p.593
مهر قدیم مضمون آنست.
نامهای که بیقرار را درمانست و از قطیعت امانست، نامهای که هم گوی و هم چوگانست، مرکب او شوق و مهر او میدانست، گل او سوز و معرفت او بوستانست.
نامهای که درخت توحید را آبشخور است، و دوستی حق مر آن را میوه و بر است.
یقول الله تعالی : « لایزال العبد یذکرنی واذکره حتی یحبنی واحبه ».
و گفتهٴ عزیزانست که : اذا ذکرت من انا احتقرت واذا تذکرت لمن انا افتخرت.
چون با خود نگرم و کردار خود بینم، گویم : از من زارتر کیست؟
چون با تو نگرم و خود را در بندگی تو بینم، گویم از من بزرگوارتر کیست؟
|
گاهی که بطینت خود افتد نظرم
|
|
|
گویم که : من از هرچه بعالم بترم
|
|
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
|
|
|
از عرش همی بخویشتن در نگرم
|
پیر طریقت
گفت : گاهی که بخود نگرم، همه سوز و نیاز شوم ؛
گاهی که بدو نگرم، همه ناز و راز شوم ؛
چون بخود نگرم گویم :
|
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
|
|
|
پر باد دو دستم و پر از خاک سرم
|
چون بدو نگرم گویم :
|
چه کند عرش که او غاشیهٴ من نکشد؟
|
|
|
چون بدل غاشیهٴ حکم و قضای تو کشم؟!
|
|
بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
|
|
|
شاخ عز رویدم از دل که بلای تو کشم!
|
«
القارعة
ما القارعة
» «
وما ادریک ما القارعة
» صفت روز رستاخیزست، روز محشر، روز عرض اکبر، روز جمع لشگر، روز احیاء صور، روز نشر بشر، روز جزاء خیر و شر، همهٴ خلق برانگیخته و از هیبت و سیاست خداوند ذوالجلال بزانو درآمده، ترازوی راستی آویخته، کرسی قضا نهاده، بساط هیبت باز گسترده
(۱)
، دوزخ