Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
78 النبأ سیم 10

p.360

قوله تعالی : « بسم الله الرّحمن الرّحیم » اسم ملک تجمل عباده بطاعته و تزین خدمه بعبادته، لایتجمّل بطاعة المطیعین و لایتزیّن بعبادة العابدین، فزینة العابدین صدار طاعتهم و زنیة العارفین حلّة معرفتهم. و زینة المحبّین تاج ولایتهم. و زینة المذنبین غسل وجوههم بصوب عبرتهم.

نام خداوندی که نام او دل افروزست و مهر او عالم سوز. نام او آرایش مجلس است و مدح او سرمایهٴ مفلس. زینت زبانها ثنای او، قیمت دلها بهوای او، راحت روحها بلقای او سرور سرّها برضای او. دلایل توحید آیات او، معالم تفرید رایات او، شواهد شریعت اشارات او، معاهد حقیقت بشارات او، قدیم نامخلوق ذات و صفات او. توانائی یگانه بی مگر، دانائی یگانه بی اگر. توانائی که همه کار تواند، دانائی که همه چیز داند. در شناخت حاصل و دریافت حاضر، بسلطان عظمت دور، و ببرهان فضل نزدیک ببیان برّ پیدا و از دریافت گمان نهان.

پیر طریقت گفت : « الهی من بقدر تو نادانم و سزای ترا ناتوانم، در بیچارگی خود سر گردانم، و روز بروز در (۱) زیانم ؛ چون منی چون بود. چنانم! و از نگرستن در تاریکی بفغانم، که خود بر هیچ چیز هستما ندانم. چشم بروزی دارم که تومانی و من نمانم. چون من کیست؟ گر آن روز ببینم. رببینم بجان فدا آنم (۲) .

قوله : « عمّ یتساءلون عن النّباءِ » ای – عن الخبر « العظیم » این خبر عظیم کار و نبوّت مصطفی است (ص) و بعثت و رسالت او، و پرسیدن ایشان از یکدیگر از روی


p.361

تعظیم بود. جماعت قریش فراهم میرسیدند و با یکدیگر میگفتند : ایّ شئ امر محمد ؟ این کار محمد چه چیز است بدین عظیمی و بدین پایندگی؟ روز بروز کار او بالاتر و آوای او بلندتر، و دولت او از جبال راسیات قوی تر و محکم‌تر. سراپردهٴ ملّت ما برانداخت، و گردن دین خویش برافراخت. سرافرازان عرب او را مسخّر میشوند، و گردنکشان قبائل سر بر خط وی می نهند. ربّ العالمین گفت : « الذی هم فیه مختلفون » خلق در کار او مختلف شدند. یکی را سعادت ازلی دررسید و عنایت الهی او را درپذیرفت، تا بدعوت وی عزیز گشت و بتصدیق رسالت وی سعید ابد شد. یکی در وهدهٴ خذلان بمانده شقاوت ازلی دامن وی گرفته باشخاص بیزاری سپرده تا سر در چنبر دعوت او نیاورد و رسالت وی قبول نکرد، شقیّ هر دو سرای گشت. حکم الهی اینست و خواست الهی چنین. حکم کرد بر آن کس که خواست، بآن چیز که خواست، حکمی بی میل و فضائی بی جور. قومی را در دیوان سعدا نام ثبت کرد و ایشان را بعنایت ازلی قبول کرد، و علل در میان نه ؛ قومی را در جریدهٴ اشقیا نام ثبت کرد و زّنار ردّ بر میان بست و زهرهٴ دم زدن نه. « ما یبدّل القول لدیّ و ما انا بظلام للعبید ». روزی عبد الملک مروان عزّه را که معشوقهٴ کثیر بود پیش خویش خواند، گفت : نقاب بگشای تا بنگرم که کثیر در تو چه دید که بر تو شیفته گشت؟ ــ عزه گفت : ای عبد الملک مؤمنان در تو چه دیدند که ترا امیر کردند؟ سقیاً لایّام کنّا فی کتم العدم و هو ینادی بلطف القدم بلاسابقة قدم « الست بربّکم ».

یک قول از اقوال مفسّران آنست که : نبأء عظیم خبر قیامت است و خاست رستاخیز ۱ که قوم در آن مختلف بودند، بعضی در گمان و شکّ و بعضی بر انکار و جحد، ربّ العالمین ایشان را بر آن انکار و جحد تهدید کرده وعید داده که : « کلّا سیعلمون ثمّ کلّا سیعلمون » آری بدانند و آگاه شوند۲ از آن روز عظیم، چون سرانجام کار خویش بینند و بجزای کردار ۳ خویش رسند ۴ . از عظمت آن روز است که بیست و چهار ساعت شبانروز دنیا را بر مثال بیست و چهار خزانهٴ حشر کنند و در


p.362

عرصات قیامت حاضر گردانند، یکان یکان خزانه می گشایند و بر بنده عرض میدهند، از آن خزانه‌ای بگشایند پربها و جمال، پر نو روضیا، و آن آن ساعت است که بنده در خیرات و حسنات و طاعات بود. بنده چون حسن و نور و بهاء آن بیند، چندان شادی و طرب و اهتزاز بر و غالب شود که اگر آن را بر جملهٴ دوزخیان قسمت کنند، در دهشت از شادی الم و درد آتش فراموش کنند. خزانه‌ای دیگر بگشایند، تاریک و مظلم پرنتن (۱) و پر وحشت. و آن آن ساعت است که بنده در معصیت بود و حقّ آزردهٴ ظلمت، و وحشت آن کردار در آید ؛ چندان فزع و هول و رنج و غم او را فرو گیرد که اگر بکّل اهل بهشت قسمت کنند، نعیم بهشت بدیشان منغّص شود. خزانه‌ای دیگر بگشایند خالی، که درونه طاعت بود که سبب شادی است و نه معصیت که موجب اند و هست . و آن ساعتی که بنده درو خفته باشد، یا غافل یا بمباحات دنیا مشغول شده . بنده بدان حسرت خورد و غبن عظیم بدو راه یابد. همچنین خزائن یک یک می گشایند و برو عرضه میکنند، از آن ساعت که درو طاعت کرده شاد میگردد و از آن ساعت که درو معصیت کرده رنجور می شود . بر ساعتی که مهمل گذاشته حسرت و غبل میخورد.

هان ای مسکین، غافل مباش که از تو غافل نیستند، و می دان که حقّ تعالی مشاهد سرّو رقیب دل تو است . می بیند و میداند در هر حال که باشی. باری چنان باش که شایستهٴ جلال نظر او باشی. مصطفی (ص) کفته : « اعبد الله کاّنک تراه فان لم تکن تراه فاّنه یراک ».


p.361
۱- ج : کردگار ۲- الف : بدانيد و آگاه باشيد ۳- الف : کردگار ۴- الف : رساد
p.362

۱) نتن : بوی بد. فرهنگ نفيسی.