Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
80 عبس سیم 10

p.388

قوله تعالی : « بسم الله الرّحمن الرّحیم » اسم کریم من تنصّل الیه من زّلاته تفضّل علیه بنجاته ومن توّسل الیه بطاعاته تطوّل علیه بدرجاته. اسمٌ عزیزٌ من تقرّب الیه باحسانه قابله بلطف افضاله و من تجنّت الیه بایمانه، اقبل علیه بکشف جلاله و جماله.

نام خداوندی که قوانین سعادت که در ظهور آمد از جمال نام وی آمد. قواعد شقاوت که پیدا گشت، از حرمان نام وی پیدا گشت. سراپردهٴ عزّت بسم الله در کنج حجرهٴ ادبار هر گدائی نزنند. نزول جلال و جمال بسم الله بولایت سمع و سینهٴ هر دون همّتی نرود. مرد دون همّت بی درد، جلال و جمال « بسم الله » از کجا شناسد؟ مردخودبین هوا پرست حلاوت و طراوت « بسم الله » از کجا داند؟ .

لطف نطقت کی شناسد اهل ژاژ و بیهده
منّ وسلوی را چه داند مرد سیر و گندنا؟!

اگر جلال استغناء « بسم الله » از عالم ازل بتابد، صد هزار و اند هزار نقطهٴ


p.389

نبوّت را بصمصام لاابالی بگذراند تا بدیگران خود چه رسد؟! ور عنایت جمال و کرم « بسم الله » از درگاه لطف قدم رو نماید جملهٴ عالمیان را بخود راه دهد و در صدر دولت نشاند. برقی از سرادقات استغناء ازل بجست، بحکم قهر بر امیهٴ خلف افتاد ؛ سوختهٴ آتش قطیعت گشت. بادی از بادهای کرم از هوای لطف قدم بر دل ابن امّ مکتوم وزید و او را ببساط قرب رسانید. ربّ العالمین از قصّه و حال هر دو خبر داد درین سوره که :

« عبس و تولّی » « ان جآءه الاعمیٰ » ابتداء این سوره بیان حال آن دو مرد است، یکی عبد الله بن امّ مکتوم ، آن درویش صحابه که قفر و فاقه شعار و دثار خود ساخته، شب و روز مجاور درگاه نبوّت و حاضر حضرت رسالت بوده، اندوه اسلام بجان و دل پذیرفته و بر بی کامی و بی نوائی دنیا رضا داده و دوستی خدا و رسول بر همه اختیار کرده، لاجرم از حضرت مولی نگر تا چه کرامت بدو رسیده و چه دولت روی بوی نهاده که ربّ العالمین از بهر وی پیغامبر خود را عتاب کرده و درشأن وی آیت فرستاده که :

« عبس و تولّیٰ » « ان جآءه الاعمیٰ » این چنانست که ترا دوستی بود یکی از نزدیکان و برادران تو او را برنجانده و تو حرمت این برادر را بر روی وی شکایت و عتاب نکنی. بلی با دیگری شکایت و عتاب وی کنی. ربّ العالمین با فریشتگان میگوید : می بینید که رسول ما (ص) با آن مرد درویش نابینا چه کرد؟! روی برو ترش کرد، ازو برگشت و روی بدوشمن ما آورد. آنگه خطاب با مواجهت گردانید. گفت :

« وما یدریک لعلّه یزّکّی » « او یذّکّر فتنفعه الذّکریٰ » ای ــ محمد تو چه دانی کار و حال آن درویش؟ پاکی و راستی او ما دانیم ؛ یاداشت و یادکرد او ما بینیم. یا محمد بدرویشی و بینوایی وی منگر ؛ بدان نگر که پیوسته در محلّت محبّت ماست و معتکف درگاه ماست، مجاور کعبهٴ وصال ماست، از علائق و خلائق بریده، قدم بر بساط قرب نهاده، بر سر بادیهٴ دوستی لبّیک وفای ما زده. یا محمد


p.390

آثار و انوار لطف خود بر حال او از آن ظاهر کردیم تا هر که درو نگرد داند که او نواختهٴ ماست و دوست ما. و آن مرد دیگر امیة بن خلف ، آن خواجهٴ قریش و سرور ضلالت، بیگانه از راه حقّ و پیشرو اهل شقاوت، ربّ العالمین در صفت وی میگوید :

« امّا من استغنیٰ » این مرد از ما بی نیازی نموده و دیگری بجای ما پرستیده و آنگه بمال و نعمت خود غرّه شده « یحسب انّ مالهُ اخلده » می پندارد که آن مال او، او را در دنیا جاوید بدارد. نمی داند که آن مال سبب عقاب وی است و زیادت عذاب وی.

یکی از جملهٴ بزرگان دین گفته که : این زر و سیم و انواع اموال نه عین دنیاست که این ظروف و اوعیهٴ دنیاست. همچنین حرکات و سکنات و طاعات بنده نه عین دین است که آن ظروف و اوعیهٴ دین است. دین جمله سوز و درد است و دنیا جمله حسرت و باد سرد است. قارون آن همه زر و سیم و انواع اموال که داشت، مکروه نبود ؛ باز چون ازو حقوق حقّ تعالی طلب کردند امتناع نمود، حقوق حقّ بنگذارد ؛ آن کشش دل او بجانب زر و سیم و اموال دنیا مکروه بود. ای بسا کسا که دانگی در خواب ندید و فردا فرعون اهل دنیا خواهد بود که دل او آلودهٴ حرص دنیاست. و ای بساکسا که اموال دنیا در ملک او نهادند و فردا دل خویش باز سپارد که داغی ازین دنیا بر وی ظاهر نبود. سرانجام مرد دین‌دار دنیا گذار اینست که در آخر سوره گفت :

« وجوهٌ یومئذ مسفرةٌ » « ضاحکةٌ مستبشرةٌ » و عاقبت‌کار دنیادار دین‌گذار آنست که گفت :

« و وجوهٌ یومئذ علیها غبرةٌ » « ترهقها قترةٌ اولئک هم الکفرة الفجرة »


_