p.537
قوله تعالی : «
بسم الله الرحمن الرحیم
» بیاد این نام عزیز و پیغام شریف، خطاب خطیر و نظام بی نظیر، بارگاه نور اعظم و حلقهٴ در سرای قدم، دستآویز بندگان و دلاویز دوستان، در هجده
(۱)
هزار عالم کس نتواند که قدم بر بساط توفیق نهد مگر بمدد لطف این نام و کس را در هر دو سرای زندگی مسلم نبود مگر برعایت و عنایت این نام.
از جملهٴ کلمات قدم که منبع الطاف کرم بسمع نبوت رسانیدند، و مؤمنان و دوستان را بتعلیم آن رتبت تخصیص دادند، هیچ کلمه در نظم و صیغت و در نثر لغت آن عزت و حرمت و آن شرف و رفعت ندارد که این آیت تسمیت دارد : «
بسم الله الرحمن الرحیم
»
هر حرفی ازو در تحقیق و تمکین را صدفی است ، هر کلمهای ازو شراب رحیق و تسنیم را وسیلتی است و آن تقطه که در تحت باء «
بسم الله
» است، اگرچه در نظر بشریت اختصاری و اقتصاری دارد، آن در آسمان
قرآن
بر مثال زهرهٴ کمال است و بر رخسار حقیقت بر مثال خال جمال است ؛
و بر جمله همی دان که این آیت تسمیت معادن حقائق است و منابع دقائق و مشارع شرایع. هر که از دلی صافی و جانی بعهد ازل وافی بگوید : «
بسم الله الرحمن الرحیم
»
از عذاب و عقاب رست و بثواب بیشمار پیوست.
قوله :
«
الم نشرح لک صدرک
» بدانکه الله جل جلاله و تقدست اسماءه و تعالت صفاته چون خلق را بامر «
کن
» از کتم عدم بحیز وجود آورد و خزائن رحمت و ریاض نعمت بر ایشان نثار کرد، آن
سید عالم
را و
مهتر ولد
آدم
را بالطاف عزت و تحف کرامت و انواع منت ایثار کرد.
از ابتداء عالم تا فناء بنی
آدم
همهٴ خلق تبع او بودند.
مراد اولی از لطف ازلی او بود، شاه او بود و خلائق همه لشگر و خیل او، مهمان عزیز او بود و عزیزان همه تبع و وطفیل او.
در نگر در منشور مجد و نامهٴ اقبال او، تا هیچ پیغمبر را آن تخصیص و تنصیص بینی که این
مهتر کون
را و با هیچ کس جز وی چنین خطاب کرامت و رفعت رفت که :
|
p.538
«
الم نشرح لک صدرک
»؟ ای
مهتر عالم
، ای
گزیدهٴ محترم
، ای
رسول
مقدم از بزرگوار مکرم، ای
سید
مکه
و
حرم
!
نه دل ترا بنور معرفت روشن کردیم؟
بلطائف مشاهدت و مکاشفت مودت و مهذب کردیم، بکرائم عزت و رفعت مطیب و مقرب کردیم، طینت ترا کسوت زینت و خلعت رفعت دادیم، ای سید مقصود آفرینش کشف کردن آیت کمال و رایت جلال و صورت جمال تو بود.
« لولاک لما خلقت الافلاک، لولاک لما کان سمک ولا سماک ».
ای
سید اول
تو بودی در نبوت، آخر تو بودی در بعثت، ظاهر تو بودی در وصلت، باطن تو بودی در نعمت، اول همهٴ خلائق تو بودی در زلفت و الفت، آخر تو بودی در سیاست سعادت، ظاهر تو بودی در عصمت و حشمت، باطن تو بودی در جلات حالت.
در اخبار معراج آوردهاند که :
مصطفی
(ص)
گفت : « قال لی الجبار جل جلاله : سل یا
محمد
!
– فقلت : یارب اتخذت
ابراهیم
خلیلا
و آتیت
داود
ملکا عظمیا وغفرت زلته واعطیت
سلیمان
ملکا لاینبغی لاحد من بعدی و کلمت
موسی
تکلیما ورفعت
ادریس
مکانا علیا وعلمت
عیسی
التوریة
و
الانجیل
وجعلته « یبرئ الاکمه والابرص ویحیی الموتی باذنک ».
– فقال لی ربی : « یا
محمد
قد اتخذتک
حبیبا
کما
اتخذت
ابراهیم خلیلا
وکلمتک کما کلمت
موسی
تکلیما وارسلتک الی الناس کافة
بشیرا و نذیرا
وشرحت «
لک صدرک
» ووضعت «
عنک وزرک
» ورفعت «
لک ذکرک
» ولا اذکر الاذکرت معی واعطیتک «
سبعا من
المثانی
و القران العظیم
» ولم اعطها نبیا قبلک واعطیتک خواتیم سورة البقرة ولم اعطها نبیا قبلک، واعطیتک الکوثر، واعطیتک ثمانیة اسهم : الاسلام والهجرة و الجهاد والصلوة والصدقة وصوم رمضان والأ مربالمعروف و النهی عن المنکر ؛
وجعلتک فاتحا وخاتما ».
