p.502
ایها المدثر
».
بر مرکوب بود که وحی آمد : «
الیوم اکملت لکم دینکم
».
در راه غزات بود که وحی آمد که : «
اتقوا ربکم ان زلزلة الساعة شیء عظیم
».
از
مکه
بیرون آمده بود که وحی آمد : «
ان الذی فرض علیک القران لرادک الی معاد
».
در غار بود که او را جلوه کرد : «
ثانی اثنین اذ هما فی الغار
».
در اندوه بود که وحی آمد : «
ولقد نعلم انک یضیق صدرک
».
در شادی بود که وحی آمد : «
انا فتحنا لک فتحا مبینا
».
در حضرت
قاب قوسین
بود که بی واسطه این خطاب میرفت که : «
آمن ال
رسول
».
از عزیزی وی بود که گاه قسم بجان وی یاد میکرد که «
لعمرک
» و گاه بقدمگاه و نزولگاه وی سوگند یاد می کرد که : «
لااقسم بهذا البلد
».
علی الجمله در
قران
چهار هزار جای نام وی برد و ذکر وی کرد.
بعضی بتعریض و بعضی بتصریح.
«
لقد خلقنا الانسان فی کبد
» جواب قسم است و بر قول
مجاهد
و
عکرمه
و
ضحاک
معنی «
کبد
» استوا و استقامت است.
رب العالمین منت مینهد بر آدمی که : ترا قد و بالای راست دادم و خلقت و صورت نیکو دادم و باعضای ظاهر و صفات باطن بیاراستم.
بنگر که نطفهٴ مهین در آن قرار مکین بچه رسانیدم؟
بقلم قدرت چون نگاشتم؟
هر عضوی را خلعتی و رفعتی دادم ؛ بینائی بچشم، گفتار بزبان، سماع بگوش، گرفتن بدست، خدمت به پای .
|
چون صورت توبت ننگارند بکشمر
|
|
چون قامت توسر و نکارند بکشور!
|
مسکین آدمی بدعهد ناسپاس که فردا شکر این نعمت از وی در خواهند و گزارد حق این تکریم که : «
ولقد کرمنا بنی
آدم
»
از وی طلب کنند.
گویند : ای خواجهای که امانتهای ما عمری بداشتی اگر آراسته باز نفرستی باری ناکاسته بازرسان.
در خبر است که : « الفرج امانة والعین امانة والاذن امانة والید امانة والرجل امانة، ولاایمان لمن لاامانة له ».
او را گویند : ما دو دیده بتو سپردیم پاک، تو بنظرهای ناپاک ملطخ
(۱)
کردی تا آثار تقدیس از وی برخاست و خبیث شد.
اکنون میخواهی که دیدار مقدس ما بنظر خویش بینی؟
هیهات هیهات! ما پاکیم و پاکانرا پاک شاید «
الطیبات