Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
79 النازعات سیم 10

p.374

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم عزیز لرب عزیز، سماعه یحتاج الی سمع عزیز و ذکره یحتاج الی وقت عزیز، وفهمه یحتاج الی قلب عزیز. سمع بسماع الاغیار مبتذل و قلب بالاشتغال بالاغیار مستعمل، متی یصلح لسماع هذا الاسم العزیز.

نام خداوندی که قدر او بی منتهی است و صحبت او با دوستان بی بهاست، در قدر نهان و در صنع آشکارا است، از مانندگی دور و از اوهام جداست. دل را بدوستی و خرد را بهستی پیداست، نه در صفت او چون، نه در حکم او چراست. در شنوائی و بینائی و دانایی یکتاست.

ای خداوندی که در دل دوستانت نور عنایت پیداست، جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست. چون تو مولی کراست. چون تو دوست کجاست. هرچه دادی نشان است و آئین فرداست. آنچه یافتیم پیغام است و خلعت برجاست. نشانت بی قراری دل و غارت جان است، خلعت وصال در مشاهدهٴ جمال چه گویم که چونست.

روزی که سر از پرده برون خواهی کرد

دانم که زمانه را زبون خواهی کرد!
گر زیب و جمال ازین فزون خواهی کرد

یا رب چه جگرهاست که خون خواهی کرد

« والنازعات غرقا » « والناشطات نشطا » الی آخرها، اشارتست بصنایع


p.375

قدرت و بدایع فطرت و لطائف حکمت در آفرینش خلیفت و جمله محل نظر عوام است و سبب راه بردن ایشان. عامهٴ خلق بدیدهٴ سر بصنایع و بدایع نگرند، آثار رحمت و قدرت بینند. از صنع دلیل گیرند بر وجود صانع، از اسباب روش درگیرند تا برسند بحضرت مسبب ؛ و الیه الاشارة بقوله : « اولم ینظروا فی ملکوت السموات و الارض »؟ « افلم ینظروا الی السماء فوقهم »؟ « اولم یسیروا فی الارض فینظروا »؟ «فانظروا الی آثار رحمةالله ». « هو الذی یریکم آیاته ». « سنریهم آیاتنا فی الافاق » الآیة....

باز عارفان راه و صدیقان درگاه را حالی دیگر است و نظری دیگر، بدیدهٴ سر بصانع نگرند، اسرار عنایت بینند ؛ بدیدهٴ دل بمبدع نگرند انوار هدایت بینند. بدیدهٴ جان بحق نگرند، رایت وجود بینند. بدیدهٴ شهود بمشهود نگرند، دوست را عیان بینند. ای مسکین تا کی در ۱ صنایع و بدایع نگری؟ یکبار در صانع و مبدع نگر تا عجایب لطایف بینی. از صنایع و بدایع آن بینی که از او خیزد، و از صانع و مبدع آن بینی که از او سزد. هر که نظاره گاه او جز شواهد صنایع نیست، او را در راه جوانمردان قدمی نیست و از این حدیث بمشام وی بوئی رسیده نیست. بسیار بود که نه صنایع و نه بدایع، نه خلایق، نه علائق، نه زمان و نه زمین، نه مکان و نه مکین، نه عرش و نه فرش، نه سما و نه سمک، نه فلک و نه ملک، نه ماه و نه ماهی، نه اعیان و نه آثار، نه عیان و نه اخبار. حق بود حاضر و حقیقت حاصل، قیوم پاینده بهیچ هست نماننده، بود و هست و خواهد بود، لم یزل و لایزال، بی تغیر و انتقال، موصوف بوصف جلال و جمال. هرچه خلق است همه نابودنی و فانی و خالق جل جلاله بجلال عز خود بودنی و باقی. « کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ». « کل شیء هالک الا وجهه ». باش ای جوانمرد تا این قبهٴ اخضر فرو گشایند و این بساط اغبر درنوردند و عقد پروین تباه کنند، چهرهٴ ماه و خورشید سیاه کنند، سماک را بر سمک زنند ؛ تا این وعده نقد شود که : « یوم ترجف الراجفة » « تتبعها الرادفة » و این خبر عیان گردد که : « قلوب یومئذ واجفة » « ابصارها خاشعة ».


