Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
96 العلق سیم 10

p.553

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم یدل علی جلال من لم یزل، اسم یخبر عن جمال من لم یزل، اسم ینبه علی اقبال من لم یزل، اسم یشیر الی افضل من لم یزل. فالعارف شهد جلاله فطاش، والصفی شهد جماله فعاش، والولی شهد اقباله فارتاش، والمرید شهد افضاله فقام یطلب مع کفایة المعاش.

بنام او که نامش آرایش مجلس و مدحش سرمایهٴ مفلس، بنام او که نامش دل افروز و مهرش عالم سوز، بنام او که نامش آئین زبان و خبرش راحت جان. بنام او که نامش نوردیدهٴ مؤمنان، یادش آئین منزل مشتاقان، یافتش فراغ دل مریدان،


p.554

مهرش انس جان محبان، حکمش توتیای دیدهٴ عارفان، ذکرش مرهم جان سوختگان.

پیرطریقت گفت : الهی از زبان محب خاموش است، حالش همه زبانست ؛ ور جان در سر دوستی کرد، شاید که دوست او را بجای جانستو غرق شدهٴ آب نبیند که گرفتار آنست، و بروز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهانست! قوله تعالی :

« اقرأ باسم ربک » حق، جل جلاله و تقدست اسماءه و تعالت صفاته، خبر میدهد از ابتداء وحی که آمد بآن مهتر عالم و سید ولد آدم (ص) آن ساعت که جبرئیل خود را بوی نمود در غار حرا و با وی آرام یافت. رسول (ص) گفت : « اول که جبرئیل بمن آمد، یکبار مرا در بر کرفت و تنگ بخود درکشید و نیک بمالید و بچسبانید و بازرها کرد ؛ آنگه دو بار دیگر همچنان کرد ». و حکمت درین آن بود که سه بار طبیعت بشریت ویرا بعنصر ملکی مزاج داد. آنگه گفت : یا محمد « اقرأ » بر خوان. رسول (ص) گفت : « ما انا بقارئ » چه خوانم که من امی‌ام، خواندن ندانم؟! تا جبرئیل (ع) وحی گزارد گفت : « اقرأ باسم ربک » بر خوان نام خداوند خود ؛ یعنی بگوی : « بسم الله الرحمن الرحیم ». اینست معنی آن خبر که روایت کردند از عبد الله بن عباس : که اول وحی که جبرئیل به مصطفی آورد آیت تسمیت بود. و بروایتی دیگر آمده که : اول سوره‌ای که وحی آمد « یا ایها المدثر » بود. و سدیگر روایت آمده که اول سورهٴ « اقرأ » وحی آمد. و جمع میان این روایات آنست که اول آیت که وحی آمد آیة « بسم الله الرحمن الرحیم » بود ؛ و اینست معنی آن خطاب که جبرئیل گفت با سید صلوت الله و سلامه علیه که : « اقرأ باسم ربک » و اول سوره که وحی آمد، سورهٴ « یا ایها المدثر »، آن اول آیتست و این اول سورة و بعد از آن آیة فآیة و قصة فقصة و سورة فسورة وحی همی آمد تمامی بیست و سه سال تا آخر آیة که فرو آمد : « واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ». وقیل : آخر آیة نزلت « لقد جاءکم رسول من انفسکم » الی آخر السورة. و گفته‌اند : سید (ص) چون این خطاب با وی کردند که « اقرأ » بر خوان کتاب ما، و اندرین خواندن نه بیم عقوبت بود و نه ذکر جرم و جنایت ؛ ازین خطاب چندان سیاست و هیبت در سید (ص) اثر


p.555

کرد که میگفت : « آن ساعت اندامهای من خواست که از هم جدا گردد و بندهای اعضا از هم گسسته شود، از هیبت و سیاست آن خطاب. پس چه گویی فردا که بندهٴ عاصی را خطاب آید که : « اقرأ کتابک » نامهٴ خود بر خوان، و نامهٴ عاصی همه جرم و جنایت و خطا و زلت بود، و او را بیم عذاب و عقوبت بود، و او را نه عذر و نه حجت بود. بنگر که حال وی چون بود؟! مگر که رب العزة، بفضل و کرم خود بروی رحمت کند و بآن سجودها که در همه عمر آورده و بالله تقرب کرده و امید در آن بسته او را نومید نکند، و بکرم خود او را بمحل قبول قرب رساند، چنانکه قرآن مجید خبر داده در آخر این سوره که : « و اسجد و اقترب ». بنده در هیچ حال بحضرت عزت و بنثار رحمت چنان نزدیک نبود که در حال سجود. چون بنده سر بر سجده نهد، از آنجا که تارک سروی بود تا آنجا که اقصای نهایت عالم بود، علم نور گردد و خط روشنایی نور از فرق سروی تا بعلی میشود، و رحمت از علی بر سروی میبارد.

مصطفی (ص) گفت : « لاکبر مع السجود » هر که سجده آورد از کبر دور گشت و بر درگاه الله شرف متواضعان یافت. چون بنده در سجود متواضع شود، پاداش وی آن بود که حق تعالی تخصیص و تقریب وی ارزانی دارد. اینست که گفت : « و اسجد و اقترب ». بنده در حال سجود جمع بود و در همهٴ احوال دیگر متفرق بود. در حال قیام و رکوع بنظر خلق قریب بود و در حال سجود از نظر خلق دورتر بود و هر که از خلق دورتر بود بحق نزدیکتر بود، و هر که بنزد خلق بی خطرتر بنزد حق با خطرتر.

آورده‌اند که : چون رب العالمین فریشتگان را فرمود که : آدم را سجده آرید، اول کسیکه سجده آورد، اسرافیل بود. چون سر از سجده برداشت، جبار عالم کتب الهی و وحی آسمانی بر پیشانی او پیدا آورد تا جبین وی لوح کتب خدای گشت. عجبا کسی که آدم را بحکم فرمان سجده کند، صور کتابهای خدای بر پیشانی او پیدا آید ؛ مؤمنی که هفتاد سال خدای را جل جلاله سجده آورد چه عجب اگر او را از


p.556

آتش عقوبت براءت دهد؟ اسرافیل بامر حق آدم را سجده کرد، بر پیشانی او کلام نبشته پیدا آمد ؛ ایمان در دل مؤمن نبشته، چنانکه الله گفت : « کتب فی قلوبهم الایمان ». از روی اشارت میگوید : او که دون مرا بامر من سجده آورد، کلام نانبشته بر پیشانی وی پیدا آوردم، او که هفتاد سال بامر من مرا سجده آورد، ایمان نوشته ازدل وی کی برگیرم؟ قال النبی (ص) « اذا رکعتم فعظموا الله واذا سجدتم فاجتهدوا فی الدعاء فانه یستجاب لکم ».


_