Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
101 القارعة سیم 10

p.592

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » بسم الله کلمة من آمن بها امن زوال النعمی، ومن ذکرها ظفر بنعیم الدنیا والعقبی، ومن عرفها واعتقدها سعد سعادة لایشقی، ووجد ملکا لایبلی، وبقی فی العز والعلی.

نام نامداری که نامش یادگار جانست، و دل را شادی جاودانست، و روح روح دوستان و آسایش غمگنان است. عنوان نامه‌ای که از دوست نشانست و


p.593

مهر قدیم مضمون آنست. نامه‌ای که بیقرار را درمانست و از قطیعت امانست، نامه‌ای که هم گوی و هم چوگانست، مرکب او شوق و مهر او میدانست، گل او سوز و معرفت او بوستانست. نامه‌ای که درخت توحید را آبشخور است، و دوستی حق مر آن را میوه و بر است. یقول الله تعالی : « لایزال العبد یذکرنی واذکره حتی یحبنی واحبه ». و گفتهٴ عزیزانست که : اذا ذکرت من انا احتقرت واذا تذکرت لمن انا افتخرت. چون با خود نگرم و کردار خود بینم، گویم : از من زارتر کیست؟ چون با تو نگرم و خود را در بندگی تو بینم، گویم از من بزرگوارتر کیست؟

گاهی که بطینت خود افتد نظرم

گویم که : من از هرچه بعالم بترم
چون از صفت خویشتن اندر گذرم

از عرش همی بخویشتن در نگرم

پیر طریقت گفت : گاهی که بخود نگرم، همه سوز و نیاز شوم ؛ گاهی که بدو نگرم، همه ناز و راز شوم ؛ چون بخود نگرم گویم :

پر آب دو دیده و پر آتش جگرم

پر باد دو دستم و پر از خاک سرم

چون بدو نگرم گویم :

چه کند عرش که او غاشیهٴ من نکشد؟

چون بدل غاشیهٴ حکم و قضای تو کشم؟!
بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم

شاخ عز رویدم از دل که بلای تو کشم!

« القارعة ما القارعة » « وما ادریک ما القارعة » صفت روز رستاخیزست، روز محشر، روز عرض اکبر، روز جمع لشگر، روز احیاء صور، روز نشر بشر، روز جزاء خیر و شر، همهٴ خلق برانگیخته و از هیبت و سیاست خداوند ذوالجلال بزانو درآمده، ترازوی راستی آویخته، کرسی قضا نهاده، بساط هیبت باز گسترده (۱) ، دوزخ


p.594

همی غرد و زبانیه عاصی را میگیرد ؛ جرس هوس از گردن آفریدگان فرو گشاده، و جزای کردار هر کس در کنار او نهاده. بسا امیرا که آن روز اسیر شود، بسا اسیرا که امیر شود، بسا عزیرا که ذلیل شود، بسا ذلیلا که عزیز شود، بسا پدر که از فرزند جدا شود، و فرزند از پدر جدا شود، بسا مادر که از فرزند بگریزد، و فرزند از مادر. هر کسی بخود درمانده و از دوستان و خویشان جدا گشته : « کالفراش المبثوث » همچون پروانه پرکنده و افکنده (۱) و تنها مانده. مسکین آدمی که سر بمعصیت درنهاده، و از هول رستاخیز غافل مانده ؛ نمی داند که هرچه امروز در می بندد (۲) ، فرداش می باید گشاد ؛ هرچه امروز املا کند، فرداش بر می باید خواند. ای مسکین باری آن املا کن که فردا بر توانی خواند و آن بار دربند که فردا بر توانی داشت، و آن کار کن که فردا طاقت جزای آن داری. آن روز مؤمنان را جامه از معاملت خواهد بود، مرکب از طاعت و تاج از خدمت وردا از حرمت و جمال روی از رنگ دل. هر کرا امروز دل بتوحید و معرفت روشن است، فردا روی وی سپید و روشن بود، چون ماه دو هفته ؛ اگر چه امروز حبشی رنگ است. و هر کرا امروز دل درشک شبهت فردا روی وی سیاه و تاریک بود، اگر چه امروز رومی رنگ است.

« وتکون الجبال کالعهن المنفوش » از صعوبت و هیبت رستاخیز یکی آنست که این کوههای افراشته و این راسیات راسیات از بیخ برآرند و زیر و زبر کنند، و چون پشم زده در هوا پران کنند، زلزله در زمین افتد، خاک فرا جنبش (۳) آید، کوه بلرزش آید، نه نشیب ماند نه فراز ؛ همه راست گشته، بالا و نشیب یکی شده.

« قاعا صفصفا لا تری فیها عوجا ولا امتا » « فاما من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة » آنکس که کردار وی بپسند الله بود، و الله از وی خشنود بود، اگر یک نفس از وی برآید از سر سوز و نیاز بآن یک نفس ترازوی حسنات وی گران گرداند. و آنکس که الله از وی ناخشنود بود، و عنایت ازلی او را دستگیر نبود، اگر پری روزی زمین طاعت دارد (۴) در ترازوی وی پرپشه‌ای نسنجد. بسا خفته در خواب خوش


p.595

که از مرقد او تا فرقد فریشتگان پروا پر داده و میگویند : خداوندا بحرمت و حشمت و برکت نفس این آزاد مرد بر ما رحمت کن، بسا بیدار چشم که ملائکهٴ مقربین از نفس وی فریاد (۱) آمده و می گویند : خداوندا ما را از زحمت و ظلمت نفس این بی حرمت بی رحمت فریاد رس. ای جوانمرد اگر با دلی پاک از خبائث و بدعت بخسبی به از آن که همهٴ شب بیدار باشی و دل پر از هوا و شهوت بود. هر که اسیر دیو است همه روزگار او شب است. و هر که در حمایت دین است، همه شبهای او روز است.


p.593
۱- الف : گسترانيده.
p.594

۱- الف : پرکنده و اوکنده ۲- الف : می دربندد ۳- ج : فرا بجنبش ۴- الف : طاعت آرد.
p.595

۱- الف : بفريادرس.