر آن جهد، هر داو به بوی اصلی خویش باز شوند و عاریتی دست بدارند. همچنین در نهاد آدم، رایحهٴمؤمن به كافر رسید، و رایحه كافر بمؤمن رسید. و آن حسنات كه در دنیا از كافر در وجود آید همه از آن رائحه مؤمن است كه بوی رسید، و آن سیئات و معاصی كه در دنیا از مؤمن بیاید، آن از رائحه كفر كافر است. فردا در قیامت بساط عدل بگسترانند، و باد عنایت فرو گشایند، حسنات كافر با مومن شود و سیئات مؤمن با كافر شود، حكم اولی و قضاء ازلی در رسد، عاریت واستاند، اصل فااصل دهد، پاك با پاك شود، و خبیث با خبیث، لیمیزالله الخبیث من‌الطیب.

« ام حسبتم ان تدخلوا الجنة » الآیة... ــ این چنانست كه گویند : ـ.

نتوان گفتن حدیث خوبان آسان
آسان آسان حدیث ایشان نتوان

من احشتم ركوب الاهوال نفی عن درك الآمال! خبر نداری كه پیوستن در گسستن است، و زندگانی در مردن، و مرادها در بی‌مرادی! پروانة شمع را وصال در وقت سوختن است و شمع را زندگی در سر بریدن است!


p.572

درد دین خود بوالعجب دردیست كاندر وی چو شمع

چون شوی بیمار بهتر گردی از گردن زدن

خوش باغی و راغی است فردوس برین، لكن راه آن دشخوار است و گلبنی پر خارست. مصطفی صلع گفت : ــ حفت‌الجنة بالمكاره ــ تا هر ناكسی و نااهلی دعوی آشنائی نكند. « هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون » مثال این قاعده دریای است كه آن دریا مقر جواهر گرانمایه، و در شب افروز ساختند. و آنگه نهنگان و ماهیان عظیم حجاب آن جواهر و در ساختند. دو تن برخیزند كه عشق آن در ایشانرا در میدان طلب كشد. بكناره آن دریا شوند صعوبت آن بینند، و از فرات آن نهنگان هراس در ایشان پدید آید. از آن دو مرد یكی چون آن اهوال و احوال با صعوبت بیند بترسد، و از آن طلب قدم باز نهد و از گفتار خویش تبرا كند. این یكی صاحب آرزوی بود، در صفت رجولیت تمام نبود. پنداشت كه این كار بآرزوی مجرد می‌براید، وبی‌رنج بسر گنج می‌رسد و عزت شرع او را جواب میدهد كه ـ لیس الذین بالتمنی و لا بالتحلی.

با مات همی نهفته رازی باید
وز مات همی بخودت نیازی باید
الحق تو نکو مرغی ای زاغ سیاه
كت جفت همی سپید بازی باید!

و آن دیگر مرد، كه خداوند ارادت بود عشق جمال آن گوهر شب افروز دیده عقل وی از اهوال آن دریا بر دو زد، تا از آن معانی هیچ بخود راه ندهد، و آن جمال هر ساعتی و هر لحظتی بروی جلوه میكند، تا وی شیفته‌تر و عاشق‌تر میشود! سرنگون بدریا شود. اگر سعادت مساعدت نماید و توفیق رفیق بود در شب افروز در قبض طلب وی آید، و اگر بعكس این بود جانش نهنگان بغارت برند، و نامش در جریده لاابالی ثبت دارن. و زبان حال گوید .

چون من دو هزار عاشق اندر ماهی
می‌ كشته شوند و بر نیاید آهی!


_