Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
85 البروج سیم 10

p.446

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم عزیز، من قصده وجده، ومن طلبه عرفه، فاذا عرفه لاطفه، فاذا وجد لطفه الفه، فاذا الفه انف ان یخالفه. نام خداوندی که از جود او هر مفلسی را نصیبی است، و از کرم او هر دردمندی را طبیبی است. لطیفی که از سعت رحمت او هر کسی را تیری و از بسیاری بر او هر نیازمندی را بهره‌ای است. عزیزی که بر سر هر مؤمن از او تاجیست، و در دل هر محب از او سراجیست. هر شیفته‌ای را با او سروکاریست، هر منتطری را آخر روزی شرابی و دیداریست.

پیر طریقت گفت : میدان راه دوستی افراد است، آشامندهٴ شراب دوستی از دیدار بر میعادست ؛ برسد هر که صادق، روزی بآنچه مراد است. قوله تعالی :

« والسماء ذات البروج » حق تعالی جل جلاله قسم یاد میکند بآسمن که نظرگاه مؤمنانست و مصعد اقوال و اعمال بندگانست.

« والیوم الموعود » و بروز رستاخیز که روز حشر و نشر است و روز محاسبه و مفاصله است.

« وشاهد » و بروز آدینه که عید مؤمنانست و موسم تائبان و میعاد آشتی جویانست و روز حج درویشانست. « ومشهود » و بروز عرفه که روز نواخت


p.447

حاجیانست و وقت مناجات دوستانست و از حق جل جلاله از بهر ایشان مباهات با فریشتگانست که : « ملائکتی انظروا الی عبادی » فریشتگان من درنگاید ببینید بندگان من که از راه حاجیانست و وقت مناجات دوستانست و از حق جل جلاله از بهر ایشان مباهات با فریشتگانست که : « ملائکتی انظروا الی عبادی » فریشتگان من درنگرید ببینید بندگان من که از راه دور و دراز آمده‌اند، پایهایشان آبله شده، روهایشان زرد گشته، قدمهاشان سست شده، خان و مان و داع کرده و بادیهٴ مردم خوار بریده. و ملائکه روی سوی آسمان آورند، گویند : یارب العزة مهمانان تواند، روی بخانهٴ تو دارند. غریبان کوی تواند، همه توکل بر تو دارند. ندا آید که شما حق ایشان گزاردید، باز گردید ؛ ما دانیم که جزای ایشان چیست. پس بی واسطه ندا کند جل جلاله که : عبادی! شما مهمانان من اید، بنعیم رحمت میشتابید ؛ رنجها بر خود نهادید، دوری راه اخبیار کردید، بادیهٴ دراز گذاشتید، شربتهای نابایست کشیدید، دلهای خویش خونین گردانیدید، هلموا الی رحمتی فقد غفرت لکم. مسلمانان انصاف بدهید، اگر غریبی بیکسی مسکینی بسرای جهودی شود که از راه دور و دراز دررسیده باشد ؛ آن جهود از خویشتن روا ندارد که او را رد کند. پس چه گوئی هفتصد هزار دل ببادیه برده، راه دراز پیش گرفته، تشنگی و گر سنگی اختیار کرده، جان شیرین فدا کرده، بعرفات ایستاده، سر و پای برهنه، رویها بر خاک نهاده، کفن آخرت پوشیده، لبیک زنان و تکبیر گویان بدر خانهٴ پادشاه عالم آمده که ملکش بی زوالست و جلالش بی انتقالست. چه گویی چون بدین صفت درگاه او بگیرند و داد خواهند دادشان دهد یا ندهد؟ رحمت و مغفرت باستقبال ایشان فرستد یا نفرستد؟ بجلال و عز بار خدائی که خاک نعلین کمتر کسی ازو فدحاج اگر فردا بدوزخ اندازد هزاران کس که مستوجب عذاب اند بطفیل آن خاک بروائح سعادت و نعیم بهشت رسند.

« قتل اصحاب الاخدود » موضع قسم است میگوید : نفریده و کشته باد اصحاب اخدود که مؤمنان را می رنجانیدند و بعذاب آتش ایشان را تعذیب همی کردند. فردای قیامت ایشان را دو عذابست، چنانکه رب العزة گفت ؛ « فلهم عذاب جهنم ولهم عذاب الحریق ». ظاهر ایشان بآتش میسوزد و باطن ایشان بحمیم و زقوم می ریزد. و گفته اند : عذاب حریق در دنیاست، آن آتش که از بهر مؤمنان ساخته بودند


p.448

تا مؤمنان را بدان عذاب کنند، بالا گرفت و با بیرون افتاد و ایشان را همه بسوخت که بر شفیر آن نشسته بودند : « ولا یحیق المکر السییء الا باهله . قوله :
« ان بطش ربک لشدید » اشارتست بعدل او با دشمنان.

« وهو الغفور الودود » خبرست از فضل او با دوستان، بفضل بی منت. دوست را مینوازد، که ارحم الراحمین است ؛ بعدل بی علت دشمن را می گدازد، که احکم الحا کمین است. دوست موج دریای کرم دید، بفضل او بیفروخت. دشمن زخم کبریاء قدم دید، بعدل او بسوخت. عمر خطاب در بتخانه مقبول و سیآت او مغفور، که : « وهو الغفور الودود » عبد الله ابی در مسجد مخذول و حسنات او مردود، که : « ان بطش ربک لشدید ». جرم بایسته در حلم خود پنهات میکند که : « ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم » ؛ و نابایسته را در کار خود سرگردان میدارد، که : « نسوا الله فنسیهم » درد نبایست را درمان نیست و حسرت راندگان را نهایت نیست .

اذا برم المولی بخدمة عبده
تجنی له ذنبا وان لم یکن ذنب.


_