Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
100 العاديات سیم 10

p.587

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » « بسم الله » کلمة اذا سمعها العاصون نسوا زلتهم فی جنب رحمته واذا سمعها العابدون نسوا صولتهم فی جنب الهیته، کلمة من سمعها ماغادرت له شغلا الا کفته. ولاامرا الا اصلحته ولاذنبا الاغفرته ولااربا الاقضته.

نام خداوندی که جز از وی خدائی نه، و در حکم وی چون و چرائی نه، و جز بنور او کس را روشنائی نه، و جز بالهام او کس را دانائی نه، و با حکم او کس را توانائی نه، و جز بهدایت او کس را بینائی نه. عزیز است این نام که دلها را انس است، و جانها را پیغام، از دوست یادگار و بر جان عاشقان سلام. در هجده هزار عالم کس نتواند که قدم بر بساط توفیق نهد مگر بمدد لطف این نام. کس را در هر دو سرای زندگی مسلم نبود مگر برعایت و حمایت این نام. در هفت آسمان و هفت زمین کس مقبول حضرت نیامد، مگر باقرار این نام ؛ و کس مهجور درگاه عزت نگشت مگر بانکار این نام. « یضل به کثیرا ویهدی به کثیرا ».

قوله : « والعادیات ضبحا » این عادیات که الله قسم بدان یاد کرد، یا اسبهای غازیان اند، یا راحله‌های حاجیان ؛ چون مرکبهای ایشان را این شرف و منزلت است که الله تعالی قسم بدان یاد کند. شرف و منزلت غازیان و حاجیان، خود که داند غایت و نهایت آن و کدام زبان عبارت کند از درجات و کرامات ایشان؟! آری هر که در راه طاعت او رود عجب نباشد، در رعایت و عنایت او باشد. آن غازی


p.588

که در معرکهٴ ابطال و در مقام قتال از بهر اعزاز دین اسلام و اعلاء کلمهٴ حق میکوشد، تن سبیل و دل فدا کرده. و سینهٴ عزیز خود هدف تیر دشمن ساخته، و آن حاجی که طبل رحیل فرو کوفته و خان و مان را وداع کرده، و روی ببادیهٴ مردم خوار نهاده، ضیاع و اسباب را ضایع گذاشته، و بامیلهای بادیه دوستی گرفته، به کعبهٴ مشرف مقدس رسیده، رداء تجرید برافکنده، لبیک تفرید زده ؛ آنها که بدین صفت اند زائران حق اند. و حق است بر خداوند کریم که قاصدان درگاه خود را و زائران حضرت عزت را بنوازد و با ایشان کرامت کند. فردا در حظیرهٴ قدس ایشان ساخته، کاس انس خلعت وصال یافته، از خداوند ذوالجلال در روضهٴ رضوان بر تخت بخت تکیه زنان، در مجمع روح و ریحان، دیدار ذوالجلال عیان، ایشان مهمانان حق اند، و حق ایشان را میزبان.

« ان الانسان لربه لکنود » موضع قسم است. الله سوگند یاد می کند که : این آدمی کنود و کفور است. ناسپاس و ناپاک از کاردین، همیشه غافل و بجهل و حرص و بخل نائل. روز روشن بگناه سیاه کرده و شب دراز بخواب غفلت کوتاه کرده. درگاه خداوند گذاشته. و روی بخیمه و خرگاه کرده ؛ شاد بدانست که سال نو درآید و شادیش بیفزاید. خود نداند و نه اندیشد که هر نفسی که برمی آرد گامی بمرگ نزدیک‌تر می شود. هر روزی منزلی از راه آخرت باز می برد .

انا لنفرح بالایام نقطعها

وکل یوم مضی یدنی من الاجل!

« افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور » « وحصل ما فی الصدور ». نمیداند این مردم که چه عقبه‌ها در پیش دارد. که بر آن گذر می باید کرد؟ از سکرات مرگ و ظلمات گور و حسرات قیامت و فزعات دوزخ و درکات زندان! رسول خدا (ص) میگوید : « لو تعلمون ما اعلم لضحکتم قیلا ولبکیتم کثرا ولو تعلم البهائم من الموت ما یعلمه ابن آدم ما اکلتم سمینا ». اگر آنچه مرا بر آن دیدار افتادست شما را بعشر عشیر آن دیدار بودی، و روز و شب دیدهٴ شما اشک بار بودی و خندهٴ شما


p.589

اندک و گریستن بسیار بودی. و اگر این حیوانها و بهائم نامکلف و این ستوران که با ایشان خطاب و عتاب نیست و بر ایشان امرونهی نیست و ایشان را ثواب و عقاب نیست ؛ از این حدیث مرگ آن مقدار بدانستندی که آدمیان دانسته‌اند، کس از گوشت ایشان لقمه‌ای چرب نخوردی که از بیم و باک مرگ زار و نزار گشتندی. و از راحت و لذت علفهای خویش بیزار شدندی. مسکین آدمی بی حذرست از آنکه بی خبرست، خبر ندارد از آنکه خطر ندارد. آن روز بداند که دانش سود ندارد. آنگه دریابد که دریافت را فائده نبود.


_