p.376

ای مسکین تغافل امروز تغابن فرداستو پیرایه‌ای پیش تو نهاده‌اند و سرمایه‌ای در دست تو داده. پیرایه نفس تو است و سرمایه نفس تو، نفس را در کار دار و نفس ضایع مگذار ؛ این را عمارت کن و بدان تجارت کن ؛ تا فردا ازین تجارت سودها بینی که نیکو گفته آن جوانمرد که این شعر گفت :

گر امروزم درین منزل ترا حالی زیان باشد

زهی سرمایه و سودا که فردا زین زیان بینی
ور از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آئی

چو کیوان در میان خود را بهفتم آسمان بینی
و گر زین حضرت قدسی خرامان گردی از عزت

ز دارالمک ربانی جنیبتها روان بینی.

عبد الملک مروان خلیفهٴ روزگار بود و بو حازم امام زاهد وقت بود. از وی پرسید که : یا حازم فردا حال و کار ما چون خواهد بود؟ ــ گفت : اگر قرآن میخوانی، قرآن ترا جواب میگویدو گفت : کجا میگوید؟ ــ گفت :

« فاما من طغی » « واثر الحیوة الدنیا » « فان الجحیم هی المأوی » « واما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی » « فان الجنة هی المأوی » بدانکه در دنیا هر نفسی را آتشی است که آن را آتش شهوت گویند، و در عقبی آتشی است که آن را آتش عقوبت گویند. هر که امروز بآتش شهوت سوخنته گردد، فردا بآتش عقوبت رسد لا محاله ؛ و هر که امروز بآب ریاضت و مجاهدت آتش شهوت را بنشاند، فردا بآب رحمت و نور معرفت آتش عقوبت را بنشاند تا بغایتی که از نور معرفت مؤمن بفریاد آید گویند : « جز یا مؤمن فقد اطفأ نورک لهبی ». همچنین در دنیا در دل هر مؤمن بهشتی است که آن را بهشت عرفان گویند و در عقبی بهشتی است که آن را بهشت رضوان گویند. هر که امروز در دنیا بهشت عرفان بطاعت و عبادت و جهد و عبودیت آراسته دارد، فردا به بهشت رضوان رسد. اینست که رب العالمین گفت :

« فان الجنة هی المأوی » بندهٴ مؤمن در آن منازل با رفعت و آن مساکن با سعت میان غرف و طرف بر تخت بخت تکیه زده، تاج مرصع بجواهر عنایت بر سر نهاده،


p.377

غلمان مخلدون ولدان چون در مکنون سماطین برکشیده، ساقیان با جام رحیق و تسنیم و ماء معین و شیر و می. انگبین پیش آمده و این وعدهٴ کرامت عین لطافت نقد گشته که : « اعددت لعبادی الصالحین مالا عین رأت ولا اذن سمعت ولا خطر علی قلب بشر» اجماع علماء سلف است و اتفاق اهل سنت که بهشت و دوزخ هر دو محدث‌اند ازلی نه، هر دو امروز آفریده‌اند فانی نه، بهشت با هرچه دروی است از حور و عین و دوزخ با هرچه دروی است از حیات و عقارب، باقی‌اند همیشه. فنا را بایشان راه نه. رب العالمین که آن را آفرید، بقا را آفرید نه فنا را. که این همه ثواب و عقاب‌اند و حق جل جلاله ثواب و عقاب اعمال بندگان باطل نکند و آنچه عین ثواب و عقاب بود فانی نشود ؛ بخلاف مالک و زبانیه و رضوان که بر ایشان مرگ روا است زیراکه نه عین ثواب و عقاب‌اند، بلکه رسانندهٴ ثواب و عقاب‌اند بحکم فرمان ؛ والله اعلم.


p.375
۱- الف : درين.