Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
88 الغاشية سیم 10

p.472

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم ».

الی سامع الاصوات مع بعد المسری
شکوت الذی القاه من الم الذکری

p.473

فیالیت شعری والامانی کثیرة
ایشعر بی من بت ارعی له الشعری
یار از دل من خبر ندارد گوئی
یا خواب بمن گذر ندارد گوئی
تاریک ترست هر زمانی شب من
یا رب شب من سحر ندارد گوئی!

ای عنوان نامهٴ آشنائی، ای طغرای منشور دوستی، ای صیقل آینهٴ یقین، ای علمدار لشگر دین، ای ربایندهٴ جانها و غارت کنندهٴ دلها، بر سر کوی یافت نالهٴ واجدان تو، در قعر دریای محبت غوص شیفتگان تو، در معرکهٴ معارف جان باختن عاشقان تو، در میدان بالا تاختن سوختگان تو. طعمه سازیم جان خویش. آن بازی را که پرواز کند در فضای طلب تو فدا کنیم دل خویش. آن مفلسی زا که آه کند از درد نایافت تو، نثار کنیم دیدهٴ خویش. آن منتظری را که بود در آرزوی دیدار تو .

هر شب نگرانم بیمن تا تو برآئی
زیراکه سهیلی و سهیل از یمن آید
کوشم که بپوشم صنما نام تو بر خلق
ز اول سخنی نام تو اندر دهن آید!

« هل اتیک حدیث الغاشیة » یا محمد بیدار و هشیار باش و خلق را تنبیه کن و ایشان را خبر ده از کار رستاخیز و شداید و عظایم آن روزی و چه روزی؟! روز هیبت و عظمت. روز سیاست و صولت. روز تغابن و حسرت! مسمار سکوت بر زبانها زده، مهر قهر بر لبها نهاده، بنده عدل بر پایها بسته، خاک مذلت بر رخسارها نشانده، منادی عدل برخاسته که : ای زبانهای گویا خاموش گردید، ای دستهای خاموش سخن گوئید، ای گواهان ناگویا امروز نوبت گفتار شماست، ای جواسیس قدرت آنچه دیده‌اید بنمائید، ای گماشتگان حکمت آنچه دانید بگوئید، ای بازرگانان راه آخرت بضاعتهای خود پیش آرید، ای گماشتگان حضرت عزت نامه‌ها در دست این لشگر نهید، ای عاصیان و مجرمان سجلات زلات خود بر خوانید. چون این خطاب سیاست و عزت بخلق رسد، عاصیان و بدکاران همه از بیم و خجالت (۱) سر در


p.474

پیش افکنند. اینست که رب العزه گفت : « ولو تری اذ المجرمون ناکسوا رؤسهم عند ربهم » دوزخ را فرمایند تا بر خود (۱) بجنبد و بغرد، غیظ و زفیر و خشم او بسمع اهل جمع رسد، همه بزانو درآیند ؛ چنانکه رب العزه گفت : و « تری کل امة جاثیة » فغان و خروش نفسی نفسی از عرصات برآید، آواز گیراگیر در موقف افتد. آنگه در میان همهٴ خلق بیک طرفة العین حکم کنند ؛ گروهی را بنوازند بفضل، گروهی را باز دارند بعدل، گروهی را بسرای دولت فرو آرند با رویهای تازه و چون گل بربار شکفته، رب العزة چنین گفته که « وجوه یومئذ ناعمة » « لسعیها راضیة ». گروهی را بزندان محنت برند با رویهای فرو شکسته و خوار شده. اینست که میگوید جل جلاله : « وجوه یومئذ خاشعة » « عاملة ناصبة » در دنیا رنجها برده و ریاضتها کشیده و همه هباء منثور گشته. صفت اصحاب صوامع است راهان ترسایان و رنجوران اهل کتاب که نه ملت اهل اسلام اند و نه بر دین حق و با کفر و ضلالت ریاضت و مجاهدت همی کنند و بی ایمان و اسلام عملهای فراوان همی آرند و رب العزه ایشان را میفرماید « ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا » معاشر المسلین اسلام بناز دارید و عز ایمان بشناسید و شرع مصطفی (ص) بزرگ دارید، و بحقیقت دانید که حرم امان و حصن حصین عالم اسلام است و شرع مصطفی (ص) . در عالم اسلام کعبه است. هر صاحب قدم که در عالم نرفت و روی به کعبهٴ شرع مصطفی (ص) نداشت روش او برو غرامت است و روزگار او قیامت، و حاصل کار او ضلالت. بهترین تخمی که در سینهٴ بندگان ریختند تخم اسلام است. عزیزترین مرغی که از آشیان ازل برخاست و در هوای اقبال بپرید مرغ اسلام است، شریف‌ترین بارانیکه ازا بر حقیقت بر عالم دل بارید باران اسلام است. گفتهٴ عزیران است که : اسلام جبار صفت است، جبار صفتی باید، عالی همتی، بزرگ قدری، که دستش بر قد او رسد. مهرهٴ مار افعی در دماغ مور خرد مجوی که نیابی، کبریت احمر در طبل پیرزنان چه جوئی؟ که نبینی. عز اسلام و عهد ایمان از صومعهٴ راهبان و سینهٴ ترسایان چه طلب کنی؟


p.475

که هرگز نیابی. ایشان مخذولان درگاه عز تند و زخم خوردگان عدل ازل. اسلام چهرهٴ جمال خود ازیشن بپوشیده و لباس کفر و ضلالت دریشان پوشانیده، حاصل کردار بی ایمان و عاقبت ریاضات و مجاهدات ایشان اینست که : « تصلی نارا حامیة » « تسقی من عین انیة » « لیس لهم طعام الا من ضریع » . « لا یسمن ولا یغنی من جوع » باز مؤمنان که آفتاب اسلام از برج سعادت ایشان بتافت و باد کرامت از هوای عنایت بر سرای قرب ایشان بوزید، حاصل ایمان ایشان و ثواب طاعت ایشان، اینست که رب العالمین گفت : « فی جنة عالیة » « لا تسمع فیها لاغیة » « فیها عین جاریة » هر مؤمنی را بهشتی است بر بالای روضهٴ رضا، بقعهٴ بقا، موعدلقا. بهشتی بر مایدهٴ خلد نشسته بر تخت بخت تکیه زده، شراب وصل نوش کرده، طوبی و زلفی و حسنی یافته. اندر آن بهشت خیمه‌ها بیند مدور آفریده، بقدرت از در منور در آن خیمه‌ها تختها نهاده از زر، بر هر تختی هفتصد بستر، بر هر بستری حورائی چون ماه انور، فرشها از سندس و استبرق باز کشیده، پرده‌ها آویخته از دیبای نابافته، زحمت دست خلق نایافته. در آن بهشت چشمه‌ها روان و درختها الوان با روح و ریحان و مرغان با الحان و غلمان و ولدان پیدا شده، از کن فکان تحفهٴ خداوند جهان ساخته از بهر مؤمنان و دوستان.


p.473
۱- الف : خجلت.
p.474

۱- الف : تا خود بر خود.