Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
95 التين سیم 10

p.545

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » قلوب العارفین بالله عرفت، وارواح الصدیقین بالله الفت، و فهوم الموحدین بساحات جلاله ارتفعت، و نفوس العابدین بالعجز عن استحقاق عبادته اتصفت، وعقول الاولین والآخرین بالعجز عن معرفة جلاله اعترفت.

نام خداوندی که عقول عقلاء در ادراک او خیره شده، آبروی متعززان در آب جمال او تیره گشته، فهمهای خداوندان فطنت از دریافت صفات کمال او عاجز آمده. خلق عالم جمله جانها بر من یزید عشق نهاده و جز حسرت و حیرت سود ناکرده، همهٴ عالم را ببوی و گفت‌وگوی خشنود کرده و جرعه‌ای از کأس عزت خود بکس نداده .

ای گشته اسیر در بلای تو

آنکس که زند دم ولای تو
عشاق جهان همه شده واله

در عالم عز کبریای تو

قوله : « والتین والزیتون » الله تعالی در ابتداء این سوره بچهار چیز از مخلوقات قسم یاد میکند (۱) که (۲) « لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم » انسان آدم است (ع) یعنی : آدم را بنیکوتر صورتی آفریدم و او را از جملهٴ مخلوقات برگزیدم، رقم محبت برو کشیدم و شایستهٴ بساط خویش گردانیم، عناصر حس و جواهر قدس و منابع انس در قالب وی پیدا کردم و آنگه مقربان حضرت را و باشندگان خطهٴ فطرت را فرمودم که پیش تخت وی پیشانی بر خاک نهید و بنده‌وار سجده آرید که خواجه اوست و شما چاکران اید، دوست اوست و شما بندگان اید. خاک بر سر کسی که عز پدر خود آدم نداند و شرف و جاه و منزلت وی نشناسد و درین قالب خاکی جز باسمی و جسمی و رسمی راه نبرد. خبر ندارد که آدم خود عالمی


p.546

دیگرست. عالم دو است : یکی عالم آفاق، دیگر عالم انفس ؛ و ذلک قوله : « سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم ». عالم انفس آدم است و آدمی زاد، چنانکه در عالم آفاق زمین است و آسمان و آفتاب و ماه و ستارگان و نور و ظلمت و رعد و برق و غیر آن، در عالم انفس همچنانست. زمینش عقیدت، آسمانش معرفت، ستارگانش خطرت، ماهش فکرت، آفتابش فراست، نورش طاعت، ظلمتش معصیت، رعدش خوف و مخافت، برقش رجاء و امنیت، ابرش همت، بارانش رحمت، درختش عبادت، میوه‌اش حکمت. شاه این عالم کیست؟ دل این شاه را وزیر کیست؟ عقل سپاهش، حواس چاکرش، دست و پای جاسوسش، گوش رقیبش، چشم ترجمانش، زبان داعیش، خاطر رسولش، الهام سفیرش، علم سلطانش! حق جل جلاله پاکست و بزرگوار. آن خداوندی که مشتی خاک چنین صنعی پیدا کرد، و در آفرینش وی قدرت خود اظهار کرد. ازین عجبتر که از جوهری عالمی آفرید و از بادی عیسی مریم آفرید، و از سنگی ناقهٴ صالح آفرید، و از عصاء موسی ثعبانی آفرید، و از دودی آسمان آفرید، از نوری فریشتگان آفرید، از ناف آهویی مشک بویا، از گاوی بحری عنبر سارا، از کرمی قزی (۱) مایهٴ دیبا، از مگسی عسلی مصفی، از خاری گلناری زیبا، از گیاهی حلوائی باشفا. حق جل جلاله می نماید که : صانع بی علت منم، کردگار بی آلت منم، قهار بی حیلت منم، غفار بی مهلت منم، ستار هر زلت منم : « لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم » در آفرینش آدم طورها ساخت، یکبار گفت (۲) : از خاک آفریدم او را « کمثل آدم خلقه من تراب » جای دیگر گفت (۳) : از گل آفریدم : « انی خالق بشرا من طین » جای دیگر گفت (۴) : از سلاله آفریدم : « ولقد خلقنا الانسان من سلالة » جای دیگر گفت (۵) : « من حماء مسنون » جای دیگر گفت (۶) : « من صلصال کالفخار » ؛ معنی آنست که اول خاک بود گل گردانید ؛ گل بود، سلاله گردانید ؛ سلاله بود، حماء مسنون گردانید ؛ حماء مسنون بود، صلصال گردانید ؛صلصال بود، جانور گردانید ؛ مرده بود، زنده گردانید ؛ سفال بود، گوشت و پوست و رگ و پی و استخوان گردانید ؛ نادان بود، دانا نادان بود، دانا


p.547

گردانید. چون او را بحال کمال رسانید، بر خود ثنا کرد که : « لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ». همچنین فرزند آدم نطفه بود، علقه گردانید ؛ علقه بود، مضغه گردانید ؛ مضغه بود، عظام و لحم گردانید ؛ مرده بود، زنده گردانید ؛ نادان بود، دانا گردانید ؛ آنگه بر خود ثنا کرد که : « فتبارک الله احسن الخالقین ». خاک را و نطفه را از حال بحال میگردانید، تا تا آنچه در ازل حکم کرده و قضا رانده بروی برفت. همچنین سعید را و شقی را از حال بحال میگردانید گه در طاعت، گه در معصیت، گه در مجلس علم، گه در مجلس خمر ؛ گه شادان و گه گریان ؛ تا آخر عهد که عمر شمرده بسر آید و حکم ازلی درآید : اما الی الجنة واما الی النار ؛ اگر دوزخی بود : « ثم رددناه اسفل سافلین » و گر بهشتی بود : « فلهم اجر غیر ممنون ». حق جل و علا کرامت فرماید بفضل و کرم خویش.


p.545
۱- الف : ميفرمايد. ۲- الف، ج : که چه ؛ متن قياساً تصحيح شد.
p.546

۱- الف : کرم قز ۲ تا ۶ - الف : فرمود