p.581
|
لبیك عبدی و انت فی كنفی
|
|
فكلما قلت قد علمناه!
|
|
سلنی بلا حشمة ولا رهب
|
|
ولا تخف، اننی أنا الله!
|
دو آیت است : ــ یكی در اول ورد اشارتست بانفاق عابدان از مال خویش تا بمعرفت رسند.
دیگر آیت بآخر ورد اشارتست.
بانفاق عارفان از جان خویش بحكم جهاد تا بمعروف رسند.
و ذلك قوله تع : «
ان الذین آمنوا والذین هاجروا وجاهدوا فی سبیل الله
» بعد از ایمان حدیث هجرت كرد، و هجرت بر دو قسمت است یكی ظاهر، و دیگر باطن.
اما هجرت ظاهر دو طرف دارد : یكی آنك ازدیار و اوطان و اسباب خویش هجرت كند، و بطلب علم شود، و طرف دیگر آنست كه بطلب معلوم شود، و هر آن روش كه ازین دو طرف بیرونست آنرا خطری و وزنی نیست.
و الیه الاشارة بقوله صلع « الناس عالم او متعلم و سایر الناس همج »
و تا نگوئی كه طالب علم و طالب معلوم هر دو بر یك رتبهاند، كه طالب علم در روش خود است، و طالب معلوم در كشش حق.
و آنكس كه در روش خود بود در رنج و ماندگی و گرسنگی بماند.
چنانك
موسی
در آن سفر كه طالب علم بود گفت «
آتنا غداءنا لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا
»
باز وقتی دیگر كه بطلب معلوم میشد، چنان مؤید بود بتأیید عصمت و كشش حق، كه سی روز در انتظار سماع كلام حق بماند، كه نه از ماندگی خبر داشت نه از گرسنگی.
استاد بوعلی دقاق
گفت یرحمه الله : ــ نواخت طلبهٴعلم بجائی رسید كه فردا چون از خاك برآیند، مركب ایشان پرهای فرشتگان بود، لقوله صلع « ان الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم رضا بما یصنع » گفتا : چون مركب طلبه علم پرفرشتگان بود مركب طلبهٴ معلوم خود دروهم چه آید كه چون بود؟
|
لو علمنا ان الزیارة حق
|
|
لفرشنا الخدود ارضا لترضی
|
|
رفتار بتان خوب بر خاك حرام
|
|
من دیده زمین كنم تو بردیده خرام
|
این خود بیان هجرت ظاهرست.
و هجرت باطن آنست ــ كه از نفس بدل رود و از دل بسر رود، و از سر بجان رود، و از جان بحق رود.
نفس منزل اسلام است،