Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
93 الضحی سیم 10

p.529

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » بنام او که زینت زبانها و یادگار


p.530

جانها نام او، بنام او که آسایش دلها و آرایش کارها بنام او، بنام او که روح روحها و مفتاح فتوحها نام او، بنام او که فرمانها روان و حالها بر نظام از نام او، جلال الهیت مطلع قدم او. بس قفلها که باین نام از دلها برداشته، بس رقمهای محبت که باین نام در سینه‌ها نگاشته، بس بیگانگان که بوی آشنا گشته، بس غافلان که بوی، هشیار شده، بس مشتاقان که باین نام دوست را یافه ؛ هم یا دست و هم یاگار، بنازش میدار تا وقت دیدار.

گل را اثر روی تو گل پوش کند

جانرا سخن خوب تو مدهوش کند
آتش که شراب وصل تو نوش کند

از لطف تو سوختن فراموش کند.

« والضحی » « واللیل اذا سجی ». « والضحی » : عبارتست از روز روشن « واللیل » عبارتست از شب تاریک، و بر لسان اهل اشارت بر ذوق جوانمردان طریقت مقصود از این روز و شب کشف و حجابست. و کشف و حجاب نشان لطف و قهر است. نسیم لطفی بر عالم جمال گذر کرد، طایفه‌ای را در صحرای فضل یافت، از آن قاف قسم « والضحی » حلقهٴ عهدی ساختند، و از آن سین او سلسلهٴ ارادت بر جانها و دلهای ایشان نهادند و بندگاه سعادت باز بستند که : « والضحی ». باز سموم قهری از میدان جلال بتافت ؛ قومی را در عالم عدل دید، هم از آن قاف قسم « واللیل » قید قهری ساختند و بر دلها و جانهای ایشان نهادند و بدرگاه شقاوت باز بستند که : « واللیل اذا سجی » نه آنجا فضل جمال بود میلی و نه اینجا که عدل جلال بود ظلمی. نسیم صباء سعادت « والضحی » بود که غاشیهٴ دولت خلیل و تخت دولت آدم صفی بر دوش مقربان نهاد. سموم قهر « واللیل اذا سجی » بود که در عالم عدل جان و دل فرعون و هامان را بآتش نومیدی بسوخت و گفته‌اند : « والضحی » اشارتست بروشنایی روی با جمال مصطفی (ص) ، واللیل اذا سجی اشارتست بسیاهی موی با کمال مصطفی (ص) . رب العالمین تحقیق تشریف وی را بروی و موی او سوگند یاد می کند که « ما ودعک ربک وما قلی ».


p.531

روزی چند که وحی منقطع گشته بود، رسول خدا (ص) دلتنگ همی بود. هر ساعتی با صدیق اکبر گفتی : « یا بابکر ندانم با سبب چیست که روح الامین نمی آید مگر بساط وحی درنوشته‌اند، یا بر منشور نبوت طغرای عزل کشیده‌اند »؟! صدیق ، همی گفتی : ای سید خافقین و ای چراغ عالمین مگر از حضرت عزت دستوری آمدن نیافته باشد، و دشمنان همی گفتند : ان محمدا ودعه ربه، مگر خدای محمد محمد را بگذاشت و رها کرد. رسول هر وقتی ببالای بو قبیس بر رفتی و طیلسان نبوت را در خاک کردی و بزاری بگریستی و بضرب مثل گفتی : « انی لاجد نفس الرحمن من قبل « الیمن ».

هر شب نگرانم بیمن تا تو برآئی

زیراکه سهیلی و سهیل از یمن آید.

روزی عظیم دلتنگ شده بود، روزی مبارک بر خاک نهاده گفت : پادشاها بحق آن نسیم صباء دولت معرفت که بهر وقت سحر گاهی بر درگاه دل دوستان گذر کند، که یکبار دیگر صحرای سینهٴ محمد را بآن نسیم وحی پاک خوش گردانی. آن ساعت زلزله در ملکوت اعلی افتاد. هفت اطباق زمین در جنبش آمده، خلق دریاها خون از دیدگان گشاده، صحابهٴ صدق چون صورت او در قهر آن عتاب دیدند هر یکی ماتمی گرفته. عائشهٴ صدیقه میگوید که : رسول خدا (ص) در آن تلهف و تشوق و تعطش بود که همی ناگاه آثار وحی در طلعت مبارک سید قاب قوسین پیدا آمد. یاران از پیش وی برخاستند و برید حضرت جلال جبرئیل امین وحی پاک بمسامع سر او رسانید که : « والضحی » « واللیل اذا سجی » ای سید بحق روشنائی روی تو و سیاهی موی تو که ما ترا فرو نگذاشتیم و از دوستی تو هیچ نکاستیم و درین عتاب جز سعادت امت تو نخواستیم. قوله :

« ولسوف یعطیک ربک فترضی » وقتی جبرئیل امین (ع) بحضرت نبوت درآمد، سید را دید (ص) بی قرار و بی آرام گشته، عنان دل بدست غم سپرده، سوز و اندوه وی بغایت رسیده، دیدهٴ وی لؤلؤ بازگشته. جبرئیل گفت : ای سید کونین و ای


p.532

مهتر عالمین این چه سوزست و چه شور که در تو می بینم؟ چه بار غم و اندوه است که بر خود نهاده‌ای؟! – گفت : ای جبرئیل اندوه عاصیان امت مرا چنین بی قرار کرد، اندیشهٴ کار و عاقبت کار ایشان مرا زار و نزار کرد. ای جبرئیل از دوست میخواهم که ایشان را بمن بخشد تا دلم فارغ گردد و از غم ایشان بیاساید. جبرئیل بحضرت عزت رفت و باز آمد و گفت : الله تراسلام می کند و میگوید : « ولسوف یعطیک ربک فترضی » دل خوشدار و اندوه مدار، عالمیان همه خشنودی ما میخواهند و ما خشنودی تو میخواهیم، تا آنکه خشنود شوی، بتو می بخشم ای محمد هر که از امت تو تا قیام الساعة از دلی پاک با خلاص و اعتقاد اقرار دهد که من خداوندم و تو رسول منی. هر طاعت که دارد مبرور کنم، هر زلت که باشدش مغفور کنم ؛ و اگر پری روی زمین گناه دارد هباء منثور کنم


_