Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
90 البلد سیم 10

p.501

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » نام ملکی که از کفی مرکز غبرا کرد و از دودی قبهٴ خضرا کرد، شواهد قدرت در خطهٴ فطرت پیدا کرد، از پاره‌ای گوشت زبان گویا کرد، از پاره‌ای پیه چشم بینا کرد، و از پاره‌ای خون دل دانا کرد. عاصی را بلطف خود آشنا کرد، جانهای دوستان از شوق خود شیدا کرد، هرچه کرد بجلال و کبریا کرد. از جملهٴ خلایق بنده‌ای را جدا کرد، نام او محمد مصطفی کرد، او راکان کرم و وفا کرد، معدن صدق و صفا کرد، قاعدهٴ جود و سخا کرد، قانون خلق و حیا کرد، مایهٴ نور و ضیا کرد، زینت دنیا و عقبی کرد و از شرف و کرامت او بقدمگاه او سوگند یاد کرد که : « « لااقسم بهذا البلد » « وانت حل بهذا البلد » هر کرا دوستی (۱) بود پیوسته در جستن رضای او بود، نظر خود از وی باز نگیرد، با وی رازها کند، در سفر و در حضر ذکر و مراعات وی بنگذارد، در هیچ حال حدیث و سلام از وی باز نگیرد، قدمگاه وی عزیز دارد، بجان وی سوگند خورد. خداوند کریم جبار، عزیز و رحیم جل جلاله حقایق این معنی جمله آن رسول مکرم را و سید محترم را ارزانی داشت، تا جهانیانرا معلوم گردد که بر درگاه عزت هیچکس را آن منزلت و مرتبت نیست که او راست. نبینی که در بسی احوال رضای او نگه داشت؟ : « ومن آناء اللیل فسبح و اطراف النهار لعلک ترضی » در قبله رضای او نگه داشت : « فلنولینک قبلة ترضیها »، شفاعت درضای او بست : « ولسوف یعطیک ربک فترضی ». هرگز او را از نظر خود محجوب نکرد : « فانک باعیننا الذی یراک حین تقوم ». رازها با وی گفت : « فاوحی الی عبده ما اوحی ». در خواب و در بیداری، در سفر و در حضر او را نگه داشت : « والله یعصمک من الناس ». احوال او همه کفایت کرد : « الیس الله بکاف عبده ». در هیچ حال وحی ازو منقطع نگردانید. در خواب بود که وحی آمد : « یا


p.502

ایها المدثر ». بر مرکوب بود که وحی آمد : « الیوم اکملت لکم دینکم ». در راه غزات بود که وحی آمد که : « اتقوا ربکم ان زلزلة الساعة شیء عظیم ». از مکه بیرون آمده بود که وحی آمد : « ان الذی فرض علیک القران لرادک الی معاد ». در غار بود که او را جلوه کرد : « ثانی اثنین اذ هما فی الغار ». در اندوه بود که وحی آمد : « ولقد نعلم انک یضیق صدرک ». در شادی بود که وحی آمد : « انا فتحنا لک فتحا مبینا ». در حضرت قاب قوسین بود که بی واسطه این خطاب میرفت که : « آمن ال رسول ». از عزیزی وی بود که گاه قسم بجان وی یاد میکرد که « لعمرک » و گاه بقدمگاه و نزولگاه وی سوگند یاد می کرد که : « لااقسم بهذا البلد ». علی الجمله در قران چهار هزار جای نام وی برد و ذکر وی کرد. بعضی بتعریض و بعضی بتصریح.

« لقد خلقنا الانسان فی کبد » جواب قسم است و بر قول مجاهد و عکرمه و ضحاک معنی « کبد » استوا و استقامت است. رب العالمین منت مینهد بر آدمی که : ترا قد و بالای راست دادم و خلقت و صورت نیکو دادم و باعضای ظاهر و صفات باطن بیاراستم. بنگر که نطفهٴ مهین در آن قرار مکین بچه رسانیدم؟ بقلم قدرت چون نگاشتم؟ هر عضوی را خلعتی و رفعتی دادم ؛ بینائی بچشم، گفتار بزبان، سماع بگوش، گرفتن بدست، خدمت به پای .

چون صورت توبت ننگارند بکشمر
چون قامت توسر و نکارند بکشور!

مسکین آدمی بدعهد ناسپاس که فردا شکر این نعمت از وی در خواهند و گزارد حق این تکریم که : « ولقد کرمنا بنی آدم » از وی طلب کنند. گویند : ای خواجه‌ای که امانتهای ما عمری بداشتی اگر آراسته باز نفرستی باری ناکاسته بازرسان. در خبر است که : « الفرج امانة والعین امانة والاذن امانة والید امانة والرجل امانة، ولاایمان لمن لاامانة له ». او را گویند : ما دو دیده بتو سپردیم پاک، تو بنظرهای ناپاک ملطخ (۱) کردی تا آثار تقدیس از وی برخاست و خبیث شد. اکنون میخواهی که دیدار مقدس ما بنظر خویش بینی؟ هیهات هیهات! ما پاکیم و پاکانرا پاک شاید « الطیبات


p.503

للطیبین ». دو سمع دادیم ترا تا از آن دو خزینه سازی و درهای آثار وحی درو تعبیه کنی و امروز باز سپاری. تو آن را مجال دروغ شنیدن ساختی و راه‌گذر اصوات خبیثه کردی، و ندای ما پاک است جز سمع پاک نشنود. امروز بکدام گوش حدیث ما خواهی شنید؟! زبانی دادیم ترا تا با ما راز گوئی در خلوت و قرآن خوانی در عبادت و صدق در وی فرو آری و با دوستان ما سخن گویی، تو خود زبان را بساط غیبت ساختی و روزنامهٴ جدل و دیوان خصومت کردی. تو امروز بکدام زبان حدیث ما خواهی کرد؟ مفلسا که توئی چه عذر خواهی آورد؟ بعد از این خبر که بتو رسید ان الله عز و جل یقول : « ابن آدم ان نازعک لسانک فیماحرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق، وان نازعک بصرک الی بعض ماحرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق، وان نازعک فرجک الی ماحرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق ». مسلمانان بیدار باشید و هشیار که : « فلا اقتحم العقبة » در پیش است، بادیهٴ قیامت و عقبات صراط هفتاد منزل بر جسر دوزخ، باریکتر از موی و تیزتر از شمشیر، می بباید گذاشت و گذاشتن این عقبات بر کسی آسان بود که برده‌ای از بند بندگی مخلوق آزاد کند و گردن خویش از بند معاصی رها کند و در روزگار قحط درویش گرسنه را طعام دهد و یتیم بی پدر را دست شفقت بر سر نهد و نواخت کند. اینست سبب نجات از عقبات و رسیدن بدرجات جنات والله ولی الباقیات الصالحات.


p.501
۱- ج : دوست.
p.502

۱- ) ملطخ : آلوده و ملوث. المنجد.