صدر کائنات
،
سید سادات (ص)
، چنین میگوید که : « شب قرب و کرامت، شب زلفت و الفت که ما را بمعراج بردند، چون بحضرت عزت رسیدم، از حضرت جبروت ندا آمد که : « ای
محمد
بگو تا نیوشم، بخواه تا بخشم ».
– گفتا : چون این خطاب کرامت و نواخت بینهایت بمن رسید، زبان من جری سعادت گرفت، دل من
|
p.539
فر سیادت یافت، سر من عز زیادت دید، بستاخ
(۱)
حضرت گشتم انس سلوت و خلعت دولت یافتم.
گفتم : خداوندا! هر پیغامبری از تو عطایی یافت ؛
ابراهیم
را خلت دادی، با
موسی
بیواسطه سخن گفتی،
ادریس
را بمکان عالی رسانیدی،
داود
را ملک عظیم دادی و زلت وی بیامرزیدی،
سلیمان
را ملکی دادی که بعد از وی کس را سزای آن ندادی،
عیسی
را در شکم مادر
تورات
و
انجیل
درآموختی و مرده زنده کردن بر دست وی آسان کردی ».
چون
مصطفی
(ص)
سخن بپایان برد، از درگاه عزت خطاب و جواب آمد که : « یا
محمد
! اگر
ابراهیم
را خلت دادم، ترا محبت دادم ؛
اگر او را
خلیل
خواندم، ترا
حبیب
خواندم ؛ و گر با
موسی
سخن گفتم بی واسطه، حجاب در میان بود، سخن شنید گوینده ندید ؛
و با تو سخن گفتم بی واسطه و بی حجاب، سخن شنیدی و گوینده دیدی.
ور
ادریس
را بآسمان رسانیدم، ترا بآسمانها برگذاشتم بحضرت «
قاب قوسین
»، بمنزل «
ثم دنی
»، بخلوت «
او ادنی
» رسانیدم.
ور
داود
را ملک عظیم دادم و زلت وی بیامرزیدم، امت ترا ملک قناعت دادم و گناهان ایشان بشفاعت تو بیامرزیدم.
ور
سلیمان
را مملکت دادم، ترا سبع مثانی و
قرآن
عظیم دادم و خاتمهٴ سورة البقرة که هیچ پیغامبر ندادم بتو دادم و دعاهای تو در آخر سورة البقرة اجابت کردم.
و بیرون ازین ترا سه خصلت کرامت کردم و ترا باین سه خصلت بر اهل آسمان و زمین فضل دادم یکی : «
الم نشرح لک صدرک
» دیگر : «
ووضعنا عنک وزرک
» سیم «
ورفعنا لک ذکرک
»
سینهٴ خالی تو و دل صافی تو باز گشادیم و فراخ کردیم، قبول آثار قدرت را و استوار داشت غیب و ضمان حق را و نگهداشت علم و وحی منزل را «
وضعنا عنک وزرک
» بار گناهان امت که پشت تو بدان گرانبار شده و سست گشته و در غم عاصیان بی قرار و بی آرام گشته، آن بار از تو فرو نهادیم و گناهان ایشان جمله آمرزیدیم و دل ترا سکون و سکوت دادیم.
«
ورفعنا لک ذکرک
» و نام و ذکر تو و آوای تو بلند برداشتیم که در نام خود بستیم و شطرسطر توحید کردیم.
ای
محمد
آفتاب رفعت تو بر هر که تافت از شعاع او بهرهای یافت ؛
آدم صفی
بجاه و رفعت تو منزلت صفوت یافت.
ادریس
بسبب تو رتبت ریاست یافت.
خلیل
بنسب
|
p.540
تو دولت خلت یافت.
موسی
بمهر تو عز مکالمت یافت.
عیسی
بحاجبی تو تأیید و نصرت یافت ».
فرمان آمد بمقربان حضرت و باشندگان خطهٴ فطرت که همه داغ مهر
محمد
مرسل بر دل نهید و آتش شوق او در جان زنید و برسالت و نبوت وی اقرار دهید، ما او را در آخر دور بفیض جود در وجود آوردیم و پیشوای جهانیان کردیم و در تخت بخت در صدر رسالت نشاندیم.
هر که نظر وی بدو رسد با عز ئ رفعت شود، هر که بوی ایمان آرد، نیک اختر شود، هر که جلاجل امتی وی در گردن دارد و مهر و محبت وی در دل دارد و در شریعت و سنت وی بر استقامت رود، امروز از عیب مطهر است و گناهانش مکفر است ؛
و فردا شربت او از حوض کوثر است و جای او بهشت معنبر است و خلعت او دیدار و رضاء خداوند اکبر است.
|
p.537
۱- الف : هژده.
p.539
۱- ج : گستاخ.
|