Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
92 الليل سیم 10

p.517

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم من لم تتعطر القلوب الا بنسیم اقباله، ولم تتفطر الدموع الاللوعة فراقه اوروح وصاله، فدموعهم علی الحالتین منسکبة وقلوبهم فی عموم احوالهم ملتهبة، وعقولهم فی غالب اوقاتهم منتهبة.

تا عزت « بسم الله » جمال و جلال خویش درین سرای حکم آشکارا کرد، جهانیان


p.518

دل از خواجگی خویش برگرفتند، تا رأیت دولت این نام از غیب ظاهر گشت، از عرش مجید تا بفرش مهید همهٴ موجودات کمر استقبال بر میان بستند تا در بطحاء مکه این نواخت بآن مهتر عالم رسید. که « اقرأ باسم ربک » کس را درین عالم پروای خویش نماند. آن عزیری گفته در مناجات : ای پذیرندهٴ عذر هر پشیمانی، ای سازندهٴ کار هر بی درمانی، کدام دلست که در آتش شوق تو نیست؟ کدام دیده است که در انتظار دیدار تو نیست؟ کدام جانست که در مخلب باز عزت تو نیست؟ کدام سر است که سرمست شراب محبت تو نیست؟

در زاویهٴ درویشان همه سوز طلب تو، در کوی خراباتیان همه درد نایافت تو، در کلیسای ترسایان همه نشاط جست و جوی تو، در آتش‌گاه گبران همه درد و اماندگی از تو .

دلداده بسی بینم و دلدار یکی
جویندهٴ یار بی عدد، یاریکی!

« واللیل اذا یغشی » الله تعالی شب را شرفی و مرتبتی داد که در قرآن مجید آن را محل قسم خود گردانید ؛ گفت : « واللیل اذا یغشی » و این شرف از آن یافت که چون شب درآید دوستان خدای و خاصگیان درگاه پادشاه در مناجات شود ؛ تنهاشان در نماز، دلهاشان در نیاز، جانهاشان در راز، همه شب شراب صفا می نوشند و خلعت رضا میپوشند و عتاب محبوب می نوشند. چون وقت سحر باشد فرمان، رسد، تا این درهای قبهٴ پیروزه باز گشایند و دامنهای سرادقات عرش مجید براندازند و مقربان حضرت بامر حق جل جلاله خاموش شوند. آنگه جبار کائنات در علو و کبریاء خود خطاب کند : « الاتد خلا کل حبیب بحبیبه فاین احبای »؟ هر دوستی با دوست خود در خلوت و شادی آمدند، دوستان من کجا اند؟

« اللیل » داج والعصات نیام
والعا بدون لذی الجلال قیام!

« واللیل اذا یغشی » یک سر از اسرار این سوره آنست که حق جل جلاله اندرین سورة حالت دو کس بیان کرد و سیرت ایشان بنشان عیان کرد : یکی ابو بکر صدیق ، او که « اتقی » وصف و نعت او ؛ دیگر بو جهل پر جهل، او که


p.519

« اشقی » حالت و صفت او. سر همهٴ معاندان در شقاوت بو جهل و صفت او در کتاب خدا « اشقی ». سلار و مهتر همهٴ مؤمنان ابو بکر است و نعت او در کتاب آسمان « اتقی ». ابو بکر آراستهٴ ایمان و اسلام و نام او در جریدهٴ اتقیا. بو جهل آلودهٴ کفر و شرک و نام او در جریدهٴ اشقیا. از روی اشارت میگوید چنانک از اهل کفر و زمرهٴ شقاوت کس را آن قسوت و جفا نیست که بو جهل را. نیز از اهل ایمان و ارباب معرفت کس را آن صدق و وفا نیست که ابو بکر را و در فاتحهٴ سوره که رب العالمین گفت : « واللیل اذا یغشی » « والنهار اذا تجلی » گوئی از روی معنی شب و روز را در قسم از بهر آن یاد کرد در افتتاح سوره که صورت حال هر دو کس را در اثناء سورة یاد کرد. معنی چنانست که اندر شب فترت ضلالت کس را آن گمراهی نبود که بو جهل شقی را بود و اندر روز دعوت رسالت کس را آن ثبات قدم نبود که ابو بکر تقی را بود. اضداد در برابر یکدیگر کمال وصف بنمایند. عناد بو جهل و اعتقاد ابو بکر هر دو را در یک سوره بیان کرد تا حقیقت شود اهل سنت را بیان نص و منت حق عز و جل در حال ابو بکر صدیق و این انوار و آثار که از وی پیدا شد، ثمرهٴ صحبت و ادب مراقبت بود و کمال یقین او که در اوامر حق کس را آن رتبت امتثال نبود که بو بکر را بود، هم در مجاهده و هم در مشاهده ؛ و چندان نور سرور در باطن وی استیلا یافت که هرچه داشت در برابر امر حق نثار کرد و اغیار را بر آن ایثار کرد لباس خویش درباخت مجرد شدو حطام دنیا جمله برانداخت مفرد شدو سر را عمامه نگذاشت، تن را جامه نگذاشت، قدم را نعلین نگذاشت، گفت : محبت رسول (ص) سر ما را تاج بست، سینهٴ ما را لباس تقوی بست و « لباس التقوی ذلک خیر » لاجرم از حضرت عزت امر آمد ب مقربان آسمان و زمرهٴ عالم ملکوت که نظاره کنید مرحالت ابو بکر را. و ابو بکر بمجلس سید (ص) رسیده و هم بر آن حالت قرار گرفته و سید ولد آدم نظر رأفت بر اخلاق او گذاشته. آن ساعت جبرئیل امین فرو آمد از حضرت عزت و گفت : یا سید ملک جل جلاله میگوید : سلام ما به ابو بکر برسان و با


p.520

او بگو که : « انا عنک راض فهل انت عنی راض »؟ بعد از انبیا و رسل در طبقات اولیا هرگز هیچکس را از حضرت عزت ذو الجلال چنین تشریف و نواخت نیامد که ابو بکر را آمد. و باش تا فردای قیامت که گویند : ای مقربان درگاه و ای چاوشان بارگاه عزت! دست ابو بکر گیرید و او را در سراپردهٴ زنبوری و قدس الهی آرید تا لطف جمال ما دیدهٴ اشتیاق صدق او را این توتیا درکشد که : یتجلی الرحمن للناس عامة ولا بی بکر خاصة.


_